دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  113344

يادش بخير
رفته بوديم خونه ي عموم اخه واسه دختر عموم خواستگار مي خواست بياد و عموم چون يه سال از باباي من كوچيكتره ايشونو به عنوان همه كاره اورد و من و داداشمم رفتيم و اونا هم اومدن و پسره يه پسر قد بلند و خوشتيپ و كلا با حال و همه چي تموم و مهندس هم بود
ديدم داداشم بغض كرده و اشك تو چشاش جمع شده دو هزاريم افتاد و من از همه معذرت خواهي كردم و رفتم تو اشپزخونه پيش دختر عموم و گفتم الناز … جواب نداد باز صداش زدم الناز بازم جواب نداد و فهميدم حالش خرابه رفتم جلوي مهمونا وايسادم و گفت ببخشيد دختر عموم ازم خواست تا ازتون به خاطر اين رفتارش معذرت خواهي كنم ولي ايشون نمي تونن بيان
كلا خانوادگي بلند شدن رفتن و همه فقط مي خواستن اينا پاشونو از در بزارن بيرون از پدر گرامي يه تو گوشي و از عموي مهربان يه پس گردني خوردم ولي هنوز بوسي رو كه داداشم بهم داد از يادم نمي ره و همون شب داداشم بالاخره حرف دلشو زد
يكي نيس بهش بگه اخه داداش من فقط گذاشته بودي من كتكه رو بخورم از اول بهش مي گفتي
بله يه همچين داداش هستم براش ^_^
لايك : دمت گرم

  113317

دیشب سره فیلم پژمان
(در حال نگاه کردن )
خالم:این واقعا پژمان جمشیدیه ؟(تکرار شود 2 بار)
من :آره خودشه
خالم : واقعا فوتبالیسته ؟
من:آره
خالم:چرا بازی نمیکنه ؟ اخراجش کردن؟
من :آره سنشم دیگه به بازی نمیخوزه
خالم :واقعا فوتبالیست بوده ؟
من :آره
خالم :این یکی چه آشناست ( بازیگر نقش وحیدو میگه )
من: بازیگره
دوباره خالم : واقعاااا !! این یکیم آشناس ؟
من (با حالت گریه ): بازیگره فیلم زیاد بازی کرده !
آخرشم فک کنم نفهمید چی به کی شد !!!!!!!!!!!

  113311

دیروز داشتم برنامه هفتگی مدرسه پسر خالمو نگاه می کردم توی روزای پنچشنبه نوشته : فوتبال - کلوپ - فوتبال
اونوقت ما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه در مورد زمان مدرسه رفتن خودمون چیزی نمیگم !

  113285

من که دست از تلاش بر نمیدارم..............
سوم راهنمایی بودم امتحانات نهاییم مصادف شد با انتخابات و حال و هوای تبلیغات دوره نهم خلاصه فشرده امتحان دادم
اول دبیرستانم که تازه با کتابای جدید آشنا شده بودیم و کتابا سنگین بود مصادف شد با جام جهانی2004
پیش دانشگاهی که بودم و کنکور داشتم مصادف شد با انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم بازم فشرده امتحان دادم
امسال آخرین سال لیسانس بودم باز مصادف شد با انتخابات ریاست جمهوری وحال وهوای تبلیغات دوره یازدهم
خواستم امتحان وکالت بدم کلا قانون مجازات تغییر کرد و باید قانونای جدید رو حفظ کنم
21 دسامبر بود که خورشید خاموش نشد....اونروزم ما میان ترم حقوق بین الملل خصوصی داشتیم.
شما بگین شانسه من دارم؟

  113247

دیروز از مدرسه میومدم (حالا فهمیدین بچه مدرسه ای ام)یه بچه 4ساله خورود به پام سرمو آوردم پایین ببینم چیه دیدم یه تبلت دستشه داره بازی میکنه و با یه اخم به من که چرا بازیشو بهم زدم فکم چسبیده بود رو زمین.
والا به خدا بااین نوناشون...
من هم سن اون بودم تیله بازی میکردم بخدا حالا اینا...

  113236

اقا یه روز یکی پیش مادرم گفت که پسرش از وقتی که رفته سربازی سیگاری شده.از اون موقع هروقت من بحث سربازی رو پیش می کشم مادرم سوالاش شروع میشه:دوستت چکارس؟سیگاریه یا نه ؟خونشون کجاس و...کلا یه وضیه.منم هروقت که احساس کمبود محبت کنم میگم میخوام برم سربازی اخه محبتش خیلی بیشتر میشه.اول برای تموم مادراو پدرا علی الخصوص مادربزرگا و پدربزرگا یه صلوات بعد به افتخارشون بزن اون لایک قشنگرو. ایشالله همشون همیشه زنده باشن. آمین

  113234

به مخاطب خاصم میگم شارژ میخوای گفت اره گفتم از نظر من مشکلی نداره میتونی بخوای چن وقته جوابمو نمیده به نظر شما چرا اخه

  113218

عاقا دیروز سر کلاس موازنه (الان فهمیدین که مهندسی پلیمر میخونم) استادمون به جای قانون وضابطه گف ضانون وقابطه ....پسرا هلیکوپتری میزدن مام به خاطر محدودبودن فضا رفتیم توکار صندلیا ....

  113142

چند روز پیش سر کلاس تحقیق درعملیات بودیم.استاد مسئله داده بود حل کنیم.کلاس غرق سکوت یکدفعه ی صدایی اومد...ششششرق... همه ب طرف صدا چرخیدیم.استاد ک مرد بود زده بود پس کله ی یکی از پسرا.گفت: همش خوابی.سر کلاس قبلی هم خواب بودی.:| :| :| :|
من ک سرم رو صندلیم بود داشتم دسته صندلی گاز میزدم.پسره هم بیخیال داشت به استاد نگاه میکرد.
:D:D:D

  113141

دوستم 13 سالشه بعد با این پیکر گندش میشینه عمو پورنگ نگاه میکنه!!!!

  113139

آقا رفته بودم خونه خالم بعدش رفتم از حمومشون استفاده کنم.
حموم کردم اومدم بیرون فرداش دیدم خالم داره داد هوار می زنه که واااااای شامپو رو کی ریخته بعد گودزلای نجسش هم انداخت تقصیر من.
آقا من داشتم انکار می کردم و گفتم: کدوم شامپو؟
این گودزیلا هم برگشت گفت:همون که تا تهشو خوردی!
یعنی این 7 سالشه ها!
انشألله نباشه که جلوی جمع توسط کسی که 100 سال ازت کوچیکتره ضایهع بشی.
که بدبخت میشی.

  113138

آقا دیشب بدجوری ضایع شدم... با خانواده ی محترم بحثمون شد(بقیه شام خورده بودن فقط منو آبجیم مونده بودیم) مامانم سفره رو آورد که شام بخوریم بعد من سریع گفتم جمع کن من نمیخورم... مادر ماهم در کمال خونسردی گفت: واسه تو نیاوردم لندهور... من اونموقع از خجالت داشتم کنترل تی وی رو گاز میگرفتم!!!
من ;(((((
مامانم:))))
آبجیم :))))
.............و یگر هیچ...........

  113137

آغا ترم پیش از دانشگاه برمیگشتم، سر ظهر گرما که هیچکس تو خیابون نبود.خواستم ازپل هوایی بیام اینور خیابون، از ترسم با سرعت رو پل هوایی میرفتم.ب انتهاش ک رسیدم یهو ی پسر اومد بالا.
ازترسم چنان جیغی کشیدم ( جیغ معمولی نه ها!!!! جیغ بنفش) ک باورتون نمیشه پسره ی متر پرید عقب خورد ب میله ها.با عصبانیت گفت: کثاااافت ترسوندیم، واسه چی جیغ میزنی؟؟ :@
منم با ی حالت بچگانه مسخره گفتم: خب ترسیدم:((((
پسره گفت: تو غلط کردی ترسیدی.نمیگی پس بیفتم با این جیغ زشتت؟خجالت بکش....
خلاصه بعد کلی ک حرف نثار ما کرد. برگشتم خونه...
:D :D :D

  113132

K : E @@@@@
به همین دکمه اینتر قسم دیروز یه پیراهن خریدم شیصد و پنجاه هزار ریال ^_^
عاغا شام خوردم موهارو فشن کردم پیراهن قشنگوم رو پوشیدم^_^ خدارو شکر شرواره پاره هم که مده ^__^ پا شدم برم خونه مخاطب فوق العاده خاصم، رسیدم سر کوچشون که دیدم از مغازه زد بیرون ، با خودم گفتم یکم بترسونمش ^_^
آروم پشت سرش راه افتادم یکم که بهش نزدیک شدم صدامو کلفت کردم گفتم : خانم خوشگله ؟؟
جواب نداد حرکتشو سریع کرد
دوباره گفتم :خانم خوشگله کجا با این عجله ^_^
خخخخخ فراررر کرد ، دویدم دنبالش دستشو گرفتم که بهش بگم الهام منم ، نه گذاشت نه برداشت ماستی که خریده بود شتلققق زد تو صورتم ، وای ننه پیراهن شیصد و پنجاه هزار ریالیم ^_^
پیراهنمو خراب کرد خودشم قهر کرده ^_^ الهام آشتی کن ؟؟؟ ببین جلو هفتاد و پنج میلیون ایرانی دارم منت کشی میکنم ^_^

  113126

عاغاااااااااااااا من یه برادر زاده دارم ابر گودزیلا (ینی یه چیزی میگم یه چی میشنوی) یه باربردمش آرایشگاه اونجا آهنگ گذاشته بودن بعد اینکه یخش آب شد شروع کرد به رقصیدن همه توجه ها به اون جلب شده بود(اونجاام شلوغ) یهو دیدم دستشو کرد تو دماغشو یه تن قیقی لیلی در اورد تا اومد دستشو بذاره تو دهنش پریدم و با یه حرکت آکروباتیک دستشو گرفتم و خیلی باکلاس گفتم : عمویی بیا دستتو با کلنکس پاک کنم تا اومدم پاک کنم اون با یه حرکت تیز و هوشمندانه با دست آزادش قیقی لیلیا رو از رو دستیش که من گرفته بودم برداشت و گذاشت تو دهنش. یه نگا به اون کردم و یه نگاه به حضار دیدم همه از نبوغ اون متحیرند. یکی از بین حضار گفت: عمویی خوشمزه بود؟ گودزیلامون نه گذاشت نه برداشت گفت: اگه دوست داری امتحان کنی بازم هست فقط بهش نمک اضافه نکن که خوش نمکه. یهو دیدم کل آرایشگاه رو هواست از فرصت استفاده کردم و گودزیلامونو برداشتم و از محل متواری شدم. بعد بگید نسل آتی خل و چلن باور کنید انیشتین با اون عظمتش پیش اینا کم میاره میره پیش دخترا لی لی بازی میکنه.