دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  113111

اونروزی داشتم میرفتم بیرون بابام میپرسه کجا میری؟منم گفتم دارم میرم بیرون.گفت خب باشه برو.یعنی فقط میخواست مطمین شه که میرم بیرون.یه موقع خونه نباشم.بابای منطقی من دارم دوستان؟اگه بابای شماهم اینطوریه بزن لایکو به افتخار تموم باباهای دنیا.

  113105

امروز مشاورمون گفت قبل از درس خوندن 45 دقیقه به یه چیز خوب فکر کنین بعدش یکی از بچه گفت بعد از اونم یه ربع دوش بگیرید
دیگه میز و نیمکت گاز میزدیم ما !!!!!!

  113104

امروز سر کلاس بودم و یادم رفته بود گوشیم رو بذارم رو سایلنت :|
از شانس منم همون موقع عموم باهام کار واجب داشت و زنگ زد ! استاد سر کلاس اول فکر کرد گوشی خودشه داره زنگ میخوره رفت طرف کتش گوشیش رو برداره که من سریع زدم گوشیم رو قطع کردم صداش قطع شد. استاد بنده خدا هم فک کرد گوشیش زنگ خورده و اشتباهی بوده بعد یارو قطع کرده :)
جالب تر اینکه وقتی دید روی گوشیش اصلا میس کال نداره شک هم نکرد :O
فقط بنده خدا نفهمید چرا تا آخر زنگ بچه ها داشتن میزا رو گاز میگرفتن :))))

  113089

سوت معلم ورزشم تو گوشتون اگه باور نکنید...
عاغا ما روز اول مهر ساعت اول ورزش داشتیم....(خوووووووووش شانسیم!)
معلم ورزشه اومد گف ساعداتو بالا تر بزن...(به من!)
دوست نمکپاشم:بالا؟خیلی بالا؟؟؟؟؟؟
من(بدتر اون!):فهمیدم!بالا بالا!!!!!!!!
دبیر ورزش(سرخ اتشین!):چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من:مدرسان شریف!
الان شما شماره ی افقو دارید؟

  113088

شماهم از اون بچه هایی دارید که میز جلو می شینن و هی از معلم ها ایراد و غلط می گیرن و خودشون رو دس بالا می گیرن...حالا ادامه رو گوش کن+امروز یکی از همین گودزیلا ها از معلم ریاضیمون غلط کرفت معلم تا یه ربع داشت نگاش می کرد من فکر کردم می گه آره درسته تو راست می گی که یه دفعه گفت گمشو برو بیرون وقتی پسره رف بیرون معلمه رفت پا تخته گچو برداشت و مطلبشو درست کرد بعد بهش گفت بیا تو گفت این کجاش اشکال داره یعنی تو می گی من ... برو گمشو دفتر ماهم تا تکلیفت رو مشخص کنم...
ته کلاس از خنده داشتیم می ترکیدیم ها.خخخخخخخخخخخخخ...؟؟؟؟

  113084

عاقا گودزیلامون با بابام رفته بود استخر حالا برگشته خونه دیدم داره بپر بپر میکنه میگم چیشده میگه آب رفته تو گوشم منم یکم حس عذاب دادن گودزیلامون اومد سراغم برداشتم بهش گفتم دیگه تا آخر عمرت اون آبه تو گوشت میمونه و اونجا خزه و جلبک درمیاد...
عاقا این گودزیلامونم با گریه و زاری رفته پیش مامانم و با همون حالت گریه میگه مـــامــــــــان فوت کن تو گوشم آبش بیاد نمیخوام تو گوشم "جبــــلک" دربیاد...
عاقا مارو میگی خونوادگی داشتیم گوش این بچه رو از خنده گاز میزدیم
:)))))))))))))))))))))))))))))))
............................................
حالا هرکی از این احساسای عذاب دادن نسل گودزیلاها تو وجودشون دارن بکوبن اون لایکو...
:)))))))))))))))))))))

  113082

یکی از بچه های کلاس شلوغ میکرد معلم انداختتش بیرون گفت دیگه کلاس من نیا
پسره رفت بعد پنچ دقه در کلاسو باز کرد گفت آقا تورو خدا ببخشید معلمم گفت گمشوووووو
دو دقه بعد بازم درو باز کرد گفت ببخشید معلممون این سری محکم تر داد زد گفت گمشوووو کره خر عصابمو خورد نکن
چند دقه بعدش بازم در باز شد اما این سری ناظم مدرسه بود معلم ما هم که فکر کرد بازم همون پسره اومده گفت پدر سگ درو ببند بی همه چیز برگشت که بزنه دید ناظمه
معلم!!!!
ناظم@@
ما هم که داشتیم شیرجه میرفتیم تو کلاس
حقش بود تا اون باشه صداشو بلند نکنه واسه ما

  113081

با دوستم رفتیم مغازه دوستم سه نخ سیگار خرید اومدیم بیرون جلوی مغازه یه پیر مرده بهش گیر داد گفت آخه پسر جان این چیه میخری میکشی مریض میشی سرطان میگیری خودتو بدبخت میکنی به جای اینا پسته بخر بخور جون بگیری
دوستمم دست کرد تو جیبش یه پونصد تومنی در آورد گفت حاجی بیا برو از همین مغازه واسم پسته بخر بخورم جون بگیرم بنده خدا پیر مرده که فهمید چی گفته هیچی نگفت سکوت کرد

  113076

تاحالا دقت کردین این سوسکای بزرگ قهوه ای چققققققدرقدرت دارن؟!
اقا یه روز (نه یه شب)! من وخواهرم رختخوابارو انداختیم که بخوابیم، یهو صدای پرزدن یه سوسکو شنیدیم @@
ما دوتایی باهم، الفرار .سوسک بدبخت هم از وحشت ما وحشت کرد ورفت یه جایی قایم شد وبیرون نیومد ،ما هم هیچی دیگه ،اتاق برامون امن نبود رختخوابا رو گرفتیم ورفتیم تو حال(همون حال وپذیرایی خودمون) خوابیدیم
قدرتو حال کردی ،سرهم 3سانت هم نمیشه 2تا ادم گنده رو ازاتاق انداخت بیرون!!!!!!!!!!!!

  113047

یه بار گودزیلای عموم اومده بود پیشم فسقلی زبون داره اندازه قد خودش.منو وادار کرد که باهاش آشپزی بازی کنم.(بچه جان مگه من هم سن توام؟؟؟)بهش میگم باران حالا چی درست کنیم؟میگه برو یکم بادمجون بخر میخوام "کشک فسنجون" درست کنم.
بعد که بهش میگم همچین چیزی نداریم دادو هوار راه انداخت که تو نخوردی به من چه؟
تازه موادی که به طور فرضی توش به کار برد آرد و ماست سون بود.
بعدشم شد کشک فسنجون غذای مخصوص آشپز باران.

  113033

چند وخ پیش خونه تنها بودم خواستم خیر سرم یه حالی به خودم بدم ورداشتم یه بشکه قهوه درست کردم بعدشم خیلی باکلاس مثه فیلما رفتم جلو تی وی نشستم که کوفتش کنم ولی هنوز لب نزده بودم که یه قطره قهوه از لیوان چکید پایین زیر پامو که نگا کردم دیدم یه لکه ی قهوه ایی کوپیک رو فرشه و از اونجایی که مامانم خیلی رو این مسایل حساسه مثه پلنگ شیرجه زدم روش که پاکش کنم........
اول یه قاشق چای خوری تف روش ریختم وسعی کردم با لباسم پاکش کنم ولی نشد بعد به مایع ظرفشویی و اسفنج اشپزخونه پناه اوردم ولی بازم پاک نشد بعدش از رو چیزی که قبلن شنیده بودم یکم شیرو سرکه رو قاطی کردم ریختم روش ولی بدتر شد که بهتر نشد تو مرحله ی بعد رفتم اینترنت تحقیقات به عمل اوردم و با توجه به نتیجه ی تحقیقات ورداشتم یکم ماست ریجتم رو فرش0o
اما بازم پاک نشد!!!در مرحله ی اخر با کلی بدبختی میز و مبلا رو جابه جا کردم و فرشو 180 درجه چرخوندم که لکه بره زیر پایه ی یکی از مبلا و معلوم نشه کلی به خودم افتخار کردم که چه کلکی زدم ولی همین که خواستم بشینم دیدم اینور فرشم یه دونه لکه دقیقا مثه اون قبلیه هست@@
وقتی خوب دقت کردم دیدم 4 طرف فرش از این لکه ها داره و کلا یارو اصلا لکه نبوده و طرح خوده فرشه#_*
در همون حالت بهت و حیرت زدگی چشمم به پاچه ی شلوارم افتاد که کثیف شده بود وتازه فهمیدم اون یه قطره قهوه ریخته رو شلوار خودم!!!!
و دراین هنگام بود که بر عقل خویش درودی فرستادندی و بی درنگ اسپندی از برای خود دود بکردندی!!!!:)

  113016

چند وقت پیشا داشتم تلفنی با آقای منشی شرکتی حرف میزدم اومدم حرفشو تایید کنم یهویی حول شدم گفتم بله خانمی درسته هیچی دیگه داشتم تو سوراخای تلفن جا واسه قایم شدن پیدا میکردم و که نجاتم دادن ولی تا آخر مکالمه توی هر ده کلمه آقاهه،دو تا خانم یافت میشد

  113011

ازینکه بعد از حدود 2ماه دوباره سر زدم از خودم متشکرم.
آقا یه کار انجام دادم فک کنم دل همتون رو خنک کردم.
من خوب فارغ التحصیل شدم(جمیعا دلتون بسوزه)
امسال با خانمم رفتم دانشگاه و طبق معمول حراست گیر داد که: خانم چه نسبتی داره؟جواب ندادم و با پوزخند رفتم داخل.
بعد یه مدت دیدم حراستیه با دو تا دختر آنچنانی داشت بگو بخند میکرد.
منم رفتم جلو و با ابهت تمام گفتم:
ببخشید داداش!خانما باهات نسبتی دارن؟اینجا جای این کارا نیست!
بی ظرفیت افتاد دنبالم تا یه جسم تیز فرو کنه تو بدنم!!!!
خو به ملت گیر میدی خودتم نکن دیگه!

  113002

..و آبی...
.
.. امــــــروز بعــــد از عمـــــری خــواستــم یــادی از جــوونـیا بکــنم و
....... موتــورســـواری کنـــم....
. مــوتــور رو ســـوار شـــدم و رسیــــدم تـــا فلکــــه ی وســـط شهــــر
...... دیــــدم یــه چنـــد تـــا دخــــتر ایــن طــرف وایســادن و یــه چنـــد
. تـــا هــم اون طــرف فلکــــه ..
....... خــــواستـــــم یــه حـــرکتـــــ نمــایشـی انجـــام بــدم و خـــودی
. نشــون بـــدم ... خلـاصــه تُــرمــزِ جـــلو رو گـــرفتـــم و خــواستــم
.... مثــلِ ایــن فیــلما عقــب مــوتــور رو 180 درجــه بچـــرخـــونم ...
. القــصه تـــرمـــز کــه گـــرفتــم بــا یــک حـــرکتـــ آرتیســتی مثــل
.. سگــــ خــــوردم زمـــین و پـهن شــدم کفـــِ آسفــالت ..
... حــالا دارن ور و ور بهــم میخـــندن , منــم روم نمیــشه ســرمُ بــالا
...... بگــیرم... بــعد یکـــی از ایــن دخـتـــرا اومــــد دستـــمو گـــرفـــت
...... وگفــتــ : پـــاشــو بــابـابــزرگـــ , ایــن کــارا از شمـــا بعـــیده...
..... ســن و ســالــی اَزَتــــون گــذشــتــه , ...!
........ بعـــد همــــشون زَدن زیــرِ خنــــــــده....
.اصــــن یــه اوضــاعـــی....! هعـــی امـــان از پـــیری..!!!

  112970

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ .. ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺟﻮﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﻋﻔﺎﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ ... ﺍﮔﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻦ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻏﻮﻧﺖ ﻣﯿﺰﺩﯼ :D

ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ مریخ ... ! :)