دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 61237

تاریخ انتشار : فروردين 1392

یادمه یه روز خونه مامانبزرگم بودم باپسرخالم و پسرداییم پول گذاشتیم قرار شد من برم یکم خوراکی بگیرم اونروز کل فامیل خونه مامانبزرگم بودن چون عروسیه خالم بود...خلاصه من رفتمو یکم خوراکی گرفتم بدو بدو اومدم خو بچه بودم پیش میاد دیگه یهو حواسم نبود با کله رفتم تو صورت داییم داییم یه ور پرت شد منم با مخ رفتم تو زمین....منو میگی مث پاستیل پخش شدم رو زمین همه اومدن بیرون ابروم رف جلویه دخترایه فامیل...خخخ...از اونوق تا حالا هروق این دخترایه فامیل منو میبینن مسخرم میکنن اخه چراااااااااااااااااااااااااا؟