تاریخ انتشار : تير 1392
به داداشم پیام دادم:میای بریم بیرون
پیام داد:نه کار دارم
دوباره پیام دادم:خواهش میکنم حوصله م سررفته
پیام داد:گفتم که کار دارم
منم پیام دادم:به جهنم،به درک.همش با اون دختره بدترکیب برو خوش بگذرون)پیام تحویل داده نشد(
بعد یه ربع داداشم اومد گفت آماده شو بریم
رفتیم یه کم گشتیم و بعد رفتیم رستوران عصرانه بخوریم،تازه همه چیزو رو میزچیده بودن که
گوشی من:تحویل داده شد
گوشی داداشم:شما یک پیام دارید
هیچی دیگه پاشد رفت گف خودت بخور،خودت حساب کن،خودت برو خونه
:(











.gif)
.gif)