کله سحر ساعت 10 کارگر شهرداری زنگ زده جز منم کسی خونه نبود،صدای زنگو شنیدم ولی حسش نبود بیدار شم.یدفه دسشو گزاشته رو زنگ برم نمیداشت!کپ کردم پاشدم میگم کیه با همون لحجه ی شیرینش میگه:کارگر شهرداریم ی چای میخاسم!!!
میخواسم بگم بالای در نوشته چای خانه سنتی یا نوشته تفرج گاه کارگران خسته؟حالا اینا ب کنار..مرد حسابی چرا اینجووری میزنگی! (-_-)
خلاصه رفتم ی لیوان چای با ی قندون "پر" با ی تیکه کیک گذاشتم تو سینی بردم بش دادم اومدم داخل رفتم بخوابم باز دسشو گذاشته رو زنگ تا من آیفون برنداشتم دسشو بر نداشت!
رفتم ازش گرفتم اصن باورم نمیشد..فقط لیوانه با سینیه و قندونه مونده بود!!!همه ی قندا رو خورده بود!:|
میخاسم بگم انقد قند خوردی ک این شکلی شدی =))))
هیچی دیگه ترسیدم منم بخوره ب این خوشمزه ای دویدم اومدم توو
نمایش مطلب شماره 49957
تاریخ انتشار : اسفند 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
26505
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532117749
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532117749










