دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  87400

بابام داشت برادرمو سرزنش میکرد که مرد باید جذبه داشته باشه به زنش گفت بمیر زنش سریع بره بمیره ووووو
اقا داداش ما جوگیر شد با فریاد زنشو صدا کرد زنش امد تو خونه خداشاهده تا زنش رسید بابام سر داداشم قاطی کرد که این چه طرز صدا کردنه تو شعور نداری زن و مرد باید همدل باشن دیگه تموم شد زمانی که مردسالاری بود داداشم گفت تو خودت که بابام حرفشو قظع کرد اقا شب وقتی داداشم اینا رفتن به بابام گفتم پس چرا امروز با میلاد دو پهلو حرف زدی گفت خداشاهده زنش امد تو قیافشو دیدم ترسیدم گفتم بزار میلاد زن زلیل بمونه بهتر تا بخواد ادای مردسالار ها رو دربیاره چون اون جذبه ای که زن داداشت گرفت مشخص بود زیر بار نمیره و کارشون به طلاق میکشه
بعدش سر من قاطی میکنه میگه اخه احمق من از کجا 1362سکه بیارم ! خخخخخخخخخخخ

  87383

رفته بودم ختم بابای دوستم رفتم جلوی دوستم تو مسجد بهش گفتم خدا بیامرزدش امدم بگم مرگ حقه گفتم حقش بود دوستم فهمید سوتی دادم گفت برو بشین داداش نمیخواد به خودت فشار بیاری! خخخخخخخخ

  87378

یادم میاد 6-7 سالم بود فک و فامیل خونمون ناهار جمع بودن خلاصه موقع ناهار بود که با بچه های فامیل دیدیم داییم یه طوری نشسته شلوارش از پشت رفته پایین اون خط مبارک باسنش افتاده بیرون با یه جنگل پشمو پیلی ! منم از همه بچه ها کوچیکتر بودم اونا هم منو شیر کردن که یه لیوان آب بریزم اون تو ! ازونا اصرار از من انکار خلاصه با وعده و وعید خر شدم رفتم ماموریت رو انجام دادم ! آقا دایی مارو میگی اینگار که برق سه فاز گرفتتش سر سفره
منم کتکی خوردم از بابام که دیگه فرق خر با خان دایی رو تشخیص نمیدادم او بچه های فامیل هم به هیچ کدوم از وعده و وعیدا عمل نکردن نامردا

  87375

بابابزرگم لب تاپم رو دیده می پرسه چندتا قوه می خوره...
لایک :((( کمرم شکست

  87371

شـیـفـت قـبـل ی مـورد خـودکـشـی داشـتـیـم.. پـَسرو یـک سـاعـت و نـیـم سـرِ حـادثـه بـود امـا نـتـیـجـه نـگـرفـتـه بـودن.. بـه درخـواسـت عـلـیـرضـا و دسـتـور فـرمـانـده سـاعـت 2 نـیـمـه شـب بـا پـیـکـاپ رفــتـیـم سـرِ عـمـلـیـات..
گـروه امـداد ونـجـات هـم اومـده بـودن، چـادر نـجـانـتـوش رو بـاز کـرده بـودن..
رفـتـیـم بـالا.... عـلـیـرضـا گـف بـبـیـن مـی تـونـی بـاهـاش حـرف بـزنـی،خـیـلـی بـَد دهـنـه..رفـتـم جـلـو گـفـتـم:هــِـــــی یـلـدا؟
بـرگـشـت نـگـا کـرد گـفـت : هـان تـو کـی هـسـتـی؟ گـفـتـم : از لـبـاسـم مـشـخـص نـیـست؟
گـفـت: خـب چـی مـیگـی؟ گـفـتـم : اومـدم نـجاتـت بـدم هـرچـن یـکـی مـثِ تـو بـاس بـمـیـره ..بـبـین هـیـشـکـی جـرات نـداره بـه کـلای حـریـقـم دَس بـزنـه، ولـی بـیـا کـلاه و دسـتـکـشـمـو اسـتـفـاده کـن رفـتـی پـایـیـن اوف نـشـی ..
گـفـت: خـفـه شـو بـابـا بـرو ولـم کـن.... ی دیـوونـه دیـگـه اومـد
گـفـتـم :هــــوووووی بـا مـن دُرُس صُـبـت کـنـا..
گـفـت: مـثـلا اگـه دُرُس حـرف نـزنـم چـی مـیـشـه؟
گـفـتــم : هـیـچـی .. اگـه خـدا بـخـواد خـودم مـیـام پـرتـت مـی کـنـم پـایـیـن ..
گـفـت: خـــــدا؟کـجـاس؟ چـرا نـمـیـشـنـوه حـرفـامـو؟
گـفـتـم : چـقـد بـدبـخـتـی تـو.. اگـه خـدا نـبـود تـا حـالا صـد بـار بـا شـیطـون پـریـده بـودی پـایـیـن کـه بـیـچـاره ..
یـهـو قـاطـی کـرد اومـد پـایـیـن گـفـت: اصـلـا چـی زِر مـیزنـی تـو ؟ کـی تـو رو فـرسـتـاده؟
از مـوقـعـیـت اسـتـفـاده کـردم دسـشـو کـشـیـدم آوردمـش کـنـار ، بـا دوتـا انـگـشـتـم زدم رو شـقـیـقـه ش گـفـتـم: اگـه عـقـل تـو سـرت بـود و چـشـات مـی دیـد، سـی ثـانـیـه ی قـبـل اگـه خـدا هـمـرات نـبـود الان اون پـایـیـن بـودی..
بـه مـوقـعـیـتـش نـگـا کـرد و شـرو کـرد بـه خـنـدیـدن :)
گـفـتـم : کـــوفــــت D: مـَیـه مـا اَلافِ تـویـیـم نـصـفـه شـبـی ؟
بـا خـنـده گـفـت:ای دیـوونـه تـو از کـجـا پـیـدات شـد؟
زدم پـَسِ کـلـه ش گـفـتـم : حـرف نـزن،بـرو پـایـیـن مـادرت زیـر سـِرم و اکـسـیژن داره تـلـف مـیـشـه..
ی جـیـغـی کـشـیـد و رف ^_^

  87368

با یکی از دوستام رفته بودیم خونه ی یکی دیگه از دوستام. اتاقش حسابی به هم ریخته و پر اشغال بود. ما رفتیم نشستیم PES بزنیم. دوستمم شروع کرد به جاروبرقی کشیدن اتاق. ما همینطور که بازی میکردیم تک و توک تخمه هم میخوردیم. یهو من یه شوت از راه دور زدم که خورد به تیر دروازه، دوست بیچاره ی منم که داشت تو همون لحظه تخمه میخورد، هول شد پوست تخمه پرید تو حلقش. آقا این بدبخت شروع کرد به دست و پا زدن. دوستم جاروبرقی رو انداخت پایین و رفت آب بیاره. منم همراش رفتم که یه تیکه نونی چیزی بیارم که بخوره شاید پوست تخمه رو ببره پایین. خلاصه وقتی برگشتیم تو اتاق خشک شدیم!
دوستم جارو برقی رو گرفته بود و لولشو گذاشته بود تو حلقش!!!!! گفتیم چیکار میکنی؟! گفت میخوام پوست تخمه رو درش بیارم!!! ما هم بیخیال خفگی طرف شدیم و پخش زمین شدیم!
خدایا… این دوستان مبتکر و خلاق رو از ما نگیر!

  87367

یــادش بــه خیــــر !!
یکی از تفریحات سالم ما تو دوران مدرسه این بود که سر زنگ ورزش وقتی معلم می خواست امتحان دویدن بگیره همین که یکی از بچه ها شروع می کرد به دویدن بقیه یه صدا داد می زدن:
یک دو خر بدو..یک دو خر بدو..
تا طرف شاکی می اومد وایسته دوباره می گفتیم:
ده بیست خر بایست ..ده بیست خر بایست..
کلن شخصیت طرفو می بردیم زیر رادیکال !!

  87343

یه معلم فیزیک داشتیم دم عید یه هفته رفت ترکیه!
.
.
از اون موقع به بعد گود رو goad تلفظ می کرد.
سست رو soast تلفظ می کرد.
و میله رو هم mirre تلفظ می کرد :|
معلم بی جنبه اس داریم؟!

  87320

یادمه دو سالی میشد گواهینامه گرفته بودم ...
تا حالا هیچ افسری از من گواهینامه نگرفته بود ؛ یه روز تو پلیس راه وایستادم به مامور گفتم چرا هیچ وقت از من گواهینامه نمیگیرید؟؟؟
گفت : خوب حالا بده ببینمش دستمو بردم تو جیبم دیدم نیستش!!!
خیلی خراب شدم ،یهو یادم اومد تو خونه جا گذاشتم....
مامور فکر کرد من اونو سر کار گذاشتم....
هیچی دیگه اعمال قانونم کرد....

  87302

یادمه موقع کنکور داداشم از یه هفته قبل شبا خونه رو ساکت میکردیم که خوب بخوابه ، عاقا استرس نداشته باشه.. صب کنکورم پنج صب بلند شدیم همه بردیمش بهش کله پاچه دادیم کلی خندوندیمش و فرستادیمش سر کنکور..
حالا من،.. خدایی پارسال میخواستم برم کنکور بدم صب پا شدم لباسامو پوشیدم درو که باز کردم برم بیرون بابام گفت:
پسرم، کجا میری این موقع صب...؟
.
.
این عدالته عایا؟

  87298

کودک درونم تا آخر تیرماه بهم مهلت داده خواسته هاش رو بر آورده کنم

وگرنه منو میزاره خونه سالمندان !

  87297

بچه که بودم یه بار مامانم خواست منو تنبیه مدرن کنه منو تو انباری زندونی کرد منم اون تو شروع کردم به آواز خوندن به صدای بلند یهو دیدم در باز شد مامانم با لوله جارو برقی اومد دوباره منو تنبیه سنتی کرد :|

  87287

سوار تاکسی بودم کرایه دادم یه اسکناس نو یکی خیلی کهنه گفتم راننده زیرسیبیلی رد میکنه گیر به کهنگی پولمو
یهو راننده گفت:این پول چیه انقدر کهنه است.خیلی بهم برخورد گفتم بده عوضش کنم پول کهنه رو داد گفتم : اون نو رو هم بده .با غرغر گفتم چطور این نورو نمیگی زیادی نو بود فقط کهنه رو میبینی؟
داده یه اسکناس متوسط دادم بهش
حس آپولوهوا کردن رو اونجا لمس کردم.
مسافرای ماشین:ooooooooooooooooo
راننده: C:
من : c

  87284

به داداشم پیام دادم:میای بریم بیرون
پیام داد:نه کار دارم
دوباره پیام دادم:خواهش میکنم حوصله م سررفته
پیام داد:گفتم که کار دارم
منم پیام دادم:به جهنم،به درک.همش با اون دختره بدترکیب برو خوش بگذرون)پیام تحویل داده نشد(
بعد یه ربع داداشم اومد گفت آماده شو بریم
رفتیم یه کم گشتیم و بعد رفتیم رستوران عصرانه بخوریم،تازه همه چیزو رو میزچیده بودن که
گوشی من:تحویل داده شد
گوشی داداشم:شما یک پیام دارید
هیچی دیگه پاشد رفت گف خودت بخور،خودت حساب کن،خودت برو خونه
:(

  87275

آقا من اون اوایل که میومدم 4jok (سال 42) از هر مطلبی خوشم میومد لایک می کردم
اما کم کم داشتم به سلیقه خودم شک می کردم
می دیدم بعضی مطلبا خیلی قشنگن ها اما لایک کم دارن
خلاصه پیگیر شدم فهمیدم ای داد بی داد من فک می کردم هر مطلبی آیکون لایکش پایینیه
حالا من عذاب وجدان دارم کلی لایک بدهکارم
حلالم کنید اصن خواب و خوراک ندارم