دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 49991

تاریخ انتشار : اسفند 1391

صبح از خواب پاشدم مامانم ميگه ميلاد جان بيا شهروز(برادرزادمه گودزيلاى دهه نوديه) رو ببر wc. منم گفتم روى مامانمو زمين نزارم گفتم باشه. هيچي ديگه بردمش بينِ زمينو آسمون نگهش داشتم گفتم: زودباش
گودزيلا: عمو جون دُلْدْ دارم
من: چى دارى؟؟
گودزيلا: دُلد دارم... دُلد
من: چى ميگي دُلد دارم ينى چى
گودزيلا: (با دادوفرياد) دُلددددد.....دُلدددددد
آخرش گذاشتمش پايين با عصبانيت گفتم چى ميگى؟؟ يكي زد تو سرم بعد ديدم با دستش شُرتشو نشون داد گفت: دُلدددددد
تازه فهميدم منظورش شُرته!!!!
ينى آبروى دهه شصتيارو يكتنه بردم نه؟؟؟
منو ببخشين لطفا):