دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  61317

یدفه خونه نامزدم اینا بودیم خواهرزاده دراکولاش هم اونجا بود.
نامزدم دراومد بهش گفت:نیما دایی ارادددتتتت.
فک میکنید چی بهش گفت این دراکولای کصصصصاففففطططط.؟
بهش گف ارادتت بخوره توسرت دایی برو بذا باد بیاد.
خب نامزدم گنا داره خو.
نیما کصصصصافففططط.
من پست اولیم برای رضای خدا بلایکید:-)

  61308

دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم میگه:یه بسته گوشت از فریزر گم شده تو بر نداشتی ؟:ا
خب اخه مادر من،من گربه ام؟ سگ ام؟ درنده ام؟چی ام؟
که فکر کردی یه بسته گوشت خام ویخ زده رو برداشته باشم؟اصلا عشق مادرانه موج میزنه:)))))))

  61301

یه دختره ساده و ابله به من زنگ زده و میگه:
عزیزم برام شارژ میخری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم بله که میخرم ولی یه شرط داره؟!!
گفت چه شرطی؟!!!!!!!
گفتم صدای بز در بیار تا برات بخرم
هیچی دیگه الان سه روزه گوشیشو خاموش کرده :))))

  61299

این صابخونه من شبا همه ی درای ساختمونو قفل میکنه
منم که تازه اومدم هنوز کلیدارو ندارم بجز واحد خودم
امرو صب میخواسم برم دانشگا در قفل بود همه م خواب بودن، هرچی منتظرشدم یکی بیاد فایده نداشت منم داشت دیرم میشد
چشمامو بستمو خودمو از پنجره طبقه دو انداختم پایین
ینی داغون شدم سراین قضیه ( مث آقای همساده بخونین )
بععععععععله یه همچین آدم علم دوستی هستم من!

  61293

با مخاطب خاصم رفته بودیم بیرون
روی نیمکت پارک نشسته بودیم...بهم گفت: دستاتو صاف بگیر بالا دستات چقدررر میلرززززه!!!! باید بری دکتر اعصاب نداری میزنی یه بلایی سر من میاری حتما برو دکتر
منم چت زده بودم گفتم : باشه میرم دکتر پوست...
اونم یه لحظه ماتش برد ،گفت: دکتر پووووووست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
بعد دوتاییمون زدیم زیر خنده و نفری یه پسته(طرح قدیم،قیمت 50 هزار تومن) گذاشتیم زیر لپمون و به پرایدم که در افق پارک شده بود نگریستیم :دی

تو عمر نازنینم سوتی به این تپلی نداده بودم:):):):):)

  61261

جوون مرگ بشم اگه دروغ بگم:عاغا امروز بوفه مدرسمون مشتری نداشت(منم امروز دوباره برگشتم مدرسه بدلیل اخراج شدنم دلیلشم نوشتم اما قوانین سایت رفت تو حلقم)خلاصه من رفتم چن نفر از بچه هارو جمع کردم و یه توطئه چیدم رفتیم تو بوفه دار بدبخت چشمش به دریایی از امید باز شد رفتم یه 100تومنی دادم گفتم یه آدامس بده!!!شمردمون 21نفر بودیم......فهمید گفت صبر کن رفت از اون پشت یه چوب آورد دمبالمون افتاد..........آی دوییدیم آی دوییدیم یه خنده بازاری تو مدرسه بود که نپرس...........خلاصه یه تعهد دادم باور میکنید انگشت نشانم دیگه آبی شده
لایک=توطئم تو حلقتون

  61240

یادش بخیر ترم اول که بودم روز دوم دانشگاه مامانم تو قابلمه برام ناهار گذاشته بود کلاسم که تموم شد قابلمه رو برداشتم برم سلف تو راه تصمیم گرفتم یه سری به کتابخونه بزنم عضو بشم / کاش پام شکسته بود/ هیچی دیگه پله ها رو رفتم بالا دیدم یه پسری نشسته جلو در کتابخونه قابلمه هم که هی صدا میداد گرفتم بغلم تا صدا نده همین که پیشش رسیدم دییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
نمیدونید چه وضعیتی بود یارو از خنده دولا شده بود منم با دینگ دانگ قابلمه پله هارو دو تا دو تا میرفتم ...
حالا خدا رحم کرده هم کلاسم نبود...
اون روز دوتا تصمیم بزرگ گرفتم اول اینکه هروقت اون پسره و از دور دیدم مسیرمو عوض کنم دوم اینکه از گرسنگی ام بمیرم قابلمه نیارم دانشگاه
حالا خدا رحم کرده هم کلاسم نبود...

  61237

یادمه یه روز خونه مامانبزرگم بودم باپسرخالم و پسرداییم پول گذاشتیم قرار شد من برم یکم خوراکی بگیرم اونروز کل فامیل خونه مامانبزرگم بودن چون عروسیه خالم بود...خلاصه من رفتمو یکم خوراکی گرفتم بدو بدو اومدم خو بچه بودم پیش میاد دیگه یهو حواسم نبود با کله رفتم تو صورت داییم داییم یه ور پرت شد منم با مخ رفتم تو زمین....منو میگی مث پاستیل پخش شدم رو زمین همه اومدن بیرون ابروم رف جلویه دخترایه فامیل...خخخ...از اونوق تا حالا هروق این دخترایه فامیل منو میبینن مسخرم میکنن اخه چراااااااااااااااااااااااااا؟

  61229

سوتی منو داشته باش
ب طرف اس دادم سلم ب جای سلام
حالا جالب تر بالای ورقه امتحانم نوشته بودم 1390
سال 91 هم تموم شد ب قول دبیر هندسمون من هنو تو سال 90 موندم

  61212

دو صفحه از کتاب زیست سال دوم متوسطه رو بهم بحفظونن اگه دروغ بگم: خونه داییم اینا بودیم بابام به داییم گفت :میدونی هوگو چاوز مرد؟بعععععععله دایی منم خالی بندیو شروع کرد:وای تو رو خدا راست میگی؟خدا رحمتش کنه عجب بازیکنی بود!چه گلایی میزد!(خطاب به بابام):یادته سال86 تیم بووووووقو قهرمان جام جهانی کرد؟!(اگه بگم گفت کدوم تیم مطمئنم کیبوردتونو گاز میگیرید! یه تیم ضعیفتر از تمبکستان) منم به بابام اشاره کردم که هیچی نگو سوژه ی 4جوکی گیرم اومده بابا
.......خب عزیز من نمیدونی کی بوده چرا اظهار نظر میکنی؟؟!!خدارو شکر آدم غریبه اونجا نبود...............عاغا نخند من اشکم داره رو کیبورد میچکه واسه این دایی که دارم

  61208

رفته بودم خونه رفیقم مثلأدرس بخونیم رفیقم باپدرش بحثش شده بودبعدباباش هی بهش میگفت به میثم بگم؟ این رفیق ماهم ساکت میموند.یهوقاط زدگفت خوب بگو!باباش هم نه گذاشت نه برداشت گفت:این رفیقت(ازبیان اسم معذورم!)چنددقیقه قبل تحویله سال میره دست شویی مابهش میگیم نرو ولی میره خلاصه ملت پاسفره هفت سین سال تحویل میکنن پسرما پای کاسه توآلت سال تحویل میکنه!
هنوزم که هنوزه هروخ یادش می افتم خندم میگیره خخخخخ

  61188

تو راهنمایی با یکی تو کلاس دعوامون شد گفتم زنگ اخر وایستا(شما هم اینجوری بودین یا نه؟ )
اقا زنگ خوردو رفتم تو خیابون دیدم داره میره
رفتم از گردنش گرفتمو انداختمش تو جوب
خواستم کبودش کنم
یهو مغزم گفت ای دیگه کیه
منم گفتم نمیدنم
بعد با همکاری همدیگه از صحنه متواری شدیم

  61172

چن وقت پیش با دوسم تو پارک نشسه بودیم خلوتم بود حوصلمون سررفت دیدیم کسی نیست پس بهترین موقس که بریم یه توپ بخریم فوتبال کینم عاغا خریدیم و شروع کردیم به بازی که من توپو استوپ کردم دور خیز کردم و اماده شوت زدن شدم خیز برادشتم به سمتش پامو با تموم قدرت به سمت توپ پرت کردم ولی نفهمیدم چی شد پای زیرم یاری نکرد سر خورد اون پامم از رو توپ رد شد و دوتا پام رفت تو هوا با ... خوردم زمینD:
خخخخخخ
وقتی داشتم از درد به خودم میپیچیدم گفتم خدارو شکر کسی ندید دوسم که داشت زمین گاز میگرفت گفت پس اونا کین دیدم 4 تا زن اون طرف نشسن و بنده اونا رو شاداب کردم!!!

  61164

عاغا دیروز تو کلاس نشسه بودیم معلمه هم اوسکوله اصن نمیتونه کلاسو اداره کنه کل کلاسم زنگ این حال میکنن کلی تیکه هم میندازیم داشت یه چی رو تخته مینوشت که بچه ها همه باهم سرفه کردن بعد برگشت یه سری به نشونه تاسف تکون داد و برگشت ادامه کارشو انجام داد که یه دفعه طی یک حرکت خود جوش و البته هماهنگ وحوش کلاس گل کرد و هرکی از خودش صدای یک گونه از حیواناتو در اووردن ولی انصافا قشنگ در اووردن معلمه هم چون تو اون زنگ خیلی اذیتش کرده بودیم محل نذاشت و ب کارش ادامه داد،هرکی تو یه چی استعداد داشت یکی پلنگ یکی کرگدن یکی شیهه میکشید یکی کلاغ یکی جیک جیک و...(:
عاغا در همین حین بین این همه صدای اژدها و تمساحو ببر بغل دستیم جوری عر عر کرد که کل کلاسو یه سکوت سنگین فرا گرفت همه اینجوری بودن(0o) یه لحظه فک کردم یه الاغ در سن بلوغ کنارم تشسه حتی معلمه هم برگشت گفت اخه شما تو کدوم طویله بزرگ شدین،داشتیم پسره رو نیگاش میکردیم که یهو دقیق مث خر ذوق کرد با یه اعتماد به نفس گفت چقد قشنگو طبیعی صدای خر در اووردم!!!!!!!!!!
عاغا کلا فهمیدم که طرف تعطیله بدبخت افتخار میکنه که الاغ شدهD:

  61156

یادش بخیر پایتخت خداییش خیلی توپ بود
(لطفا مدل پنجعلی بخونین)
من فقط نقیو میشناسم
نقی
ناهارنخردم
الکی میگه
لایک= طرفداران پایتخت