دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 115993

تاریخ انتشار : مهر 1392

عاقا من برای اولین بار رفته بودم اصفهان خونه عموم.این پسرعموی من هی از استخرشون تعریف میکرد که اره استخر ما اینجوریه و اون جوریه و خلاصه هی تعریف میکردوما رو نمیبرد از نزدیک ببینیم تا اینکه من یه شب تو خواب دیدم رفتم تو یه استخر . لامصب مثل منو(لیست) گوشی لمسی بود تا سرتو میچرخوندی یه چیز جدید میومد.دوستان من رفتم روتخته پرش بعد پریدم تو اب که یه دفعه شتلقققققق...بله از رو تخت با صورت افتاده بودم روزمین.حالا خوبه کسی نفهمید وگرنه ...