یه روز با مامانم رفتیم سوپری که من چشمم به قفسه ی شیر خشک افتاد و به اون قیمت های نجومیشون خیره شده بودم مامانم برگشت و گفت دختر به چی خیره شدی گفتم مامان بیا قیمت این شیر خشک ها رو ببین
مامان نگاه کرد و گفت خب که چی ؟
گفتم مامان اگه من به بچم از این شیر خشک های قیمت نجومی بدم و وقتی بزرگ شد دکتری -مهندسی چیزی نشد با دستای خودم خفش می کنم
مامانم یه نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت یعنی من باید تو رو خفه کنم
گفتم چرا مامان؟
گفت آخه تو بچهگیت از همین شیر خشک ها می خوردی الآن هم هیچی نشدی پس باید خفت کنم دیگه
من سرم رو از شرم به زیر انداختم و عرق شرم بر پیشانیم جاری شد و تصمیم گرفتم دیگه بدون فکر کردن حرفی نزنم
نمایش مطلب شماره 118322
تاریخ انتشار : مهر 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
16631
بازدید دیروز: 114422
کل بازدید: 534841507
بازدید دیروز: 114422
کل بازدید: 534841507










