دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  87525

آغا قدیما یه مامور شهرداری میومد کوچمون که عاشغالارو جمع کنه داد میزد: عاششششششغال!!! آشغالتو بیار عاششششششغال...
هنوزم که هنوزه نمیدونم منظورش از عاشغال اولی و آخری چی بود؟ ما بودیم؟؟؟عاشغالا بودن؟؟؟چی بود جریان نمی دونم.مسئولین رسیدگی کنن لطفا!!!

  87524

یکی از تفریحات سالم بچگیم این بود:
پنکه رو خاموش میکردم، یکم که سرعتش کم میشد با انگشت پره هاشو نگه میداشتم!
کیا تجربه کردن؟

  87521

عاقا میخوام یک اعترافی کنم.
بار اولی که اومدم 4جوک این صفحه ی جایزه که باز شد کلی ذوق کردم و میترسیدم که ببندمش نکنه جایزه رو بهم ندن.
به مرور که میومدم تو سایت داشتم با این شانسم حال میکردم که بعد از خوندن نوشته های 4جوکی ها تازه فهمیدم چقدراسکولم.
لایک=خیلی خنگی

  87520

اخراج شم از سایت ایشالا اگه دروغ بگم امروز صبح رو مبل دراز کشیده بودم یه خرمگس اومد بالا سرم یه زرزر میمرد رفتم مگس کش رو برداشتم (دروغ نمیگم اگر هم میگم ایشالا اخراج شم)دیدم گو و گور شد رفت انگار تو افق محو شد اصلا اب شد رفت تو زیمین
بکوب اون لایک لامزب رو
لایک=برای منم اتفاق افتاده
لایک=ایشالا نسل هرچی سوسک پشه مگس کرم مورچه عقرب رتیل زنبور
منقرز شه
بابا باسواد ایراد نگیر

  87514

مهمون داشتیم گودزیلای ما (داداشم-7 سالشه) با گودزیلای فامیلمون دعوا میکردن یکی میگفت تو خنگی اون یکی میگفت تو خنگی هی پشت سر هم میگفتن منم برای اینکه تموم بشه گفتم اصن من خنگم بس کنید دیگه
داداشم تو چشام زل زد گفت اصن تو داخل آدم حساب میشی که خنگ باشی یا نباشی!!!!

یعنی داغون شدما...

  87499

چن وقت پیش که مرغ گرون شده بود و سرش صف وامیستادن چنتا مرغ خریده بودم میرفتم خونمون یه گدا نشسته بود سر خیابون تا چشمش به مرغا افتاد گفت نمیخای شیرینیشو بدی !

  87498

حدودا 5سال پیش خسته از سر کار میومدم که یهو....
دور یک میدون شلوغ منتظر ماشین اونم تریپ مهندسی متوجه شدم دارم بلند میخونم (زیبا جا دار مطمعن یخچال قریزررررر امرسان)
همه ملت داشتن آسفالت گاز میزدن ..
هنوز که هنوزه جرات ندارم پیاده دور اون میدون راه برم....

لایک:امیدی بهت نیست

  87492

دخترم5/ 2سالشه همیشه ساعت 3بعد از ظهر بیدار میشه ...
امروز از خواب بیدارم کرده میگه:بابا از سر کار اومدی بستنننی(بستنی) واداس(آدامس) برام بیار
میگم :چیز دیگه نمیخوای
میگه :بستنننی برا احمد رضا(پسر 4ساله همسایمون)ادامس برا آنا(خودش)
الان افسردگی شدید دارم
بنده تا20سالگی نمیدونستم جانداری به اسم دختر همسایه هم وجود دارد همش فکر میکردم واسم محله های دیگس

  87490

یه روز یکی از فامیلامون زنگ زده داداشم داره از اینور داد میزنه مامانم هم داره دعواش میکنه موبایلم هم زنگ میخوره حالا فامیامون از اون سر تلفن میگه مزاحم که نیستم؟منم حول کردم گفتم نه بابا مزاحمت از شماست.این چه حرفیه؟شما که مراهم نیستی
یعنی کلمه مزاحم و مراهم رو قاطی کردم ببین یعنی چه وضعی بود.
آخه چرا ما رو تو این موقعیت قرار میدین:)))))))
خوب شد نفهمید!!!

  87486

رییس ادارمون آبدارچی شه اگه دروغ بگم ..
دیشب خواب دیدم 2تا ازپستام تایید شده با لایک بسیار واقعی واقعی....
حالا اومدم ومییینم واقعیت داره حتی اگه پراید از بانک برنده میشدم اینقدر ذوق نمیکردم...
همتون رو لایک کردم عاشقتونم بسیار/////////////

  87468

دبیرستان که بودیم یکی از دوستام عادت داشت سر کلاس کفشاشو در بیاره و پاشو به میز تکیه بده...
بچه ها یه بار کفشاشو بر داشتن و میز به میز پرتاب کردن تا رسید به میز جلو.....
یکی از همکلاسیام هم انداخت زیر میز معلم....
بعد از چند دقیقه معلم اسم دوستمونو صدا زد بره پای تخته....
ولی دوستم دید کفشاش نیست به معلم گفت نمی دونم کفشمو کی دزدیده....
معلم هم گفت ببین زیر میز کدوم خریه ؛ که من بلند گفتم زیر میز خودتونه....
کل کلاس منفجر شد....
منم از کلاس اخراج شدم .....

  87423

دبيرستان كه بوديم يك كپسول آنتي بيوتيك از خونه بر مي داشتيم مي برديم مدرسه
قبل از اينكه معلم بياد بازش مي كرديم پودرش را مي ريختيم روي بخاري يك بوي بدي تو كلاس راه مي افتاد كه نگو و نپرس .معلم كه مي اومد فكر مي كرد از بخاريه هيچي ديگه كلاسو تعطيل مي كرد.
مي بينيد ما دهه شصتيا چه هوش و ذكاوتي داشتيم ، ô_ô،حيف كه امكانات نبود.

  87421

بـا رفیقم داشـتیم مـیرفتیم جـلو درشون، کـار داشـت...
بـعد،رسـیدیم جـلو در گـفت: حـرکـتو نـگا! مـرگه مـن نـگا کـن ایـنجارو ...

رفـیقم زنـگه خونشونو زد بـعد آبجیش آیفونو بـرداشـت ...

قـبل از ایـنکه آبجیش چـیزی بـگه سـریع گُفت: کـیه؟ :))
آبـجیشم هـُول کـرد گـُفت :مـَنم :)))
بـعد سـریع درو بـاز کـرد :)))

خـدا وکـیلی نـیم سـاعـت دراز کـشیده بـودیم تـو پـیاده رو داشـتیم قـهقهه میزدیـم ..!

:))

  87418

برم افق بر نگردم لگه دروغ بگم!
دم در مغازه واساده بودم يه پير مرد اومد كنارم و شروووع كرد به انگليسي صحبت كردن
قيافه من در اون لحظه (0.0)
بعد نيم ساعت حرف زدن يهو گفت:مثلا جوون مملكتي تو....دارم نيم ساعت ميگم بانك اقتصاد نوين كجاست!!!
قيافه من بعد ترجمه اون همه اينگليسي (00.00) يعني چشمام چهارتا شد!

  87416

اغا ديروز يه زنه اينقدر خوب پارك دوبل كرد منم كف كردم...
زنه ديد كه من دارم نگاش ميكنم به من با حالت افتخار آميزي نگاه ميكرد كه يهوو صداي شپلق اومد كه نيم متر پريدم هوا...
حواسش افتاد به من ديگه جلوشو نگاه نميكرد زد به ماشين پارك جلويي!!!
منم فك كنم الان به نفت برسم كه اينقدر زمين رو گاز زدم!