دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  49763

و اینک مغز متفکر، عـــشق فــــیزیک تقدیم مینماید:
دی دی دی دینگ
عاقا الان که آجیل شب عید خیلی گرون شده من یه فکری کردم.
میتونید یک عدد آینه بردارید، خوردش کنید بعد دور تا دور ظرف آجیل مورد نظرتون رو چسب بزنید و خورده شیشیه هارو بچسبونید بهش بعد هم چندتا دونه پسته و بادوم و از این چیزا که مرفع ( مرفه شایدم مرفح ) بی درد میدونن چیه میریزید توش و در پایان هم یه سلیفون قشنگ میکشید روش میزارید زیر میز!
بعد که مهمون اومد داشتن میرفتن، برای اطمینان که برنگردن صبر کنید کفشاشونو پاشون کنن بعد میگید ای واییییییییییی
فلانی پس چرا آجیل نیاوردی؟؟؟
اونم میگه وای زیر میز بود حواسم نبود!
تحریما فشار آورده ها !!! خدا عقلم بده شفا بگیرم بزن لایکو

  49738

خب اینقدر اینجـــــــا اینقدر فــــــــــــانتزی گفتین من این بلا سرم اومد :((
امروز مُعَـــرَّق داشتیم بعد یه تیکـــه خیـلـــــــــی کوچیکش مونده بود؛خود طرحشم خیلی سخت بود ولی تا اونجا خوب در اومده بـــــــــــــود.
به دوســــــــــــتم که داشت ارّه میکــــــــــــــرد گفــــتم : « الان فانتزی ـیم اینه که این در آخرین لحظه بشکنــــه » همون لحظه از وسط شکست :/
نه شانسه من دارم آخه؟ :/
از بین اون همه فانتزی ـی که داشتم همینــــــــ یکی باید برآورده میشد؟ :/
آخه چــــــــــــــــــــــــــــــرا؟ :/

  49700

جان خودم این دیگه آخره اعتماد به نفسه یکی از اقوام مسنه بهم زنگ زده مهندس بیا گیس بر ماشین خراب شده مهدی برای ویتنام جشن گرفته بریم بهش برسیم
حالا من شیبه علامت سوال
اخر سر فهمیدم به گیربکس میگه گیس بر به ولنتاین هم میگه ویتنام
خوب مردک مگه مجبوری کلاس بذاری
تا سه ساعت درگیر بودم این کلمات چه معنی داره
والله به خدا

  49693

این 3 ثانیه ای که 4jok میگه صبر کنیم تا به طور اتوماتیک وارد سایت شیم قضیه همون معلمای دوران مدرسه ست که وقتی میگفتیم خسته ایم میگفتن این سوال آخرهـهـهـهـهـ و اون سوال آخر حتی بعد از خوردن زنگم نمی رسید تا ما راحت شیم و هنوز این مسئله تو دانشگاهم ادامه داره

  49675

دوستم ی چت رو میرف.
منم گفتم بزار ی کم اذیتش کنم!
با اسم ترانه18رفتم تو!
بهش پیغام دادمو حرف زدیم تا اینکه گف من از کجا هستم تو از کجایی؟
من گفتم چه جالب همشهری هستیم!
خلاصه خوب مخشو زدم.رفتیم تو یاهو.این قد حرف عاشقانه زدم که گف بیا همو ببینیم.گفتم باشه فردا پارک فلان ساعت4 بیا با دختر داییم میام!
اونم خیال کرده الان دوتا هلو گیرش میاد رفته بود تیپ خفنی زده بود!
منتظر بود که با دوستم رفتیم پیشش!
گفتم سلام من ترانه هستم ایشون هم دختر داییم اتنا هستن!!!!!!!!
دوستم:|
ما=))
بیجنبه افتاد دنبالمون بزنمون:|
که پاش رف تو جوب شکست!!!!!!!!
=))منو دوستم که دیگه داشتم درختای پارک رو تیکه تیکه میکردیم از شدت حنده!

  49674

%yourghon%
این خاطره یست گریه دار.دوست اینجا باهام همدردی بشه.داشتم تو جاده میرفتم تو لاین دوم بودم.یوهو(همون یهو)یکی از پشت اومد ذارت خابوند پشت ماشین ما(طرف تو لاین سوم بود).بعدش که زدیم بغل از یارو پرسیدم که چی شد زدی به ماشین ما.یارو برگشته میگه سرعتم زیاد بود داشتم میزدم ماشین جلوییم.گفتم خوب چرا زدی به ماشین من.برگشته میگه آخه ماشین جلوییم مدل بالا بود.
اون لحظه
من
یارو
شوماخر
لوییز همیلتون
آخه مگه پراید مدل پایینه برادر مومن من

  49672

%yourghon%
یه بارم مدیر ساختمونمون جلسه گذاشته بود(تازه مدیر شده بود بنده خدا)داشتش کلی با کلاس صحبت میکرد درباره فرهنگ آپارتمان نشینی.انقد این جمله رو تکرار کرد آخر سر قاطی کرد گفت فرهنگ نشینی آپارتمان بعضیا ندارن.آغا مام ترکیدیم از خنده.ولی عوضش مارو تا آخر جلسه سوژه کرد گفتم باشه عب نداره دارم.خلاصه اینجوری شد که مام اومدیم اینجا سوژه کردیم.حالا شما بگید کودممون بیشتر سوژه شدیم؟

  49670

یادتونه بچه ک بودیم زنگ در خونه ها رو میزدیم و تا میخواستیم فرار کنیم یهو یکی درو باز میکرد تا سرمونو برمیگردوندیم تا همه دوستامون فرار کردن رفتن؟؟؟؟؟!!!!!!هرکی ازین کارا کرده لایک کنه.........

  49665

رفتیم خونه خاله خانومم، تی وی داشت پت و مت و نشون میداد منم نشسته بودم میدیدم و قهقه میخندیدم
یهو برگشتم دیدم همه دارن نگام میکنن، مادرزنم میگه شوهر اینجوری خوبه ها !!!
با 1000تومن میشه خوشحالش کرد یه سی دی کارتون بخر بهش بده ببینه
یعنی اینجا بود که به این نکته رسیدم که رفیق با کلک مادرزن

  49664

%yourghon%
کیا وقتی معلمشون میگفت دیکته شب بنویسید خودشون کتابو باز میکردن از روی کتاب مینوشتن؟تازه آخر سرم یه غلط کوچلو از خودشون میگرفتن به خودشون نوزده و نیم میدادن واسه اینکه تابلو نشه.(لازم به ذکره که نود درصد مواقع بیست میشدیم تنها ده درصد از مواقع نوزده و نیم میشدیم)

  49658

از دهه شصتیها کسی مثه من وقتی بچه بوده با خودکار روی مچ دستش ساعت میکشیده و کلی لذت ببره؟
اااای ی ی ی عجب روزگاری بود....

  49655

عاغا فلات تبت تو حلقم اگه دروغ بگم
امروز رئیس ازم پرسید این ماه چند روز اومدی؟ من همچی خواستم تریپ بردارم از اون اعتماد به سقف کاذب خودم کمک گرفتم آقا باور کن من کل 30 روز هفته رو اینجا بودم!!!!!!
(30 روز هفته؟؟؟؟؟؟)
همکارا رئیس ارباب رجوعا همه انگشتشون طرف من بود و در و دیوارو گاز میگرفتن بعضیا هم که وضعیتشون حاد تر بود سینه خیز میرفتن
من تو این وضعیت به نظرم رسید در حال حاضر امن ترین جا همون افق باشه که همه میرن رفتم افق راهم ندادن گفتن درجه ضایع شدنم از حدش گذشته و در حوزه افق نیست خلاصه افق هم راهم ندادن
من(××)
ارباب رجوعان محترم :))))
همکاران گرامی:))))
افق:))))))
حافظ شیرازی (××)

  49631

آغا ما بچه دبیرستانی که بودیم خودمون یه پا اژدهای 70سر بودیم از بس آتیش میسوزوندیم!
یه روز امتحان مطالعات اجتماعی داشتیم و( ماهم انتقدر درسخون بودیم که بیشتر اوقات کلاس رو میپیچوندیم!)از قضا موندیم چکار کنیم،چشتون روز بد نبینه این قرصا بود که گرما بهشون میخورد بوی بد پخش میکردن؟؟؟؟؟؟ما از اونا یکی انداختیم توی بخاری ،امتحان که لغو(لقو،لغب و...)شد هیچ کل کلاس تعطیل شد!ههههههههههههههههی یادش بخیر!

  49629

دوستم بهم زنگ زد و بعد از کلی احوالپرسی گفت
عزیزم میخوایم بیایم تهران با خواهرم میشه همراهیمون کنی
منم پاسخ دادم چرا که نه
بعد گفت خوب پس سه شب پیشتونیم
من :O
دوستم :]
نتونستم چیزی بگم با اجازه برم تو افق محو شم :,(

  49624

با اجازتون امروز با عسل آجیم رفتم بيرون تمام بانكها رو رفتيم از همشون هم ي سوال پرسيديم سوالمون اين بود ك ما فروشگاه داريم(الكي) مي خوايم دستگاه كارت خوان بگيريم شرايطشو مي گين ؟؟
رئيس بانك : بفرمايين بشينين چنان گرم صحبت شده بود و توضيح مي داد قشنگ
ما از اينور نيشخند مي زديم
كل بانكها رو رفتيم
واي نبودين قيافه هاي جدي رئيسا رو ببينين ك با چ جديتي جواب سوال ما رو مي دادن تازشم بعضياشون شماره دادن ك باهاشون بتماسيم
حالا اينها هيچ بانك ملي شهرومون ديه ماها رو ميشناسه ميترسيديم لو بريم همه جا رو چك كرديم ديديم ايول رئيس عوض شده منو عسل چنان وانمود كرديم ك بمب همرامونه دو تا سرباز سريع اومدن پيمونهر جا مي رفتيم بودن تموم حركاتمونو زير نظر داشتن
واي چ حالي داد امروز بيچاره سربازه بر ميگشت نگامون مي كرد نكنه عينهو لينچان خرشو بچسبم ۴ دونگي مي پاييدمون :)
اون يكي سربازه جلو درو گرفته بود ك نكنه بعدش فرار كنيم !
به آخرين بانك ك رسيديم سوالمونو تكرار كرديم بعد اونم همون حرف قبليا رو زد .
گفتمش ببخشيد چرا همه بانكها شرايطشون يكيه ؟؟ (نیشخند)
برگشته اينجوري : مات و مبهوت :/
من و عسل : نیشخند :)
من رو به عسل : عسل لو رفتيم (نیشخند)
عسل : آره (نیشخند) :)
من بريم : نیشخند :)
رئيس بانك : هنوز مات و مبهوت :/