دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  50063

من و داداشم خيلي با هم دعوا ميكنيم يعني روزي نشده كه دعوا نكنيم..
ديروز دمپايي پام بود از شانسه بد داداشم پاشنه دار 10 سانتي .
. داداشم ميرف دستشويي منم اتفاقي رد ميشدم كه نفهميدم پاشو له كردم زودي در رفتم دنبالم ميكرد ديگه جا پيدا نكردم برم, نزديك دستشويي بودم رفتم دستشويي تا وقتي كه بابام بياد اونجا ساكن بودم .. داداشم داد ميزد بيا بيرون باهات كاري ندارم تركيدم بيا اااا منم ترسو بيرون نرفتم كه....
الان دستشوييمون داره برق ميزنه خو 2 ساعت اون تو چيكار ميكردم از ديواراش گرفته تا سطل اشغالو شستم

  50060

برای بار اول رفته بودم امتحان شهری بدم.
افسر گفت: پارک دوبل بزن.
من: به قول سیدمصطفی خیلی شیک و مجلسی و درست پارک دوبل رو زدم!!!!! (برای بار اول تو تاریخ این اتفاق افتاد که پارک دوبل توسط یک خانم بدون مشکل زده بشه)!!!
گفت: دور دو فرمون بزن، اونم درست زدم.
هرچی رو که گفت، به بهترین شکل انجام دادم و با خودم داشتم کِیف می کردم و به فکر شیرینی خریدن واسه مامانمینا بودم و تو دلم داشتم بشکن می زدم که آخ جون بار اول قبول شدم.
یهو افسر چپ چپ نگام کرد و گفت: پیاده شو!
من با تعجب: چرا؟؟؟؟؟!!!!!!! مگه قبول نشدم؟
گفت: تا چیزی بهت نگفتم خودت پیاده شو برو کل مدت امتحان ترمز دستی رو نخوابونده بودی!
من:تو دلم خخخخخخخخخخخههههه ولی با چهره ای مغموم و غم گرفته پیاده شدم!!!!! و به بچه هایی که تو افق داشتن نگام می کردن دست تکون دادم.....
ابچه ها به نظرتون این حرکت من چن تا لایک داره؟؟؟؟؟

  50054

ديروز استاد معدلامونو مي پرسه همه نوبتي مي گفتيم نوبت يه پسره شد گفت 16 استاد گفت بلند شو ببينم...
پسره بلند شد استاد بش گفت أصلن بهت نمياد
ميگه استاااد خود 16 كه نه نزديك 16 استاد گفت نزديك مثلأ چند؟ گفت 13...
استاد برگشته ميگه دورش چند ميشه ؟؟برگشته ميگه 10
نكته:كلاس نرفت رو هوا از خنده هيچكس هم هليكوپتري نميزد.. چون استاد فوغغغغغغ فوغ ديوونه تشريف داره اگه جم بخوريم صندلي همانااووو رو كلته همانا پرت ميكنه..رو سايلنت ميخنديديم تمرين كنين حال ميده....

  50050

چن وقت پیشا با خونواده دور هم جمع بودیمو جو آلبوم دیدن گرفته بود همه رو.... اونجا بود که منم به سر راهی بودن خودم پی بردم!!!!! همه از دوران جنینی تا بزرگسالی عکس داشتن به غیر من!!!
به نظر شما برم خودکشی کنم عایا؟ یا در افق محو شم عایا؟

  50049

ظهرا مامانم زورکی منو میبرد که به زور بخوابونتم... آقا ی ظلمی بود در حق من که نگو..... دهه شصتیا میودنن چی می گم... ظهر تابستونو کوچه و وای وای!ی روز که همین برنامه بود مامان تا قصه رو تموم کنه خودش خوابش برد و منم جیم زدم با هزار امید و آرزو! به در حیاط که رسیدم ای داد بیداد مامی در حیاط و قفل کرده! از هزارتا شکست عشقی واسم بدتر بود به خدا!!!

  50045

رفته بودم مغازه ی سر کوچمون خرید کنم. بعد یه دختره اومد و بعد از خرید میخواست با کارت خوان پرداخت کنه. یه بار کارت رو کشید دید کار نمیکنه. دو سه بار دیگه هم کشید دید بازم کار نمیکنه. به مغازه داره گفت آقا این دستگاتون خرابه؟! یهو دید من دارم میخندم! گفت چرا میخندی؟ گفتم خانوم، یه ساعته که داری کارت رو برعکس میکشی!
دختره بیخیال چیزایی که خریده بود شد و رفت بیرون!! منم رفتم مغازه داره رو از رو زمین جمع کنم!
خخخخخخ :)

  50044

بچه که بودم سکه های پول تو جیبیمو جمع میکردم و ظهرای تابستون که همه
میخوابیدن قایمکی(غایمکی، گایمکی!!!!!!!) میبردم تو باغچه خونه چال میکردم
و تازه واسش نقشه گنج هم میکشیدم و اونم ی جا دیگه قایم میکردم..........
همه اینا به کنار بعد ن روز میرفتم سراغشونو پیداشون نمیکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر شما کسی زاغ سیامو چوب میزد و سکه هامو ور میداشت؟؟؟؟؟؟؟

  50012

یادمه بابابزرگم همیشه میگفت الهی دست به هرچی میزنی طلا بشه
والا ما که الان دست به هرچی میزنیم چینی از آب در میاد....
ما...
چین...
بابابزرگ....
بچه ها.....
معیارهای توسعه....

  49991

صبح از خواب پاشدم مامانم ميگه ميلاد جان بيا شهروز(برادرزادمه گودزيلاى دهه نوديه) رو ببر wc. منم گفتم روى مامانمو زمين نزارم گفتم باشه. هيچي ديگه بردمش بينِ زمينو آسمون نگهش داشتم گفتم: زودباش
گودزيلا: عمو جون دُلْدْ دارم
من: چى دارى؟؟
گودزيلا: دُلد دارم... دُلد
من: چى ميگي دُلد دارم ينى چى
گودزيلا: (با دادوفرياد) دُلددددد.....دُلدددددد
آخرش گذاشتمش پايين با عصبانيت گفتم چى ميگى؟؟ يكي زد تو سرم بعد ديدم با دستش شُرتشو نشون داد گفت: دُلدددددد
تازه فهميدم منظورش شُرته!!!!
ينى آبروى دهه شصتيارو يكتنه بردم نه؟؟؟
منو ببخشين لطفا):

  49988

امروز مثِ يه آقاى باشخصيت و تحصيل كرده خيلي بافرهنگ و با تمدن رفتم يه جفت دمپايي مخصوص خودم خريدم گذاشتم توى wc.
ينى از از صبح هر ده دقيقه ميرم خيسش ميكنم.........

  49981

چند سال پیش داشتیم برای اولین باربا داییم میرفتیم مسافرت..دیگه خیلی خوشحال و سرحال..قرار شد ک بیان خونه ما صبح زود و بعد باهم راه بیوفتیم..خلاصه دیگه اخر کار بود ک میخواست بابا در خونه رو قفل وزنجیر و دینامیت و سیم خاردار ببنده همه رفتیم چک کردیم ک چیزی جا نمونده باشه و با خیال راحت اومدیم نشستیم..یه دفعه دیدیم دختر داییم جییغ ک وایسین نبندین درووو من موبایلم جا مونده..بابای بنده هم که نصف عملیات رو انجام داده بود دوباره باز کرد درو ورفتیم موبایلشو اوردیم و دوباره اعلام کردیم کسی چیزی جا نذاره...بابا شروع کرد زنجیر بندازه..دوبارههه یه نفر دیگه جیییغ..نبندین کیفم جا مونده..اغا همه میخواستیم لهش کنیم دیگه..بابای منم دیگه خون اشام شده بود قیافش...زن دایی بنده هم اومد تیریپ نصیحت برداره ک: ای بابا حواستون کجاست چقد ادم حواس پرت یکم دقت کنین..( بابا هم دروقفل و زنجیر کرد)یه دفعه دیدیم همه ترکیدن از خنده وسط صحبت زن داییم...اومدیم ببینیم چی شده...چشمتووون روز بد نبینه ، زن دایی بنده با دمپایییی اومده نشسته تو ماشین ، کفشاش هم تو خونه جا گذاشته....دیگه تا اینو دیدیم همه منفجر شدیم از خنده...طلفک زن داییم تا نصف راه حرف نمیزد...یه وضعیییی ..هی ب پاهاش نگا میکردیم زیر لبی میخندیدیم...بعد الکی ب دخترتش میگفتم خووب حواستون جم کنین دیگههه... خخخخخخخ یادش بخیر

  49975

کلا نسل ما نسل بی اعصابیه،فقط میتـونه با کامپیوترش زندگی کنه
هر شبی که پیش خانواده نشستیم بحثمون شد

  49972

- اصلا روزایی که می خوام با مامانم برم فروشگاه زنجیره ای که خرید که از کله سحر با ذوق بیدار می شم ... بس که ازون کالسکه خریدا دوس می دارم!

  49959

تلفن خونمون زنگ خورد برداشتم بجا اینکه بگم الو بله
گفتم بلو اله
طرف هم قاطی کرد گفت سلو الام :|

  49957

کله سحر ساعت 10 کارگر شهرداری زنگ زده جز منم کسی خونه نبود،صدای زنگو شنیدم ولی حسش نبود بیدار شم.یدفه دسشو گزاشته رو زنگ برم نمیداشت!کپ کردم پاشدم میگم کیه با همون لحجه ی شیرینش میگه:کارگر شهرداریم ی چای میخاسم!!!
میخواسم بگم بالای در نوشته چای خانه سنتی یا نوشته تفرج گاه کارگران خسته؟حالا اینا ب کنار..مرد حسابی چرا اینجووری میزنگی! (-_-)
خلاصه رفتم ی لیوان چای با ی قندون "پر" با ی تیکه کیک گذاشتم تو سینی بردم بش دادم اومدم داخل رفتم بخوابم باز دسشو گذاشته رو زنگ تا من آیفون برنداشتم دسشو بر نداشت!
رفتم ازش گرفتم اصن باورم نمیشد..فقط لیوانه با سینیه و قندونه مونده بود!!!همه ی قندا رو خورده بود!:|
میخاسم بگم انقد قند خوردی ک این شکلی شدی =))))
هیچی دیگه ترسیدم منم بخوره ب این خوشمزه ای دویدم اومدم توو