دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 118335

تاریخ انتشار : مهر 1392

تازه برگشته بودم خونه که رفیقم زنگ زد که بیا فلان جا جشنه ) منم که پایه ( گفتم اومدم !
اختتامیه جشنواره زمستانی همدان بود خیلی شلوغ ) بزور رفتم داخل( آخرش پشت صندلیهای
ردیف آخر یه جا گیرمون اومد !
کلی اذیت کردیم تا نوبت به یه گروه برای نمایش رقص محلی ) کردی ( رسید !
یه نگاه به دوستم کردم و گفتم رقصم میاد !
یه دستمال از جیبش درآورد داد به من که شروع کن !
منم دستشو گرفتم دوتایی سرو انداختیم پایین و شروع کردیم توی اون یه ذره جا رقصیدن ) البته محلی (...
یهو بغل دستیم زد بهم که اینجا رو نگاه کن !
وای همه ملت برگشته بودن سمت ما کف و سوت !!!
مامور حراست بدو بدو طرف ما !
يني عمرا بتونيد بقيشو حدس بزنين!