يه بقالي تو محله مون هست صاحبش يكم شيرين ميزنه
يه رفيق هم دارم اسمش رحيم ـه خيلي مسخره بازي مي كنه ،يه روز رفتيم دم مغازش
رحيم:سلام مش حسن تخمه داري؟
مش حسن:ها؟چي؟بادوم؟نه بادوم ندارم اما كشمش دارم خيلي خوشمزه ست
رحيم:نه بابا كي پسته خواست
من: LOL
رحيم: SOS
رعيس صنف بقالا:Ops
Pitbull:im NOS NOS
خاطرات خنده دار
دوستم دم در خونمون وايساده بود منتظر من بود بيام بيرون يهو پدرم از بيرون اومده بود فك كرده بود كه منم پدرم هم چنان پس گردني ميزنه بهش ميگه علي دم در چيكار ميكني دوستم دوپا داشت دوسه تا ديگه قرض كرد فرار كرد
ديگه وقتي بابامو ميبينه 1 كيلومتر ازش دور ميشه......
خب پدر من مجبوري اينجوري به ادم شوك واردي كني شانس اوردم من نبودم
وگرنه ي هفته غذا نميخوردم
اکثر اوقات احساس خدای شانس بودن دارم. میپرسین چرا ؟ می عرضم خدمتتون : مثلا همین الان که بعد از تایپ یه مطلب طولانی واسه 4 جک از خوش شانسیهای متداولم لب تاپم هنگ کرد وخاموش شد. وای نمیدونین چه حس جگر در آور زیبایی بود....
با داداشم رفتم بیرون یهو یه رستوران دید الکی گفت بیا بریم
میدونستم شپشم تو جیبش نیست
منو کشوند تا دم در رستوران صاحب رستوران مارو دید و خیلی با روی خوش به استقبالمون اومد و گفت بفرمایید غذامون تازه اس!
نمیدونستیم چه خاکی به سرمون بریزیم
رفتیم داخلو با جیب خالی نشستیم غذا سفارش دادیم!!! داداشمم الکی گوشیشو دراورد و مثلا داشت با تلفن حرف میزد : الو سلام چی شده؟ درست حرف بزن ببینم چی میگی......چییییییییی؟؟ اینکه حالش خوب بود!!
ی چشمک زد و بلند شدیم و الفرار...
..و آبی...
......یه خاطره ی باحال از دوران خرگریمون تعریف کنم,امیدوارم حالـــشو ببرین...
...........چنـــــد ســـال پیــــش بــا دوســــتان رفـته بودیــم پــارک کوهستان
.............مشـــهد ,داخـــل پــارک یه کلبــــه وحشــــت داشـــت گفتیم بریم
..سوار شیم و حالشو ببریم...
....یکــــی از دوســـتان بــا مخــاطب خاصـــش اومـــده بــود ..
......هیچـــــی دیگه یه نقشــــه جانانه واسه این مخاطـــــب کشیـــدیم
.......
..مــا سه تا از دوســــتان ســــوار یه قفـــــس شدیــــم و دوستـــمون رو با
.....مخاطــبش ســـوار یکـــی دیـــگه از قفــــسا کردیــــم ..
.......تـــا حـــرکت کـــرد ســـه تایــــی از قفـــس اومــــدیم بیرون و با
.فــاصــله دنبــال قفــس راه افتـــادیم ..
...تـــا جایی که دوتــــا پســـــر میــــومدن و میـــترسوندن..
......مـــا هم سریــــــع دســت و پــای هردوشون رو گــــرفتـــیم و ..
. انداخـــتیمشون توی قفــــس دوســتمون و در قفـــس رو بستیـــم ...
..و بــا قفـــلی که از قــبل آماده کرده بودیم درشون رو قفل کردیم و
......چهــــارتایـــی, الفـــــــــرار..
......
......هیچــــــــــــی دیـــــگه ,فکـــــــر کنم دختــــــره که سکــــــته کرده
........اون دوتـــا پســـر هم از اون ســال تا حالا دارن دنبالمون میگردن
.کــه سرمـــون رو بـــا تبــــــر بــــزن..
...
.....جــــان سخــــت :: یعـــنی گیـــــرتون بیـــارم , مٌـــــــردین..!
..
.....
یه بارم شیک ومجلسی رفتم توی یه مغازه هندزفری از تو گوشیم دراومد صداشم بلند همه جا پیچید توهمون حین اهنگ هم عوض شد رفت رو یه اهنگ بندری.....!!!به این میگن شاااااااااانس!!!!
افق کدوم ور بود؟؟؟؟
یادمه سال سوم دبیرستان یه درسی داشتیم به نام " مبانی کامپیوتر" نمیدونم الان وجود داره یا نه؟
من تا اون زمان تاحالا با کامپیوتر کار نکرده بودم(یعنی جایی ندیده بودم که بخوام کار کنم)درواقع همه بچه های کلاس مثل من بودن،خلاصه اون روز معلمون اومد یه چیزایی توضیح داد و گفت آخر کلاس ازتون امتحان عملی میگیرم.
از تک تک بچه ها سوالاتی مثل ساختن پوشه،حذف فایل و... انجام شد تا رسید به من.
بهم گفت:کامپیوتر رو خاموش کن،منم با خونسردی دکمه جلوی مانیتور رو خاموش کردم وپریز کامپیوتر رو از برق جدا کردم!!!
معلم بیچاره از خنده کبود شده بود.
از این ماجرا حدود 10 سالی میگذره،چند وقته پیش معلممون رو تو خیابون دیدم رفتم جلو سلام کردم اما نشناختم بهش گفتم آقای معلم میخواین کامپیوترون رو خاموش کنم تا اینو گفتم منو شناخت و کلی خندیدیم تو خیابون.
الان هر وقت کامپیوتر رو خاموش میکنم یاد اون روز میوفتم و میخندم.
یادش بخیر سوم راهنمائی بودیم اول سال معلم دوهفته دیر اومد ما بچه ها گروهک های تروریستیمون رو تشکیل داده بودیم. عاگا معلمه اومد غول بود بچه ها همه خفه بودن شرو کرد ب تهدید و توضیح کی بین حرفاش یکی از بچه ها سرفه کرد, معلم با تمام جذبش برگشت گفت کی بود؟کسی جواب نداد گفت: عب نداره شلوغ کن ولی بدون پیدات میکنم از قدیم گفتن ی بار جستی ملخک (اینو ک گفت بچه ها باهاش همراهی کردن)دُ بار جستی ملخک(همه باهم یکصدا)اومد بگه ک بار سوم تو دستی دید ما داریم میشماریم... سِ بار جستی ملخک - چهار بار جستی ملخک - پنج بار جستی ملخک ... همین جوری داشتیم ادامه میدادیم ک یکی از بچه ها ک صداش خوب بود با حالت دشتی پشت صدای بچه ها ک آرومتر جستن ملخک رو میشمردن شرو کردن با چه چهه مـــــــــلـــــــــــخــکــــــــــــ معلمه دیگه نتونست خودشو نگه دار زد زیر خنده و ایطو شد ک معلم رو دیگه جای تخته پاک کن هم حساب نکردیم
ヅ هویج シ
آغا اسم یکی از عمه های مریمه!چن سال پیش که آرتین یه آهنگی به اسم مریم داده بود ما خونه آقاجونمون بود!این عمه مام واسه شوخی گف این اهنگو دوس پسرم واسم خونده!!
حالا گودزیلای اون عممون که حالا 8 سالشه بش میگه:خاله مگه تو دوس پسر داری؟؟؟؟
مامانش:ااااا؟؟؟؟؟؟این چه حرفیه!!خاله شوخی میکنه!نگی جاییا!!!
گودزیلا:خودم میدونم!خاله که عرضش نمیرسه!!!تازه اگه دوس پسر داری چرا باهاش حرف نمیزنی؟؟بیرون نمیری باهاش؟؟؟کادو برات نمیگیره؟؟؟به گوشیت زنگ نمیزنه؟؟؟اس ام است نمیده چرا؟؟؟دیدی دروغ میگی؟؟؟
حالا اون زمان ایشون6 سالش بود!!!!
عاخا امروز من و مامانم داشتيم واسه بابام اون قابلمه سراميکي هاي نچسب رو به تصوير ميکشيديم! بعدکلي توضيح وتفسير يهو بابام ميگه:
آها...همون که محصول حلزونهههه؟؟؟
فقط خواستم بدونم شمام ازاين باباها داريد آيا؟!
من :|
مامان :@
بابا :))))))
قابلمه ي حلزوني o_0
الانتويين :؟؟؟
آغا رفتیم خونه دوستم بهش میگم:فاطی من دیشب اول هوش سیاهو ندیدم چی شد؟؟؟
بعد از کلی تفکر که ما فک کردیم الان ثانیه به ثانیه ی فیلمو برامون میگه،با اعتماد به نفس کامل برگشته میگه:اولش که انچه گذشت بود!!!
نه شما بگین من از دس این بشر خودمو تو چاه بندازم یا از ارتفاع؟؟؟
اقا من نود درصد گندایی که تو بچگیم زدم با چسب مایع (ابکی)بوده.یادمه اون موقعا که اوشین و ایکیوسان میداد،اینا ازاین برنجا میخوردن که مثه توپ گلوله شده بود.منم خیلی دوس داشتم این شکلی بشه پلومون،یه بار که مامانم برنج پخته بود ماله خودمو گرفتم با چسب رفتم گوشه حیاط که ازونا درست کنم.با هزار زحمتو کثافت کاری رفتم بخورمش که مامانم سر رسیدو همه زحمتامو به باد داد،خدایی فقط من ازون برنجا دوس داشتم یا شمام مثه من بودین؟
مخاطب خاص Sms فرستاده : عاششششقـتـم آشغال !
من :|
شهرداری منطقه 14 ناحیه 3 :|
سطل آشغـال مـکانیـزه :|
گربه ی تو سطل آشغال :))))
عاغا من چند روز پیش پشت سیستم بودم!
.
بعد مامانم داشت با داداشم(همسنیم باهم!:x) تو اون یکی اتاق حرف میزد!
.
منم فال گوش واساده بودم!:D
.
مامانم میگفت: ک چرا 2تا عموهام تو خونه باهم دعوا میکنن! ولی تو بیرون هوای همو دارن!؟؟:-??
.
داداشمم گفت: خو دلیل نمیشه ک هوای همو نداشته باشن!
.
مثلا من!
درسته آرتینو همش میزنم! ولی خو بیرون هرکی بهش چپ نگا کنه میزنم میترکونم(خیلی دعوایه بیشعور!:D)!!!!!!!!!!
.
منم بلند گفتم 4کرِ داداش!:x
.
الان 2روزه باهم دعوا نکردیم!!!!!!!!!!!!!
کاش همیشه همینجوری بمونه!!!!!:x
.
بسلامتی همه ی داداشا!:-*
(خاطره ی خنده دار نبود! ولی نمیدونستم تو کدوم دسته بذارم! معذزت:x)
یادش بخیر من وقتی رفتم کلاس پنجم طرح شیر مدرسه شروع شد
تو دوران راهنماییم وقتی رفتم سوم این طرح برای دوره ی راهنمایی اجرا شد
بعدشم چون من هنرستانی بودم پیش دانشگاهی نداشتم این طرحو وقتی رفتم سوم دیرستان برای دبیرستانیا اجرا کردن
حالا ترم بعد ترم اخرمه منتظرم این طرح واسه دانشجوهام اجرا بشه:))
ینی همچین ادم خوش شانسی بودم از بچگی!!!
اصلا تو مهمونیا هم جزو اخرین نفراتی بودم که بهم غذا میرسید:((
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 19268
کل بازدید: 532499011










