دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 49621

تاریخ انتشار : بهمن 1391

چند وقته سرم خیلی درد میکنه پیش خودم گفتم نکنه تومور مغزی دارم رفتم پیش خواهرم میگم آجی شاید بمیرم بهم میگه : اگه مردی طلاهات رو میدی به من میگم باشه مال تو ، بعد گفت گوشیت رو هم میدی اون یکی خطم رو بندازم توش ، گفتم باشه مال تو ، گفت لباسات و مانتوهات رو هم بردارم ، من با یه حالت بغض گفتم باشه اونا هم مال تو .......... دیدم یه لحظه رفت تو فکر ، پیش خودم گفتم الان میاد میبوسم و میگه چرت و پرت نگو یه دفعه دیدم گفت فری الان دستمون یکم خالیه اگه مردی برات مجلس نگرفتیم اشکال نداره گفتم نه ... بعد برگشته تو چشم من نگاه میکنه میگه الان دیگه میتونی بمیری مشکلی نیست (یعنی اجازه صادر شد)
با بغض رفتم برای مامانم تعریف کردم که آجیم بهم چیا گفت بهم میگه ناراحت نباش مجلس که برات میگیریم بالاخره آبروی خودمونه
ینی من واقعا سر راهیم آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟