تاریخ انتشار : آبان 1396
داداشم تعریف میکرد:
یه روز توی کلاس بودیم ورزش داشتیم همه رفتن بیرون به جز یه نفر که داشت لباس عوض میکرد.
اون بنده خدا هم فرم مدرسه رو در اورده بود میخواست لباس ورزشو بپوشه. منو دوستامم کرممون گرفت رفتیم هم لباسای ورزشیش رو هم فرم مدرسشو برداشتیم و در رفتیم.
اون بیچاره هم همینطور بدون لباس تو حیاط دنبال ما میدوید و داد میزد لباسامو بدین.
معلمان حاضر:ベ
اون بیچاره:-*
من و همدستامシシシ











.gif)
.gif)