چند سال پیش داشتیم برای اولین باربا داییم میرفتیم مسافرت..دیگه خیلی خوشحال و سرحال..قرار شد ک بیان خونه ما صبح زود و بعد باهم راه بیوفتیم..خلاصه دیگه اخر کار بود ک میخواست بابا در خونه رو قفل وزنجیر و دینامیت و سیم خاردار ببنده همه رفتیم چک کردیم ک چیزی جا نمونده باشه و با خیال راحت اومدیم نشستیم..یه دفعه دیدیم دختر داییم جییغ ک وایسین نبندین درووو من موبایلم جا مونده..بابای بنده هم که نصف عملیات رو انجام داده بود دوباره باز کرد درو ورفتیم موبایلشو اوردیم و دوباره اعلام کردیم کسی چیزی جا نذاره...بابا شروع کرد زنجیر بندازه..دوبارههه یه نفر دیگه جیییغ..نبندین کیفم جا مونده..اغا همه میخواستیم لهش کنیم دیگه..بابای منم دیگه خون اشام شده بود قیافش...زن دایی بنده هم اومد تیریپ نصیحت برداره ک: ای بابا حواستون کجاست چقد ادم حواس پرت یکم دقت کنین..( بابا هم دروقفل و زنجیر کرد)یه دفعه دیدیم همه ترکیدن از خنده وسط صحبت زن داییم...اومدیم ببینیم چی شده...چشمتووون روز بد نبینه ، زن دایی بنده با دمپایییی اومده نشسته تو ماشین ، کفشاش هم تو خونه جا گذاشته....دیگه تا اینو دیدیم همه منفجر شدیم از خنده...طلفک زن داییم تا نصف راه حرف نمیزد...یه وضعیییی ..هی ب پاهاش نگا میکردیم زیر لبی میخندیدیم...بعد الکی ب دخترتش میگفتم خووب حواستون جم کنین دیگههه... خخخخخخخ یادش بخیر
نمایش مطلب شماره 49981
تاریخ انتشار : اسفند 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
26559
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532117803
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532117803










