h

hosein

@2ah.n · ۷۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۴۵ رأی)

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

بخونید ببینید فامیلای شما هم اینطورین یا فقط فامیلای ما خاصن:
اونروزی تلویزیون داشت فیلم پخش میکرد از پسرعموم پرسیدم خارجیه ؟
میگه نه هندیه. یعنی من موندم اینا هندو داخل حساب میکنن یا فکر می کنن خارج یه کشوره یا کلا هند و ژاپن رو یه سیاره دیگه میدونن
والا به قران

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

اونروزی رفته بودم شرکت پسر عمم(نه که مال خودش باشه اونجا کار می کنه) گفت توسالن بشین من ده دقیقه دیگه میام. اقا ما نشستیم یه نفرم بغل دست من نشسته بود.این ندید بدیدا هم صندلی هاشون رو تازه خریده بودن هنوز نایلون روشو نکنده بودن.من خواستم بالاتر بشینم که یه دفعه یه صدای بدی از صندلی اومد. بغل دستیم هم فک کرد اون صدا از من بوده هی چپ چپ نیگا میکرد.منم خواستم که سوتفاهم رو برطرف کنم هی خودمو رو صندلی اینور واونور کردم اما لا مصب صدا نمیداد.یاروهم وقتی دید من دست از تلاش برنمیدارم اومد گفت اقا فهمیدم صدای صندلی بود بیخیال شو صندلی روپاره کردی از بس اینور واونور رفتی.ولی از تلاش وهمتم کلی تعریف کرد.

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
پیام

فردانه!چندساعت بعد هم نه! چندثانیه دیگه هم نه!همین الان برای مادرت یه کاری بکن اگه زندست دستش روِِ ، اگه به اسمون رفته قبرش رو، اگه پیشت نیست یادش رو، اگه قهری چهره ش رو، اگه اشتی هستی پاش رو ببوس.
لایک نمیخوام اما یه لحظه هم مکث نکنید وانجام بدید.(حالااگه خواستی لایکم بزن)^ـ^

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

دو سه روز قبل عید قربان دیدم کلی غذاهای خوب و میوه و تنقلات و. . .خلاصه پدرمادرم حسابی بهم میرسیدن.منم کنجکاو شدم پرسیدم چی شده ؟محبتتون گل کرده؟مادرم میگه هیچی پسرم بخور بخور نوش جونت بخور تا واسه عید قربون چاق بشی. من:عیدقربون؟مگه عیدقربون چه خبره؟ بابام برگشته میگه :اخه حساب کردیم دیدیم پولمون نمیرسه قربونی بخریم این شد که گفتیم امسال تورو سر ببریم. هیچی دیگه من تاعید قربان لب به غذا نزده بودم.اخه من میشناسمشون اینا شوخی توکارشون نیست.

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

عاقاخاله من حدودا 60سالشه وبنده خدا سواد نداره و در حال حاضر بزرگترین پسر مجرد تو فامیل منم. اونروزی عروسی پسر عمم بود بعد عروسی کل فک وفامیل نشسته بودیم حتی اونایی که من باهاشون کلی رودروایسی دارم.یه دفعه خاله ام گفت همه رفتن دیگه تنها شدیا .منم خواستم یه جوابی بدم که تکراری نباشه وخیلی شیک وفلسفی باشه به خاطر همین یه نگاه نافذ اول به جمع بعد به خاله ام کردمو گفتم: "من تنهام ولی تنها من نیستم"هیچی دیگه خالم اصن خاموش شد از اون روزم هروقت خاله ام منو میبینه هیچی نمیگه اصن هنگ می کنه.یکی نیس به من بگه اخه ادم عاقل این چی بود به این بنده خدا گفتی.

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

عاقاداشتم از دانشگاه برمیگشتم خسته وگرسنه.سرکوچه مونم یه ساندویچی بود . همون موقع دوستم پیام داد منم همینطور که سرم تو گوشی بود رفتم تو گفتم :سلام اقا یه فلافل . دیدم جواب نمیده. خواستم سرمو بیارم بالا دیدم رو زمین پر موِهست .کامل سرمو اوردم بالا دیدم یارو داره موهای یه نفر رو سشوار میکشه.منم یهو رفتم تو افق پودر شدم.ولی به خدا صب داشتم میرفتم نوشته بود فلافلی بود...

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا من برای اولین بار رفته بودم اصفهان خونه عموم.این پسرعموی من هی از استخرشون تعریف میکرد که اره استخر ما اینجوریه و اون جوریه و خلاصه هی تعریف میکردوما رو نمیبرد از نزدیک ببینیم تا اینکه من یه شب تو خواب دیدم رفتم تو یه استخر . لامصب مثل منو(لیست) گوشی لمسی بود تا سرتو میچرخوندی یه چیز جدید میومد.دوستان من رفتم روتخته پرش بعد پریدم تو اب که یه دفعه شتلقققققق...بله از رو تخت با صورت افتاده بودم روزمین.حالا خوبه کسی نفهمید وگرنه ...

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

اقا یه روز یکی پیش مادرم گفت که پسرش از وقتی که رفته سربازی سیگاری شده.از اون موقع هروقت من بحث سربازی رو پیش می کشم مادرم سوالاش شروع میشه:دوستت چکارس؟سیگاریه یا نه ؟خونشون کجاس و...کلا یه وضیه.منم هروقت که احساس کمبود محبت کنم میگم میخوام برم سربازی اخه محبتش خیلی بیشتر میشه.اول برای تموم مادراو پدرا علی الخصوص مادربزرگا و پدربزرگا یه صلوات بعد به افتخارشون بزن اون لایک قشنگرو. ایشالله همشون همیشه زنده باشن. آمین

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

اونروزی داشتم میرفتم بیرون بابام میپرسه کجا میری؟منم گفتم دارم میرم بیرون.گفت خب باشه برو.یعنی فقط میخواست مطمین شه که میرم بیرون.یه موقع خونه نباشم.بابای منطقی من دارم دوستان؟اگه بابای شماهم اینطوریه بزن لایکو به افتخار تموم باباهای دنیا.

2
2ah.n ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم عاغا یه روزما خواستیم ایکیویکی از دوستامونوازمایش کنیم.به خاطرهمین روی نون کرم ضد افتاب ریختیم وبه جای نون پنیردادیم بهش اول یه جوری لقمه رونیگاکردکه گفتیم فهمیده اما دربهت ما شروع کردبه خوردن.یکی دو لقمه ای خورد گفتیم دیگه فهمیده دیگه امابازم دیدم هی داره میخوره همشم پشت سرش رونیگامیکردومیگفت چه بوی کرمی میاد.حالایکی بایدمارو از رو زمین جم میکرد