اینم یک خاطره ی دست اول همین امروز به وقوع پیوست دیدم موضوعش خیلی به عید نوروز ربط داره.
سوار تاکسی شدم اومدم بگم لطفا بعد از چهار راه نگه دارید.
میدونید چی گفتم؟
گفتم لطفا بعد از عید نگه دارید.
خب دیگه من الان با چهره شطرنجی در خدمتتون هستم.البته مدیونین اگه فکر کنین که همه خندیدن.
:))))))
خاطرات خنده دار
آقا سر کلاس زبان بودیم هزچی گوش میکردم چیزی متوجه نشدم!!!
گفتم استاد ما از اول راهنمایی داریم زبان میخونیم ولی بی فایدس!
استاد گفت اتفاقآ زبان خیلی درس شیرینیه...
منم سریع گفتم استاد شیرینه ولی ما قندخون داریم :)))))))
اونجا بود که استاد دیالوگ خودشو بکار برد>>>شما برو حذف کن
اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!
یـه بـارم رفتـه بـودیتم خـونـه دایـی یـایـام.....!
پســــرش دکتـــــره،متخصـص ENT خـودش میگـه همـون گـوش حلـق وبینــــــی!خـلاصـه هـرچـی هسـت میـــدونم کـه دکتـره....
بچـه خواهـر همیـن آقـای دکتـر فـک کنـم یـه 5 6 سـالـی داشـت،
دیـدم اومـد پیشـم یـه گـوشی نـوکیـا 1100م اَ ای سـاده قدیمـام دستـشه....
اٍ عمـو جـون ایـن دسـت تـو چیـکار میـکنـه ایـن الان بـایـد تـو مـوزه بـاشــــــه دادن دســـــــــــت تـو واســه بـازی؟؟؟؟؟
دیـــــــــدم دختــــــــــــر آقـای دکتـــــــر اومـــــــد بـا یـه چٍــــــش غٌــــره گـوشـی رو از دستـم گـرفـت،گفـت ای گوشـی آقـای دکتـره فعـلاً نیـازش داره نمیخـوادم بـذاره تـو مـوزه!
...................................................................................................
خـوب آخـه بــرادر مـن تـوکـه آیفـون 5 نمیگیـری
منـم کـه پـولشـو نـدارم بگیـریـم
استــیو جابـزم ک مٌــرد ک بخـواد استفـآده کنـه
پ دیگـه ساختـن واسـه کـــــــــــــی؟؟؟
ولـی مــن دیگـه مـن تا آخــر مهمـــونی حـرف نـزدم!هه
اغا ما یه روز رفته بودیم بیمارستان.دکتر هنوز نیومده بود من رو صندلی نشسته بودم هدفون تو گوشم(خودتون تصور کنید)بعد یه خانمه اومد بوده یه ساعت داشته با من حرف میزده من نفهمیدم بالاخره فهمیدمو هدفونو برداشتم خیلی شیک پرسید اتاق ارتوپد کدومه روبه روی من دیوار بود به دیوار اشاره کردم (خو اتاقش اونور دیوار بود)زنه داشت به دیوار نگاه میکرد هی منم هدفونو زدم به گوشم دیدم داره هنوز دیوارو نگاه میکنه منم فکر کنم بلند گفتم راه مخفی نداره دیدم همه بیمارا و هرکی اونجا بود داشتند یه چیو گاز میزدند زنه ام سری محلو ترک کرد
خخخخخخخخخخخخخخخخ
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ I am Single ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
دهه 60 ها یادتونه تو عروسیا خواننده میگفت :
منم عاشق تو ----- تو که مثل ماهی
تو با اون ناز اَدات وای نمیری الهی ----- تو همین روزا میای میدونم تو راهی
یاره سبزه با نمک وای که چه بی وفایی ----- یاره سبزه بلا دشمن جونوم بلا
و همینطوری ادامه داشت...
اونوخ بود که سیل وسیعی از جمعیت هجوم میاوردن به سِن رقص :دی
یادش بخیر
من با دو تا از دوستام دانشجو شهرستانیم .خونه اجاره کردیم.آقا این خونه ما همیشه ی خدا نا مرتبه و هر وقت غذا درست می کنیم قابلمه داغ رو می ذاریم روی جزوه ها .یه روز با بچه ها تصمیم گرفتیم خونه رو مرتب کنیم . از اون روز به بعد دیگه چیزی دم دستمون نبود بزاریم زیر قابلمه .تمام فرشامون سوخته .هیچی دیگه با هم قرار گذاشتیم که دیگه خونه رو مرتب نکنیم.
امروز سر کلاس ریاضی حوصله نداشتم رفتم زیر نیمکت روی زمین نشستم تا آخر ساعت زنگ خورد ولی بچه ها چون داشتن یه تمرینو حل میکردن از کلاس نرفتن بیرون منه دیوونه هم اومدم نشستم رو نیمکت معلم بدبخت داشت سکته میزد از ترس آخه اخلاقه ما داریم؟؟
معلم علوم دوما داد ورقه هاي امتحان ميان ترم بچه هارو من و چند تا از دوستام تصيح كنيم.يه سوال بود خيلي مسخره:كاربرد سديم كلريد چيست؟(جواب اصلي كه مشخصه ميشه نمك خوراكي)
اما...!!جوابارو فقط بخونين و به داشتن همچين نخبه هايي تو كشورمون افتخار كنيد!
يكي نوشته به عنوان بازكردن مجراي فاضلاب
يكي ديگه نوشته مواد منفجره!!!!
موارد ديگه اي هم بود و من از اين نخبگان نشكر ميكنم بابت فراهم كردن موجبات خنده ما!
ي بار ديگم داشتيم ورقه اجتماعي همين دوما رو صحيح ميكرديم سوال اومده انسان هاي اوليه چگونه با يكديگر ارتباط برقرار مي كردند؟جواب داده با تلپاتي تو پرانتز نوشته دعوا و ادا دراوردن!
با اجازه من ي سر برم افق.....
بچه که بودم رختخوابا رو مینداختم میرفتم توی کمد و داد میزدم من زیر رختخوابام بعد خوانواده هم بدو بدو میومدن منو نجات بدن تا سرشون گرم عملیات میشد منم از تو کمد در میرفتم همچین ادم سادیسمیی بودم من اصن تشنه ی محبت و ا این حرفا
تو جمع ضایع شم اگه دروغ بگم
پریشبا تو کوچمون دزد اومد ملت داد و هوار ما خبر شدیم دویدی متو کوچه پلیس اومده بود . یهو یکی از همسایه ها که پیر مرد بود از در خونش دوید اومد بیرون
....یهو کوچه پوکید رفت رو هوا این یه شلوار راه راه بر عکس پوشیده بود یه یه شرت سفید خال خالی قرمز روش...یکی گفت حاجی میمدی یه دقتی میکردی .
پسرا دخترا خودش که هیچی زنشم داشت سکته میکرد گفت . درد بیگیری نمیشد نیای صبح برات میگفتیم...دیگه داشت کوچه شلوغ میشد زنش به پسراش گفت اون عقب یه جا وا کنید این بره تو خونه.....
هیچی ماجرا به خیر خوشی تموم شد
ولی چیزی که ذهن منو مشغول کرد این بود چرا شرت و شلوارشو کامل درآورده بود که بعدا مجبور شد هول هولکی بپوشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بکوب لایکو
یادش بخیر بچه بودیم می گفتیم ده بی سه پونزده هزاروشصت وشونزده
کیا خاطره دارن هر کی داره بکوبه لایک
داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم (از"چ"بود)دوستم برداشته نوشته :چلاق اسماعیل !!!!میگم این چیه ؟میگه:یکی ازفامیلامون دستش شکسته بهش میگیم :چلاق اسماعیل!!!!
یه روز داشتم جلوی آپارتمانمون راه می رفتم یه یکدفعه یه نفراومدگفت بیا ماشینمو هول بده منم که اصلا حوصله نداشتم خودمو زدم به ناشنوایی وچندتا ادای ناجور از خودم درآوردم حالا یک هفته گذشت رفتم نزری پخش کنم دختری درروبازکرد منم داشتم خوش وبش می کردم یکدفعه دیدم مرده ازپشتش اومد وای داشتم ازخجالت آب می شدم تازه گفت پس کربودی ها
نزدیکای عیده معاون بد انقمون سر صف گفت کسایی که موبایل یا ترقه اوردن بیان تحویل بدن وگرنه انظباتشون میاد پایین از مدرسه هم 2 روز اخراج میشن و تا سیزده بدر هم موبایلشون میمونه مدرسهههه و...خلاصه یکی از این بچ پولدارای مدرسمون از قبل با من هماهنگ کرده بود که من سر صف بگم عاقا این موبایل باهاشه.اینکارو کردم و بچ پول دار هم نامردی نکرده بود htc آخرین مدل اورده بود.معاون اومد باز جوییش کرد سر صف همه بچه های مدرسه:(00)اینطوری بودن که ببینن موبش چیه.وقتی جیب مخفی کیفشو گشت اچ تی سی نمایان شد.
بچه ها(0.o.0.o.0.o.0.o.0.o.0.o)
من:تو دلم گفتم حالا غلط اضافی بکن عاغا معاون...!
معاون تو دلش گفت زرشک...عجب چیزیه اگه نگهش دارم خراب شه پول خونمه.
خلاصه دیگه گه اضافه نخورد گفت بار آخرت باشه.
بعد از اون نقشه حرفه ایمون رو برملا کردیم بچه ها همه خندیدن.
امروز یه خیتی شدم. در حد بودندس لیگا
قضیه از این قرار بود که (قضیه از این قراره این دل من دوباره ............ ببخشید)
داشتم ریاضی مینوشتم که یهو خودکار آبیم تمومید و شانس بد من این تنها خودکار آبی تو خونمون بود و اگه با خودکار دیگه ای مینوشتم دفترم دو رنگ میشد
یهو یادم افتاد بابام امروز یه کیسه برنج برا عید خریده. و همیشه توی کیسه برنجا یه خودکار آبی هس
خلاصه به مامانم گفتم و چون نمیخواست در کیسه رو باز کنه با دست گشت و خودکاره رو پیدا کرد
یه دو سانت در کیسه رو باز کرد و من از اینور بکش و مامانم بکش..........
خلاصه بعد یه ده دقیقه به هر بدبختی ای بود درش اوردیم
دیدم روان نویس سیاهه............... :((
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 53008
کل بازدید: 532197303










