تاریخ انتشار : فروردين 1392
رفته بودم خونه رفیقم مثلأدرس بخونیم رفیقم باپدرش بحثش شده بودبعدباباش هی بهش میگفت به میثم بگم؟ این رفیق ماهم ساکت میموند.یهوقاط زدگفت خوب بگو!باباش هم نه گذاشت نه برداشت گفت:این رفیقت(ازبیان اسم معذورم!)چنددقیقه قبل تحویله سال میره دست شویی مابهش میگیم نرو ولی میره خلاصه ملت پاسفره هفت سین سال تحویل میکنن پسرما پای کاسه توآلت سال تحویل میکنه!
هنوزم که هنوزه هروخ یادش می افتم خندم میگیره خخخخخ











.gif)
.gif)