تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
وسط خیابون یه موتوری به یه موتوری نزدیک شد و دست زد به جیب شلوارش. انگار میخاست کیفش رو بدزده. راننده موتور هم فهمید و هول کرد و داد زد و یکدفعه پیچید و خوردند به هم و چپ کرد و همزمان داد میزد کیفمو دزدید. مردم هم اون موتوری رو گرفتند و شروع کردند به زدند. بعد که مالباخته!! دزد رو دید شروع کرد به داد زدند که نزنیدش... بعد معلوم شد که دوتا رفیق صمیمی هستند و به قصد شوخی بوده!!! خوب روانی؛ 666 و... اگه من بودم که خودم هم میکشمت حتی اگه برادرم بودی!!! آخه اینم شد شوخی...











.gif)
.gif)