امروز داشت يه آهنگ از تلويزيون پيش مى كرد. بعد اين داداشه ما گفت چقد قشنگ مى خونه .
بعد خواس ببينه اسم يارو چيه گفت آها پس اسمش "جوينوس" هست!!
.
.
.
استادان ادبيات اعتراف كردند كه كلمه join us بوده!!!
خاطرات خنده دار
جیک جیک جیک جییییییییییییییییک من مامانمو میخوام
قد قد قد قد قداااااااااااااااااااااااااا قدقدقد بیا اینجا جوجه ی نازم
جیک جیک جیک جیک اخه بابا خروسه نمیزاره
میدونید اینا چی ان؟ مکالمه هم اتاقیم وسط اتاق
مردم از خنده میگم این چه کاریه ؟ با مظلومیت نگام کرد میگه بهم حق بده خب 40 تا اسلاید راجع به وظایف ماشین جوجه کشیو مرغو خروس درست کردم
حالا یه سوالی ذهنمو درگیر کرده بدجور
به نظرتون من که الان 2 ساعته دارم 4joko زیرو رو میکنم الان باید پاشم ادای ماموت بالای صفحه رو در ارم؟عایا صحیح است؟
مثلا استادم هس میخواد اینارو سر کلاس یاد بده بدبخت دانشجوهاش........
خــــاطره مــربوط بـــه روز دوم مـــدرسه امـسال
مــــعلم ریــاضیمون خــــیلی بـــچه مثــبـــته روز اول زنگ ریاضی اومــد تو کــلاس قــوانینشو گفت و خــــلاصه کـــلی سخــنرانی(لـــازم به ذکــره چشـــماش فقـــط موزاییک هارو میدید)بعد سخنرانیش
گفت:خــــب کسی سوالی،حـــرفی نداره؟؟
یکی از بــــچه ها:آغـــا ببخشید کتـــاب تســـت چی مــــعرفی میـــکنید؟؟؟
والله نمـــیدونم گوشــاش سنگینه یا چی انگار شنیده بود که دوستم گفته خـــــودتو مــــعرفی کن!!^ــ^
گفت:بــــــنده عــــلی اکبـــــر... هستم
عاغا کل کلاس رفت رو هوا خـــودشم قرمز شده بود وایـــــنگونه بود که انــــگار تصــــمیم گرفت دیـــگه به موزاییکا نــــگاه نکنه^ــ^
آقا جلسه ی اول کلاس ادبیاتمون بود،هنوز لیست اسامی نداشتیم
استاد یه برگه داد که هرکی اسمشو رشتشو بنویسه همه نوشتن و دادن به استاد،
استادم شروع کرد به خوندن اسامی تا رسید به یه اسم هرکاری کرد نتونست بخونه رفت سراغ رشتش گفت رشتش و نوشته مدیریت جوجو،همون لحظه کلاس رفت رو هوا....
جالب اینجاست که بعد از 3بار خوندن تازه فهمید سر کاره و گفت احتمالا یکی نمک ریخته.
آخه احتمالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا نمیدونم چرا ؟؟؟؟
باباها اصلا کاری به تلفن ندارن حتی اگه تلفن کنار دستشون باشه هم و کسی دیگه ای نیاد جواب بده به روی مبارک نمیارن که تلفن داره خودشو خفه میکنه
لااقل بابای من که این مدلیه !!!!
K : E @@@@@
به شروار کردی صورتی بابا بزرگم قسم ^_^ تو خونه نشسته بودیم مامان هم داشت فسنجون درست میکرد که دایم زنگ زد به بابام ، حرفاشون که تموم شد بابام برکشت گف : مردک لنگ دراز بی عقل بی وجدان یه تختش کمه بعد رو حرف من حرف میزنه گوساله ^_^
منم خواستم خودمو لوس کنم گفتم بابا مگه چی میگفت کچل ؟؟
بابام : به دایت میگی کچل؟؟ خانم بیا ببین بچت به داداشت میگه کچل لنگ دراز بی شعور ^_^
مامانم با چاقو دوید طرفم منم گریختم تو دستشویی
کامیار :آره مامان به دکمه اینتر قسم بابا راست میگه ^_^
مامانم : کیما دخترم بابا و داداشت راست میگن ؟؟؟
آجیم : آره مامان راست میگن تازه به بابا بزرگ هم فحش داد ^_^
من : دی : مامان دروغ میگوند ، میخوان بینمون رو خراب کنن
مامان : حرف نزن گوسپند از غذا خبری نیست ^_^ اگر جرأت داری بیا بیرون
به نام خدا کامران هستم یک پرورشگاهی
دیروز خواستم خودمو برا مامانم لوس کنم بهش گفتم :مامان همه دوستام بالا بالا دارن. مامان برا من بالا یالا میخری؟
دیدم بابامو مامانم یه نگاه مشکوک بهم کردن بعدش بابام رو به مادرم گفت: خانوووووم دیگه داری از زبون خوش میشنوی . دیگه بهانت چیه . خو من یه ساله دارم بهت میگم این بچه زن میخواد تو میگی نه ................
اینکه قیافه من چجوری بود دیگه باید خودتونو جای من بذارید .
سر کلاسمون دو تا از بچه ها اومدن کنفرانس دادن بعد استادمون خواست تا رو یه کاغذ نقاط قوت و ضعفشون رو بنویسیم بعد دوست من نوشت:هر دوشون خوب ارائه دادن ولی من از رنگ مانتوشون خوشم نیومد
خییییلی خندیدیم خییییییلیا
دیشب تو خیابون دعا کردم خدا از عمرم برداره بذاره رو شانسم یهو برگشتم دیدم ی اتوبوس با چه سرعتی داره میاد به سمتم گفتم نخواستیم خدایا بذار با همین بدشانسی به زندگیم ادامه بدم!!! ایا اگه ی کیلو طلا میخواستم به همین زودی براورده میشد عایااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تازه برگشته بودم خونه که رفیقم زنگ زد که بیا فلان جا جشنه ) منم که پایه ( گفتم اومدم !
اختتامیه جشنواره زمستانی همدان بود خیلی شلوغ ) بزور رفتم داخل( آخرش پشت صندلیهای
ردیف آخر یه جا گیرمون اومد !
کلی اذیت کردیم تا نوبت به یه گروه برای نمایش رقص محلی ) کردی ( رسید !
یه نگاه به دوستم کردم و گفتم رقصم میاد !
یه دستمال از جیبش درآورد داد به من که شروع کن !
منم دستشو گرفتم دوتایی سرو انداختیم پایین و شروع کردیم توی اون یه ذره جا رقصیدن ) البته محلی (...
یهو بغل دستیم زد بهم که اینجا رو نگاه کن !
وای همه ملت برگشته بودن سمت ما کف و سوت !!!
مامور حراست بدو بدو طرف ما !
يني عمرا بتونيد بقيشو حدس بزنين!
آقا این آهنگ نارفیق مهدی احمدوند اولا که اومده بود رو من خععععلی تاثیر گذاشته بود
حالا تصور کنید هیشکی خونمون نیست این آهنگو باز کردم تا ته صداشو زیاد کردم پنجره ها میلرزن !! با صدای بلند و با بغض دارم میخونم. . .
ژست خواننده هارم گرفته بودم!!
نا رفیق بودی برام آهای رفیق بوووووق. . .
همینجوری که داشتم همخوانی میکردم یه دفه صدای سرفه شنیدم برگشتم دیدم بابام تو چهارچوب در اتاق واستاده با پوزخند نگام میکنه. . .!!!!
ینی تا حالا تا این حد ضایع نشده بودما اصن بد وضیییییی. . .
گفتم الاناست که به قول داداش کامران لنگ راستشو تا زانو بکنه تو حلقم!!
ولی فقط گفت:
نمیتونی آروم گوش بدی ؟؟؟؟؟؟
خدا نصیب هیچکدومتون نکنه!!
. . .
من -_-
بابام O_o
عرق شرم من :((
دختر هم اتاقیم یه کلیپس میزنه اندازه ی هندونه بعد وقتی می خواست از تختش (طبقه ی بالاست)بیاد پایین کلیپس به لبه ی تخت گیر میکنه و چشمتون روز بد نبینه چنان جیغی زد ...
من که طاقت دیدن اون لحظه ی وحشتناک رو نداشتم از صحنه ی حادثه فرار کردم ولی بعد از یه ساعت که برگشتم دیدم نصف موهاش کنده شدم به همین تبلت که از جونم عزیزتره اگه دروغ بگم
نکته ی اخلاقی:دختر خانم هایی که تختتون طبقه ی بالاست لطفا در انتخاب کلیپس دقت بیشتری بفرمایید
اقا اینم ناظمه ما داریم ،
ما سرویسمو هر روز مارو دیر میرسونه ، بعد یک روز ما عجله ای بدو بدو داشتیم میرفتیم ، حالا بماند که در بین راه پایه ما رفت تو چاله و چلاق شدیم ، اما خوب بازم با هر بدبختی بود دویدیم که یک وقت ناظم گیر نده ،
نزدیک که شدیم دیدیم ناظم نیست ، گفتم بچه ها زود باشین تا نیومده بریم سره کلاس که طبیعی شه ،
ما هم همینجوری شبیه نینجا داشتیم میرفتیم که این ناظمه ما هم با اون سیبیلا و صدای کلفتش که اسمش همرو به لرزه در میاره یک دفعه شبیه این سامورایی ها از پشت ستون که ساعت ها اونجا استتار کرده بود پرید بیرون و اونجا بود که همه ی بچه ها سکترو زدن ،
تازه اخره کار میگه مواظبه پام باشم که تا اینو گفت دیگه درد پا یادم شد
اینم ناظم مستتره ما داریم ،(ادبیاتم تو حلقتون )
یه روز با مامانم رفتیم سوپری که من چشمم به قفسه ی شیر خشک افتاد و به اون قیمت های نجومیشون خیره شده بودم مامانم برگشت و گفت دختر به چی خیره شدی گفتم مامان بیا قیمت این شیر خشک ها رو ببین
مامان نگاه کرد و گفت خب که چی ؟
گفتم مامان اگه من به بچم از این شیر خشک های قیمت نجومی بدم و وقتی بزرگ شد دکتری -مهندسی چیزی نشد با دستای خودم خفش می کنم
مامانم یه نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت یعنی من باید تو رو خفه کنم
گفتم چرا مامان؟
گفت آخه تو بچهگیت از همین شیر خشک ها می خوردی الآن هم هیچی نشدی پس باید خفت کنم دیگه
من سرم رو از شرم به زیر انداختم و عرق شرم بر پیشانیم جاری شد و تصمیم گرفتم دیگه بدون فکر کردن حرفی نزنم
خخخخخخخخخخخخ آقا من ی تکیه کلام دارم هرکی میگه فلان چیز کو من میگم با پاکروس پاکش کردم (جدیدا یادم افتاده)
مثال
مامان: احسان بابت کو؟
من:با پاکروس پاکشون کردم :دی خخخخخخخخخخخخ
مامان: زهره مار پسره لنده هور
یاده تبلیغای قدیم به خیر
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 114422
کل بازدید: 534840198










