چن مدت پيش با خاله هاهو مادربزرگو زنداييو عمه مامانمو(خلاصه همگي بوديم) تو اتاق نشسته بوديم (يه دختر دايي دارم 5 سالشه يه زبون داره اندازه قدو بالاي من....!!!!!!!)
ظهر بود هوا خيلي گرم بود هرچي عمه مامانم بهش ميگفت ارميتا درو باز كن خفه شديم از گرما محل نميذاشت بعدمم در اومد به عمه مامانم گفت كو تو كه خفه نشدي.....!!!!! وقتي همه خفه شدن درو باز ميكنم...!!!!!
عمه مامانم يه دفعه گفت اخ اخ خفه شدم اخ......از بقيم پرسيد شمام خفه شدين نه؟؟؟؟
ارميتا درو باز كن.....
اونم در اومد گفت تازه فقط تو خفه شدي اوووو اين همه هنوز موندن...!!!!!!
اينجاس كه ادم واقعا نميدونه چي بايد بگه به اين بشر!!!!!!
خاطرات خنده دار
باز مامانم از دست داداشم و خواهرم شاکی شد گفت: اصن همین فردا میرم همه دارو ندارمو میزنم به نام این (اشاره به من )!!
من
مامانم یه لحظه به من نگاه میکنه میگه
نه ولش کن اینم (اشاره به من) یه زالوییه مثل شما دوتا بوزینه
من :/
امروز تولد خواهر زاده گودزیلامه.صبح زنگ زدم خونشون گوشی رو خودش برداشته:
من:شلااااااااااااااااااااام عجیجم .خوبی فداتشم؟؟؟تفلدت مبالک عجقم.
گودزیلا:سلام خاله من خوبم تو خوبی؟چرا اینجوری حرف میزنی؟
من:آخه املوز تفلدته ،شدی 11 ساله.هورااااا تفلد تفلد تفلدت مبالک
گودزیلا:آره دقیقا امروز شدم 11 ساله،لطفا دیگه با من اینطوری حرف نزن.انگار داری با بچه حرف میزنی....
من: |:
گودزیلا: (((:
به جون خودم من 11 سالم بود میرفتم تو کمد رخت خوابا قایم میشدم کسی پیدام نکنه.
ي اعتراف بكنم !!!!!!!!
من وقتي كه مي خوام لايكامو نگا كنم شماره اي لايكامو حفظ مي كنم و شروع به خوندن خاطرات مي كنم بعد اونايي كه لايكشون از من بيشتره(به خصوص آقايان محترم)لايك نمي كنم الان وجدان درد گرفتم قول ميدم به عنوان جريمه هرروز پستاي قبلي شونو براشون لايك كنم البته اگر اين پستم به1000برسه اين كارو مي كنم .لايك:نمك نشناسه حسود
امروز اومدم 4جوک دیدم هیچی از جوکام تایید نشده(الان چند وقتیه که تایید نمیشه فکر کنم خیلی بیمزه شدم)خیلی بهم بر خورد 4جوکو بستم با خودم گفتم دیگه نمیام 4جوک بعدش رفتم سایت دانشگاه تا اطلاعیه کاراموزی رو بگیرم وقتی وارد سایت شدم نام کاربریو رمز عبور 4جوکو وارد کردم بعد یه خورده به مانیتور نگاه کردم اشک تو چشام جم شد تازه فهمیدم پیوند بین منو 4جوک ناگسستنیه...اقا یه دستمال لطف کنید:-((
خدایی این انصافه نه انصافه یه همسایمون اذیتمون کرد من به هیشکی نگفتم یه مولد برق 20ولتی به در خونشون وصل کردم برق گرفتتش عالم و آدم خبردار شدن همسایه ها به بابام گفتن یعنی یک کتکی خوردم یکی نیست بگه آخه آدم....بوققق 20ولت برق که ارزشی نداره داره خداییش؟
بلایک بر ا همدردی
آقایون...نه خانوووما...نه عزیزان...
یادش بخیر دوران راهنمایی بودم خالم اینا خونمون بودن.ما دختر خاله هام که با هم عیاق!
آقا این دایی ما زنگ زد به خالم گفت من دارم میرم نظرآباد{خالم اینا نظرآباد کرجن}اگه میاید برسونمتون؟
خاله ی مام گفت آره!!!!
ما دختر خاله هام از دست دایی عصبانی...4تایی تصمیم گرفتیم رفتنشونو عقب بندازیم!داییم که اومد سوییچشو ورداشتیم انداختیم تو دبه ی آبی که تو بالکنمون بود.آقا یک ساعت تمام اونا دنبال سوییچ بودن ما هم داشتیم بازی میکردیم!!یه حالی داد!بعدش من دیگه دیدم از گوشای داییم صدای سوت قطار میاد دستمو تا کتف کردم تو دبه سوییچو در حالی که آب ازش میچکید دادم بهش و سریع محل حادثه روترک کردم!اما خبرنگار اعزامی میگفت که دایی یه خنده ی خشمگین کرده و رفته!
خخخخخ یادش بخیر
با خانواده نشسته بوديم داشتيم شبكه خارجي ميديديم
يهو داداشم(با ٢٠ سال سن) برگشت گفت:
"اه ببينين اين خارجيا از بچگي بلدن خارجي حرف بزنن"
:|
به نظرتون اميدي هست بهش :|
ديشب تصميم گرفتم به فرشته شونه سمت چپيم مرخصي بدم اين يه ماه ماه رمضونو رو بره خوش بگذرونه حال كنه هر كاري كردم قبول نكرد لامصب حتي بهش گفتم اين يه ماه تموم شه خودتم بكشي ديگه مرخصي خبري نيست بازم قبول نكرد:(((((((
فكر كنم تا منو نفرسته جهنم ول كن نيست:(((((((((:)))))))))
عییین حقیقت
دختر عمه ای دارم بهش میگیم اسطوره....
یه شب شهرستان مهمون عمم بودیم .صبح دختر عمم گفت رختخوابها رو خودم جمع میکنم چند مین بعد صدای جیغ وحشتناکش بلند شد
رفتیم دیدیم جناب مارمولک را زیارت نموده
حالا دخترا با دیدنش الفرار ...منم گفتم بزا بندازمش دور که دیدم تکون نمیخوره ...
طفلک سکته قلبی .مغزی زده بود
اینم دختر عمه افسانه ما
برگشتم به خونواده میگم ! من میخوام امسال روزه هامو کله گنجشکی بگیرم !
یعدفه بابام زد تو سرم گفت : خجالت بکش خرس گنده من هم سنو تو بودم به اندازه دوتا خونواده روزه میگرفتم :|
ماه رمضون :|
عاقا یکی از اقوام ما یه تصادف شدید کرده بود طوری که دست و پای چپش شکسته بود و تو گچ بود.بعد چند وقت از بیمارستان مرخص شد آوردنش خونه شوهر خواهر من اومد کمک کنه به طرف که دراز بکشه یارو گفت:آآآآآیییی پامو نمیتونم بزارم زمین ی بالشت بزار زیرش.شوهر خواهر منم زودی ی بالشت آورد گذاشت زیر پاش...!!دوباره طرف اومد دستشو که اونم تو گچ بود بزار زمین که ی فریادی از درد کشید که یه بالشت هم بزار زیر دستم!!!شوهر خواهر منم در حین یک حرکت محیرالعقول بالشتو از زیر پای شکسته کشید وگذاشت زیر دستش.....!!!!دیگه بگذریم از اینکه طرف ترجیح داد دوباره بره بیمارستان!!!
بچگی یام ماه رمضون اولین سال بود که روزه می گرفتم می دیدم مامانم وقتی داره غذا میذاره برا اینکه میزان نمک غذا رو بفهمه با قاشق مز مزه اش میکرد تف میکرد بیرون منم یاد گرفته بودم هر چیزی هوس میکردم میذاشتم دهنم بعد اینکه مزه شو می چشیدم تف میکردم بیرون
رفته بودیم ملاقات یه ووروجک دهه 80 ای به باباش گفت:پیشم بمون
گفت اگه غذاتو بخوری میمونم
اینم داد زد:منو خر نکن نمیخورم خر خودتی
(تو بیمارستان کودکان فقط مامانا میمونن)
الان این ووروجک ک شش سالش بود یه ساله دیگه نیست ک داد بزنه خر خودتی
اخه سرطان داشت
قدر سلامتیمونو بدونیم
یکی از رفقام برام تعریف کرد:
اوایل مهر ماه دو سه سال پیش با ماشین خودمون - بعله!پرایده!داریم،پزش رو هم میدیم!!! - راهی مشهد شدیم.چون اون موقع مدرسه ها باز میشه و مشهد هم خلوت تره.آغا توی راه ماشین پلیس پشت سرمون با این بلند گوها گفت: پراید مشکی بزن بغل!ما هم زدیم بغل.حالا مکالمه ی پلیس با رفیقم: - گواهینامه؟ - بفرمایید! - کارت ماشین؟ - بفرما! - معاینه فنی؟ - بفرما این هم معاینه فنی! خلاصه هر چی خواست این رفیقمون حاضر کرد.آخر سر پلیسه چی خواسته باشه خوبه؟ پلیس: زنجیر چرخ؟؟؟!!!
رفیقم: o_O
پلیس: :))))))))))))
زنجیر چرخ: :)))))))))))))))))))))))
( توجه کنید اوایل پاییزه و هنوز هوا سرد هم نشده به اون شکل!) و بالاخره با این بهونه اعمال قانون کرد رفیقمو!!!همچین پلیسای مقرراتی ای داریم ما!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 18686
کل بازدید: 532549048










