یه بارم با دوستم رفته بودیم بیرونکثافت معلوم نبود با کدوم هویجی اس ام اس بازی میکرد سرش تو گوشی بود یهو گفت شارژژژژژژ شارژم تموم شد گفتم چه مرگته میریم میخریم حالا گف نه اضطراریهخلاصه وضعیت فرس ماژورو اینادویید رفت تو یه مغازه من بیرون وایسادم... مغازه دوتا در داشتو ویترین وسط بودرفت تو گفت ببخشید آقا شارژ ایرانسل دارید گفت نهبعد از در اومد بیرون بدون اینکه نیگا کنه رفت از در بعدی تو سلام کرد گفت آقا شارژ ایرانسل دارید هنوز یارو جواب نداده بود که این گفت شما چه قدر قیافتون آشناسسس تو مغازه بغلی نبودید؟منم که اصن داشتم کف خیابونو گاز میگرفتم دستشو گرفتم کشوندمش بیرون به مغازه دار گفتم شرمنده دوستم موجی مادرزادهیارو گف خواهش میکنم :|
خاطرات خنده دار
دوم دبیرستان نزدیکای تعطیلات نوروز بود زنگ عربی معلمه از اینکه اومده بودیم مدرسه شاکی بود.میخواست تلافی کنه ، گفت میخوام امتحان شفاهی بگیرم ماهم شاکی شدیم ولی راه نداشت،گفت:اونایی که کتاب نیاوردن بیان پایین)منم بودم( رفتیم هممون صفر شدیم .عاقا این لامصب تا جایی که جا خورد مارو زد .بعد گفت:حالا اونایی که کتاب اوردن بیان پایین اونام رفتن تا جایی که خورد اونارو هم زد)اخه همه صفر شدن(الانم که الانه نمیدونم چرا نگفت همه بیا پایین میخوام بزنمتون :|
چند شب پیش با بچه ها داشتیم میرفتیم بیرون همسایمون رو دیدم با
خانومش و بچه کوچیکش که تازه به دنیا اومده بود جلو ساختمون بودن
سلام کردم میگم قدم نو رسیده مبارک ، مبارک باشه
بنده خدا هول کرد یه دفعه گفت قابلی نداره (((:
میگم مبارک خودتون باشه لازمش دارین ((((:
مامان بچه 0_o
بچه |:
بابا بچه "-:
امااااااااااان از سربازي
حالا همه ي سربازي يه طرف اين جيم زدناش هم يه طرف هههههه
عاغا شب بيست و يك رمضون بود مااااااااااا هم خيلي دعااااااا خون واسه همين سر شب از پادگان با چندتا از بجه ها جيم فنگ زديم و رفتيم مسجد محلمون....البته يه مقداريش تو مسجد بوديمااااااااااا...خخخخ
عاغا چشمتون روز بد نبينه ساعت 4 صبح كه اومديم برگرديم پادگان خيالمون راحت بود كه ديگه كسي نفهميده....همين كه اومديم بريم تو دژباني ديديم يا خدااااااااااا به جا دژبان خود مسئول شب در رو واسمون بااااززززز كرد
اون موقع من: s:
lمسئول شب: :x
پرسيد كجا بوديد اين موقع واسه چي جيم زديد؟؟ ما هم ديديم هيچي بهتر از راست ني اونم در محيطي مثل پااااادگااااان....گفتيم جناب رفته بوديم مسجد احيا.....حالا ديگه خودتون تصورش رو بكنيييد....جيم زديم كه بريم احياااااا خخخخخخخخخخخخخخ
ديروز مهمون داشتيم ي خانومي اومدكه خواهرش تازه از حج اومده بود بعد موقع خدافظي خانومه به مامانم ميگه خدا حاج اقاتون رو بيامرزه
مامانم نفهميد چي ميگه فكركرد در مورد خواهرش صحبت ميكنه گفت ايشالاه سال ديگه نوبت شماست
سر صبحي سوتي دادم خدا تا اخر شب رهم رحم كنه
دختره داشت زبان عمومي مي خوند تو اتوبوس اومدم فيلسوف باري كنم و از پندها و اندرزهايم اورا مستفيد كنم بعد از ساعتي وراجي پرسيدم حالا اين زبان عمومي چه رشته اي هست؟
خدارو شكر اتوبوس ايستاد و تونستم محل حادثه رو ترك كنم
من امروز که میشه شنبه 92/8/4 زنگ اول فیزیک داشتیم.(البته از خودم تعریف نباشه.چشم حسود کور چهارم ریاضی هستم و معدل 10)
بچه های کلاسمون خیلی سروصدا میکردند. بعد معلم گفت مگه اینجا حموم زنونه است. بعد منم گفتم آقا مگه شما رفتید حموم زنونه؟؟؟؟؟؟!!!!!!
همه بچه ها زدند زیر خنده و بعدش معلم مرا با کلیه انرژی درونی که داشت به بیرون کلاس هدایت کرد و بعدش هم مدیر منو فرستاد و گفت فردا با والدین بیا مدرسه و .........
الانم که تو 4جوکم و همه چی آرومه و من چقدر خوشحالم
:D
بچه که بودم خواب میدیدم راننده کامیونم و گاز میدادم و فرمون میچرخوندم، یهو جیش میگرفت منو، میزدم بغل کارمو راحت انجام میدادم...
صبح هم پا میشدم میدیدم بعععله، تو جام جیش کرده بودم شب قبل!!
رفتار والدین رو هم خودتون تصور کنید :(((
جوراب سولاخ هاشم بیک زاده تو حلق رونالدو اگه دروغ بگم
یه شب از شهرستان دیر وقت اومدم خونه
کلید نداشتم
اینم بگم روز قبلش با بابام حرفم شده بود. همیشه هم عابر بانک مامان و داداشم دستمه چون کارت ندارم...
خلاصه
از رو دیوار رفتم بالا ماشین گشت اومد
بابامم تا دید سروصدا میاد داد زد آی دزد
بگیرینش...
گفتم بابا
زد پس کلم
گفت بچه من دزد نیست ، بگردینش ببینین چیزی ندزدیده
بعد دست کرد تو جیبام عابر بانکا رو در اورد و...
باقیشو خودتون تصور کنید...
هیچی دیگه آبرومو برد تو محل...
3 ساعت طول کشید تا باور کردن دزد نیستم
با هزار بدبختی خوابم برده...
ساعت 2 نصفه شب دوستم اس ام اس داده منو از خواب بیدار کرده توش نوشته:
شبت لیمویی
منم عصبانی شدم جواب دادم:
شب توهم سیرابی عزیزم...بگیر بگپ نصفه شبی جو گیر شدی...
یه هفتس جواب اس ام اسامو نمیده...
به نظر شما من در اون برهه ی زمانی خاص سیاست غلطی رو اتخاذ کردم عایا؟؟؟:|
از بس تو خوابگاه املت خوردیم،رفتم ازمایش خون دادم
دکتره میگه 80درصد خونت رب گوجه س.
.
.
.
به سلامتی همه خوابگاهیا
:))))))
اغا تابستون 3سال پیش ما با دوستامون دسته جمعی رفته بودیم زیارت(7نفربودیم)
ما از حرم که اومدیم بیرون تشنمون بود کسیم پول با خودش نداشت فقط یه نفر پول داشت اونم به اندازه یه اب میوه
رفتیم دم تریا گفتیم اغا لطف کن یه اب میوه بده با 7تا نی!!!؟
یارو که پکیده بود هیچ مردم همچین که مارو میدیدن انگار فیلم طنز تماشا میکردن.
اصن یه وضی بود
اقا یکبار یکی از مخاطبای خاصم برا روز زن (من هنوز دختر مامانمم!) دعوتم کرد کافی شاپ. گفت کجا بریم؟منم یک جای خفن اسم بردم اونم تو رو دروایستی گفت بریم! هیچی دیگه بنده خدا اعتراف کرد تاحالا بعد 24 سال سن کافی شاپ نخورده!بعد توجیه اش کردم که خوردنی نیست لحظه دردناکش اونوقتی بود که من گفتم هات چاکلت میخوام اونم گفت همون که خانوم سفارش دادن بعد فهمیدیم به شکلات حساسیت داره!واصلا نمیدونست چی هست(هر دو رو خودم خوردم!)؟!اخرشم که خواستیم بریم برگشت گفت پول داری همرات؟!!!!!
من O!o :چی؟! برا چی؟!
گفت اخه نمیدونم چقدر میشه عابربانکمم نیاوردم!
هیچی دیگه نقشه کشیدیم با اقای صندلی پشتی رفیق شدیم دم رفتن گفتیم اون اقا حساب میکنن بعد صداش زدیم بنده خدا هم از همه جا بی خبر برگشت دست تکون داد یارو فکر کرد با همیم!ماهم از محوطه جرم فاصله گرفتیم شدید!!!!
حروم خور دزد هم خودتونید!!!عمه هم ندارم بابا هم ندارم از زیر بوته به عمل اومدم اصلا... مخاطبمم همین طور.. :-)
یه رفیق دارم یعنی تندیس گاف دادنه،چن وخ پیش تو یه مهمونی میخواس بگه هستهء زردآلو، گفت زرده هستالو...هیچی دیگه من وبقیهء مهمونا به اتفاق موکت رو گاز میزدیم!
دوستان پست اولمه التماس دعا و لایک.
K : E @@@@@
امرو تو خونه نشسته بودیم گفتم: مامان جان الهی قربون بابای کچلت برم غذا چی داریم ^_^
مامان : درد و بلای بابای خوشتیپم بزه تو سرت مرغ شکم پر درست کردم
من : ای جان ن ن ن قربون بابای کچلت برم م م م
یه دفعه از آشپز خونه اومد گف : عاغا یه مانتو دیدم اینقدر خوجگله
بابام : خرررر، پفففف خرررر ، پفففف
من:مامان به جان خودم بیداره ^_^
یه دفعه بابام با کف پا زد تو گوشم ، دی ، دیدی مامان بیداره
بابام : گوساله من خوابم خررر پففف خر پففف
کامیار : مامان من تمرین کشتی دارم باید برم خدافظ
من : دی : مامان دروغ میگه امرو سالن بستس ^_^
مامی مهربون نگام کرد ^_~ من : مامان بگو که اون چیزی که من بهش فکر میکنم اشتباهی بیش نیست
مامان : کامران پسرم تو هیچ وقت اشتباه نمیکنی ^_^
من :مامان ^_^ قربونش برم پول مانتورو ازم کشید ولی خخخخ کامیار و بابام دارن نون و ماست میخورن من و مامان و کیما مرغ شکم پر
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534855765










