دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 55073

تاریخ انتشار : اسفند 1391

این خاطره مال محرم امسال هست!!! عاغا ما میرفتیم هیت بعد 2روز دیدم ک یه هیت دیگه روبه روی اینا هست منم ک اخر فکر شیطونی کردن گفتم یه کاری کنم یکم بخندیم اخر مجلس شد برقا رو خاموش کردن عاغا ی گونی برداشتم کفشهای این هیت رو ریختم تو گونی و رفتم تو هیت رو به رو خالی کردم باز کفشهای اونا رو اوردم تو این هیت خالی کردم بعد رفتم تو ماشین نشستم با رفیقم بودم عاغا اینا امدن بیرون کفش بود اندازه همشون ولی کفشهای خودشوون نبود یک سرصدایی بلند شده بود ی مسخره بازیهایی منم تو ماشین دراز کشیده بودم و فقط میخندیدم اخر یه نفر رفت اونور گفت بیاین کفشاتون اینجاست عاغا فکر کنین این همه ادم از این ور خیابون ب اونور انگار دعوا شده باشه واقعا جاتون خالی بود