تاریخ انتشار : مهر 1392
زنداداشم دخترعممه بعد تولد ابجیش بود نمیدونستم اقا کادو هم نگرفته بودم با داداشم مشورت کردم گفتم پایه مسخره بازی هستی گف اره اقا ماهم دوتا گوجه پیچیدیم لای دستمال کاغذی بعد کادوش کردم گذاشتم داخل ظرف دردار بازم کادوش کردم گذاشتم داخل یه جعبه دیگه کادوش کردم بردم دادم بش گفتم عزیزم تولدت مبارک دیگه ببخشید اگه کمه عمم گف عمه جون همین که به فکرش بودی بسه اقا اشک شوق تو چشاش دیده میشد کادورو باز کرد جمعیت رف رو هوا من که اون وسط غلت میزدم اصن یه وضی











.gif)
.gif)