تاریخ انتشار : اسفند 1391
یادش بخیر بچگی....عید بود رفتیم خونه خالم یکی دو ساعتی وایسادم هر چی نگاه شوهرخالم میکردم تا بهم عیدی بده نمیداد خلاصه ما پا شدیم که بریم خونه بند کفشامو که میبستم دوباره بازشون میکردم که دیرتر برم تا شاید شوهر خالم بهم عیدی بده اما نداد که نداد!!از اون موقع انقد بدم ازش میاد که نگو و نپرس











.gif)
.gif)