دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 83809

تاریخ انتشار : تير 1392

با داداشم رفتم بیرون یهو یه رستوران دید الکی گفت بیا بریم
میدونستم شپشم تو جیبش نیست
منو کشوند تا دم در رستوران صاحب رستوران مارو دید و خیلی با روی خوش به استقبالمون اومد و گفت بفرمایید غذامون تازه اس!
نمیدونستیم چه خاکی به سرمون بریزیم
رفتیم داخلو با جیب خالی نشستیم غذا سفارش دادیم!!! داداشمم الکی گوشیشو دراورد و مثلا داشت با تلفن حرف میزد : الو سلام چی شده؟ درست حرف بزن ببینم چی میگی......چییییییییی؟؟ اینکه حالش خوب بود!!
ی چشمک زد و بلند شدیم و الفرار...