تاریخ انتشار : آبان 1396
تابستون گذشته یک شب شنیدیم خانوم همسایه داره داد میزنه و میگه: کمک،تو رو خدا کمکم کنید.
نگران و پریشون اومد خونمون به پدرم گفت: یک مار خیلی بزرگ تو حیاطمون هست،لطفا بیاید کمک تا مار رو بکشیم.
پدرم هم یک چوب بزرگ برداشت رفت خونه همسایه که مار رو بکشه.
خانومه با ترس و لرز مار تو حیاطشون رو نشون پدرم داد،
همین که با چوب آروم تکونش داد،متوجه شدیم که مار نیست.... یه تیکه پلاستیک زباله افتاده بود،باد هم داشت می اومد و تکون می خورد،فکر کردن مار هست.











.gif)
.gif)