دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  118870

گوشیمو میخواستم بفروشم پسرخالم گفت کارتونم داره؟منم گفتم نه خودت میتونی بریزی توش
قیافه پسرخالم :-o
قیافه من:-)
یهو دیدم کله خونه دارن زمینو گاز میزنن
دخترخالم با خنده گفت خنگ منظورش جعبه گوشیته!
:-)))))
خنگم خودتونید!

  118865

عاقا سلام.................راستش ما ی پدر شوهر داریم ک خیلی باحاله...............جاتون خالی چن روز پیش همه خانواده نشسته بودیم مستند پنگوئن ها و میدیدم ک پدر شوهرم از در اومد توو و نشست با دقت تلویزیون رو نگاه میکرد بعد از نیم ساعت تجزیه و تحلیل ب هیچ نتیجه ای نرسید و گفت عروس خانوم اینا چی ان؟ گفتم پنگوئن آقا جون................بنده خدا گوشاش سنگینه هی گفت ها؟چی؟چچچچی/................در اخر هم ی حیوون از خودش اختراع کرد و گفت آهان سنجاب دریایی ان.........................
من :((((((((
آقاجون :))))))
سنجاب دریایی :^^^^^^^
خب نمیدونی چ جونورین خب از خودت میسازی چرا؟؟ خو کی تا حالا اسم سنجاب دریایی شنیده................
هر کی سنجاب درایی دوس داره بلایکه............والا

  118863

وای نمی دونیدکه من چقدرعاشق صدای اون مرده ام که سالی 2-3بار زمستونا صداش ازشبکه استان پخش میشه:
(باسلام خدمت هم استانی های گرامی به علت ریزش شدید برف ولغزندگی جاده هافردا Xشنبه کلیه ی مدارس استان درتمامی مقاطع تعطیل میباشد....

  118849

دیشب خیلی مهربون رفتم پیش بابام نشستم و نگاش کردم و تو ذهنم داشتم چملاتی که می خواستم بگمو ردیف کنم تا حرفمو بزنم که....
بابام خیلی شیک و مجلسی یه نگاه بهم انداخت و گفت چقدر پول میخوای؟؟؟؟؟
و اینگونه بود که بابام ذهنمو خوند و من دهنم از تعجب باز موند و خانواده به زور بستنش...

  118807

زنداداشم دخترعممه بعد تولد ابجیش بود نمیدونستم اقا کادو هم نگرفته بودم با داداشم مشورت کردم گفتم پایه مسخره بازی هستی گف اره اقا ماهم دوتا گوجه پیچیدیم لای دستمال کاغذی بعد کادوش کردم گذاشتم داخل ظرف دردار بازم کادوش کردم گذاشتم داخل یه جعبه دیگه کادوش کردم بردم دادم بش گفتم عزیزم تولدت مبارک دیگه ببخشید اگه کمه عمم گف عمه جون همین که به فکرش بودی بسه اقا اشک شوق تو چشاش دیده میشد کادورو باز کرد جمعیت رف رو هوا من که اون وسط غلت میزدم اصن یه وضی

  118768

صبح آبجی 6 سـاله م با داداشم دعواش شده بود
با گریه اومد پیشم گـفت:داداشی یه آهنگ بـذار گوش کنیم دلمـون واشه :0
منم گفتم:آهنگ چی بذارم؟ناری ناری خوبه؟
گفت:نه نمیخواد،داریوش بذار!!!
خدا خودش بهمون رحم کنه!

  118743

خواهر خانمم خیلی نگران رشد موهاشه...یه چیزی شنیده که موها باید در هفته یک سانت رشد کنن..رفته پیش دکتر بهش گفته آقای دکتر ما کلا خانوادمون فقر یک سانت داریم!!!

  118730

خوهرم سمينار داشت منم رفتم ببينم چطوري بين استاداشون صحبت ميكنه.
توي ماشين يه سوالي داد دستم گفتش اخر سمينار ازم بپرس.منم داخل سالن امفي تياتر دانشگاه ،رديف اخر نشستم همه دوستاش اومدن، بعده سلام ميگفتن داداشه رهايي منم كه ميگفتم اره همه ميخنديدن.
اخر سمينار سوالو پرسيدم
خوهرم برگشت گفت اصلا ما در اين باره بحثي نكرديم
كلاس رف رو هوا
خواهرم گفتش اقا بفرمايين بيرون
استادش گف چيكارش داري
برگش گف استاد اومده شيرني بخوره رشتش با ما فرق داره.
الان دوستاش كه زنگ ميزنن اول حال منو ميپرسن
عمرا اگه كسي اينطوري تحقير بشه

  118728

یه بار خالم پسرخالمو که کودکی بیش نیستو فقط شیر میخوره گذاشت پیش من و اجی خانوم .... بعد اون روز سرگرمی خواهرم این بود که خیارشور میذاشت تو دهن پسرخاله بعد به قیافه کج و کوله شدش میخندید ... ^_^
فک کنم داشت انتقام میگرفت از دهه نودیا ^_*

  118725

ي بارم سر كلاس نشسته بوديم اخراي كلاس بود با ي استاد پر كارو پر حرف
ما هم با تمام قدرت خسته نباشيد ميگفتيم تا فرار كنيم استاد گفت همين ي نكته رو هم بگم بعد بريم.ماشيناي دنده اتومات مصرف سوختشو از ماشيناي مشابه كه اين سيستم رو ندارن بيشتره.خوب خسته نباشين
ناگهان يكي از اقايون از ته كلاس برا نمك ريختن گفت استاد ماشين من پيكان دندشم اتومات نيست پس چرا مصرفش اينقدر بالاست
در همين حين استاد كيفشو گذاشت رو ميز اومد كه دوباره بره منبر
كه پسره دستاشو برد بالا گفت استاد بگم گوه خوردم قبوله؟؟؟؟؟
البته ديگه اون اقا رو سركلاس نديدم

  118723

هیچ وقت یادم نمیره روز اول دانشگاه که رفتیم سر کلاس
وقتی استاد امد سر کلاس همه بچه ها گیج بودن هیچ کدوم نمیدونستیم
باید چکار کنیم
یکی صلوات فرستاد
یکی گفت برپا
یکی بلند شده بود
یکی نشسته بود
اصن یه وضعی
حالا اینا رو ولش یکی از بچه بعد از استاد یکم دیر امد سر کلاس
وقتی میخواست بیاد تو عین بچه ها دست شو بلند کرد گفت آغا اجازه!!
یعنی کلاس پوکید
آخ آخ آخ چقدر خندیدیم چقدر خندیدیم
یادش بخیر

  118720

یه گوشت کوبیده هم تو یخچال داریم دیگه جزو آثار باستانی محسوب میشه و هیچکس دقیقا نمیدونه از کی تو یخچاله:|
تازه بدیش اینه که مامانم ازش به عنوان سلاح استفاده میکنه....
هرکی میگه من گشنمه میگه یه گوشت کوبیده تو یخچال هست برو بخور:(((((
من از همین تریبون میخوام از مسولین درخواست کنم نسبت به ثبت جهانی این اثر اقدام کننن:-/

  118717

خدا منو ببخشه
ي بار با دوستم كه ي خواهر 38 ساله و ي خواهر 35 ساله داره داشتم در مورد ازدواج حرف ميزدم
بعد يهو گفتم امسال سال خوبيه برا ازدواج .
دوستم گفت چرا
:‌اخه امسال همه ا زدواج ميكنن حتما خواهراي تو هم ازدواج ميكنن
: براي چي ميگي
: اخه نموم دختر ترشيده ها ي فاميل ما ازدواج كردن
بعد از لحظاتي تازه فهميدم چي گفتم
اونموقع هنوز افق اختراع نشده بود مجبور شدم اب بشم برم زير زمين. الانم تو قنات گنابادم

  118715

داداشم وقتي رفته بود خواستگاري زنش . بهش گفته بود اگه به مامانم بگي بالا چشمت ابرويه طلاقت ميدم
براهمين بنده خدا خودش كه ميترسه هيچ،‌خانوادشم ميترسن
رفته بوديم خونشون داشتن معرفي ميكردن به زبون محلي
از خواهرش پرسيدم شما به مادر شوهر چي ميگن
خواهرش طفلي با ترس و لرز برگشته ميگه ما هيچي نميگيم بخدااااا

  118710

یه بار معلممون اومد یکی از چه های کلاسو باکتک بیرون کنه چکه اولو زد چک دومو زد به چک سوم که رسید دیگه هم کلاسیمون رسیده بود دم در خروجی.معلممون تا اومد چک سومو بزنه در باز شدو ناظممون اومد تو.هم کلاسی ما هم جا خالی داد.......وای وای وای.آقا معلممون اشتباهی چنان خوابود تو گوش ناظممون که بیچاره ناظممون بغض کردو بلافاصله برگشت بیرون.