چند روز پیش یه سوتی دادم در حد لالیگا نه بیشتر از لالیگا مثلا جام جهانی یاااااا اصلا ولش کن گوش کن سوتیا
تو جمع رفقا نشسته بودیم پسر داییم گفت نوید فیلم آرگو(یه فیلمیه که اسکار گرفته قابل توجه اوناییی که نمیدونن) را دارم خواستی بیا تا بت بدم منم گفتم اییول حتما میام آرگو همونه که انیمیشن و نقش اصلیش یه مارمولکه دیگه؟؟؟؟؟؟؟ یهو دیدم جمع عوض شد چشمهای دوستان گرامی پر از اشک شد و بعد از دعا برای من از خنده منفجر شدند
حالا فهمیدم اون فیلمی که من میگفتم رنگو بوده و با آرگو قاطی کردم
حالا شما افقی فانتزی چیزی ندارین من برم توش روم نمیشه برگردم تو جمع رفقا
خاطرات خنده دار
ازاون جایی که من همیشه کلاسای اخروخواب میرم دیروز هم سرکلاس یکی ازدبیرامون خوابم برد اون بیچاره هم هیچی نمیگفت فقط هرازگاهی بیدارم میکردمیگفت عزیزم این تیکه ش مهمه پاشوگوش بده بعددوباره بخواب!!!
خراب این معرفتشونم به مولا...
دیشــب مـثـلِ همیشــه خــواستم کامپیوتــر رو روشـن کـنم و بـیـام 4جــوک
دکـمه ی پـاورِ کِـیســو زدم تـا روشـن شـه بــعدش.طـبـق معمـول مــانیتـور و اسـپـیکر رو روشـن کـردم.
بـعـد مـثـلِ این روانیــا بـا انگـشت پـام دوبـاره زدم رو دکـمـه ی پــاور تـا روشـن شـه.نــگو قـبلا زده بودمــش و بــه جـای روشــن شــدن خــاموش شــد.ههه
بـیـچـاره ویـندوزم نمیـدونـست بـالا بـیـاد یـا پـاییــن بیـاد
بـه بـه چـه شـبِ خوبــی. :دی
مـحـمد خــولــه ^__^
یکی از کارای شایع در ساعت 12 شب تو خونه ما اینه که :
با مام گرام مسابقه دو با تنه (تنه زدن )میزاریم هر کی دیرتر رفت تو جاش بخوابه باید تلویزیون رو خاموش کنه و درو قفل و پتو رو روی اون یکی بندازه !!!
از جمیع همسایه های محترمه به خاطر این فستیوال نههایت عرز خواهی را خریداریم !!
میدونید تفریحات سالم من تو خونه چیه :
1-انقدر حرف میزنم که مامانم میگه خفه شو با کفگیرش مستفیزم میکنه !
2- داداشمو با قد 2 متر میزنم که یه وقت فکر اذیت کردن من تو مغذ مغزز آکبند کوچولوش نیاد!
3-وقتی همه محو یه فیلمن شروع میکنم به مسخره بازی که بازم کفگیر نسیبم میشه!
4-جوکای بیمزه برای اعضای فامیل میگم و با دیدن قیافه های داغونشون حال میکنم و مسرور میشم !
دوستـــم ازم50تــــومن قـــرض گــرفته بـــود بعـــدنمـــیدونم یــادش رفــته بـــــود یا چی اصــــلا حرفــی ازش نمــــــیزد حــــالا دیــــــروز اومــده بهم میــــگه شــــرمنده یـــادم رفته بود قرضـــتو پس بــدم چقــــد بهــم داده بـــودی من یـــادم رفته؟؟
مـــنم باهاش رو در واسی دارم گفتـــــم:ای بـــابـــا ایـــن حـــــرفا چیـــه 50 تومـــن که چیـــزی نیــــست.^ــ^
بعـــــله این جـــــوریاس با یه تیـــر دو نشــون میـــــزنم:)
عاقا من برای اولین بار رفته بودم اصفهان خونه عموم.این پسرعموی من هی از استخرشون تعریف میکرد که اره استخر ما اینجوریه و اون جوریه و خلاصه هی تعریف میکردوما رو نمیبرد از نزدیک ببینیم تا اینکه من یه شب تو خواب دیدم رفتم تو یه استخر . لامصب مثل منو(لیست) گوشی لمسی بود تا سرتو میچرخوندی یه چیز جدید میومد.دوستان من رفتم روتخته پرش بعد پریدم تو اب که یه دفعه شتلقققققق...بله از رو تخت با صورت افتاده بودم روزمین.حالا خوبه کسی نفهمید وگرنه ...
ديروز عطر زده بودم كه خواهر زادم كه 5 سالشه اومد بغلم رو پام نشست بعد شرو ع كرد به بو كردن يهو گفت خاله ي بويي ميدي
گفتم خاله چه بويي؟ خوبه؟:)
بذار فكر كنم اها اره بوي خانوم گاوه ميدي
من :o
گاو =:)
مسئولين رسيدگي كنن اين گودزيلاها خيلي دارن خطرناك ميشنا!!!!!
از ما گفتن
با سلام خواستم یکی از خاطرات دوران کودکیم را براتون بگم: خدا شاهده راست میگم ی 4لیتری مایع سفیدکننده تو حلقم اگه دروغ بگم 6-5سالم بود ک آب خونه قطع شده بود و منم نیاز مبرم پیدا کرده بودم ب آب و رفتم سراغ ی استکان مایع سفیدکننده کنار پنجره آشپزخونه(آخه جا مایع سفیدکننده اونجا بوده مادر عزیز)و ی ضرب رفتم بالا ینی خوردم تا قطره آخرش خوردم غافل از اینکه اونی ک خوردم آب نبوده چشتون روز بد نبینه بعد از چند ثانیه احساس کردم(چیه بچه6-5 ساله احساس نداره:)))) )تموم سیستم و اجزای داخلی بدنم داره از حلقم میاد بیرون............لاااااایک چطور هنو زنده یی ؟؟؟؟از الطاف و صدقه سریه آبغوره،آبلیمو شیر ک اعضای خونواده تو حلقم ریختن.کمال امتنان و تشکرو از این 3چیز و بعلاوه خونواده دارم ک موجبات زنده موندنمو فراهم کردن الانم ک خدمت شمام.ببخشید اگه وقتتونو گرفتم اولین پستم بود
بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم که وقتی روشنش میکردیم رسما رم میکرد و علاوه بر صدا و ویبره، میرفت یه دوری هم میزد تو آشپزخونه :))
بعد بابام همش منو مامور میکرد اینو نیگر دارم تا خودش هویجا رو آب بگیره. دقیقن حس اون کارگرایی رو داشتم که آسفالت رو سوراخ میکنن :|
+ یـادتونه گفته بودم دیـگه قسـمت نـشـد خط رو خط گـوش بـدم؟ کـاش 1چی دیگـه ازخدا خاسته بـودم،امـروز داشــتم با دوسـتم حرف مــیزدم 1دفه 1زنـه اومـد رو خـط هی میگفـت قـطع کـنید و جـیغ و داد میکــرد...آخـرم قطع کــردیم بعـدش گوشـی و برداشـتم و به خالزَنَک بازیاشــون گوش کـردم تا آخـرین لحــظه زنـه داشـت میگفـت آبجــی مـن میدونـم اینا سیــمو کــشیدن دارن از خَط ما اســتفاده میــکنن... ! حالا جالـبیش اینه پولـش واسه ما افـتاد و تلفــنمون 1 طـرفه شــد ... O_o +
K : E @@@@@
دکمه اینتر بزنه تو کمرم اگر دروغ بگم ^__^
رفتم سر کلاس کتاب غیر تخصصی نشستم که یه سایه رو بالا سرم احساس کردم ، سرمو بلند کردم دیدم یه دختر لب بادبادکی دماغ خطنه بالا سرمه اخماشو کرده تو هم ^_^
گفتم :خخخخ ناموسن قیافت خودش همین جوریه یا داری مسخره بازی در میاری ^_^
برگش گف : نمک نریز ، آقا شما هفته پیش اومدید سر کلاس؟؟
گفتم نهههه امروزم ننم به زور فرستادم وگرنه مگه خر آمپولم زده هشت صبح بیام سر کلاس عمومی ^__^
گف: آقای با نمک شما سر جای من نشستید ، من هفته قبل اینجا نشسته بودم ^__^
من : ببخشید شما ترم اولی هستید ؟؟؟
اون : بلههههه چطور ؟
من : هیچی ، فقط من به ترم اولی ها خیلی احترام میزارم بفرمایید سر جاتون بشینین
بعدشم رفتم میز استاد رو گازگرفتم اومدم نشستم ^__^
اقا استاده ما دیروز مراسم عقدش بود (مبارکش باشه ایشالا)! یکی از بچه ها از قضا فامیل عروسه میاد قضیرو لو میده تو کلاس! استاده امروز اومده بود سر کلاس همین ک نشست رو صندلی یکی از پسرای خودشیرین پاشد گفت:
"شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست"
ما :-)))))))))))))))
استاد o.0
پسره *.*
هیچی دیگه این ترم همه حذف کردیم
K : E @@@@@
**خاطرات این چند روز**
بابای الهام سفر کاری براش پیش اومد ، الهام هم باهاش رفته شیراز ، شب ساعت دوازده یه دقیقه زنگ زد گف کامران میدونی امرو روز عشق ایرانیاس ؟؟ تو چرا به عشقت تبریک نمیگی و بهش کادو بدی؟؟
من : جاااان ، کادو @@
الهام : آره ه ه ه کادو ،نکنه میخوای بهم کادو ندی ؟؟ هان هان هان ؟؟
من : من به هفت جد پس و پیشم بخندم ندم ،مگه جرأت دارم
الهام : خب من برا کادوم میخوام برام بخندی^_^
من : ای جان ن ن ن خنده چیه من برات قهه قهه میزنم هار هار هار
الهام :خب قربونت برم تو کادو چی میخوای ؟؟؟
من : یه کارت شارژ ده تومنی^_^
الهام :دی : راس میگویی؟؟؟
من :آره پس چی ، سریع برام بفرست ،خخخخ خدافظ عزیزم
عاغا حقش بود خو دو روز رفته نمیگه من دلم تنگ میشه
آبجی شادی،آبجی لیلا همه بچه های فور جوک ناموسن همتون لطف دارید ولی بابا من پست میزام بخندید همتون پست میزارید که گریه میکنید،دی : ^_^
پست 4
کاملاواقعی
عاقا چندروزپیش معلممون داشت سوال میگفت بنویسیم بعدیکی ازبچه هاهی عقب می افتاد
اومد بگه من هی عقب میوفتم
گفت خانوووووووم من خیلی عقب مونده هستما
هی عقب میوفتم
منکه داشتم نیمکتارو میجویدم
اصن یه وعضی
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534848489










