دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 88321

تاریخ انتشار : تير 1392

کوچیک بودم یه روز با پسر همسایه مون دعوام شده بود ، ظهر باباش اومد در خونمونو چقولی منو پیش بابام کرد ....
فردای اون روز من برای تلافی رفتم تو یه پلاستیک آب ریختمو ، چون همیشه در خونشون باز بود رفتم ریختم تو کفش باباش....
بعداز ظهر فهمیدم که مرده پسرشو تا میخورد کتک زده ....
خیلی ناراحت شده بودم ، رفتم همه چیو به پسرش گفتم ، بازم دعوامون شد ....
بعد از 1 ماه اونا از محله ما رفتن ....