يادش بخير
رفته بوديم خونه ي عموم اخه واسه دختر عموم خواستگار مي خواست بياد و عموم چون يه سال از باباي من كوچيكتره ايشونو به عنوان همه كاره اورد و من و داداشمم رفتيم و اونا هم اومدن و پسره يه پسر قد بلند و خوشتيپ و كلا با حال و همه چي تموم و مهندس هم بود
ديدم داداشم بغض كرده و اشك تو چشاش جمع شده دو هزاريم افتاد و من از همه معذرت خواهي كردم و رفتم تو اشپزخونه پيش دختر عموم و گفتم الناز … جواب نداد باز صداش زدم الناز بازم جواب نداد و فهميدم حالش خرابه رفتم جلوي مهمونا وايسادم و گفت ببخشيد دختر عموم ازم خواست تا ازتون به خاطر اين رفتارش معذرت خواهي كنم ولي ايشون نمي تونن بيان
كلا خانوادگي بلند شدن رفتن و همه فقط مي خواستن اينا پاشونو از در بزارن بيرون از پدر گرامي يه تو گوشي و از عموي مهربان يه پس گردني خوردم ولي هنوز بوسي رو كه داداشم بهم داد از يادم نمي ره و همون شب داداشم بالاخره حرف دلشو زد
يكي نيس بهش بگه اخه داداش من فقط گذاشته بودي من كتكه رو بخورم از اول بهش مي گفتي
بله يه همچين داداش هستم براش ^_^
لايك : دمت گرم
نمایش مطلب شماره 113344
تاریخ انتشار : مهر 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
23160
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534869082
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534869082










