دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  120718

یاد بعضی سریالا به خیر. کی یادشه اون زمونه رو که به صورت جدی یه موضوع جالبو باور نکردنی رو بیان میکردی کلی جو سازی میکردی بعد آخرش مخاطبت میگف: چـــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــی گـــــــــــــــــــــــــی؟ اون لحظه میخواستی بزنی بکشیش طرفو. عجب جمله ای بودا! در جواب هر چیزی میشد گفتش و در جوابش چیزی نمیشد گف.
لایک: من گفتم: چـــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــی گـــــــــــــــــــــــــی؟
لایک: من شنیدم: چـــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــی گـــــــــــــــــــــــــی؟
لایک: هان؟

  120709

عاقا از من به شما نصیحت تو 4جوک دروغ ننویسین چرا؟
چون پسر خالم اینجا عضوه یه بار اول پستش نوشته بود دمپایی ابری خیس تو حلقم اگه دروغ بگم بعدشم گلی چرندیات نوشته بود همین امروز جلوی دستشویی محکم خورد زمین و دمپایی ابری خیلی شیک و مجلسی رفته بود داخل فک اقا فک کنم 4جوکیا نفرینش کردن من برم براش یخ ببرم...

  120693

عاقا (آقا.,آغا.عاغا) دیروز از سرکلاس اومدم بیرون دیدم دختره با یه ژست خاص : یه پاش رو پله بود دستش رو کمرش بود با یه دسته دیگشم داشت نوشابه میل میکرد دیدم خیلی باکلاس رفته تو حس !!!! رفتم جلو و یهو گفتم پــــــــــــــِِِِِخ... هیچی دیه نوشابه ریخت روش بعدشم بهم گف کثاافت و... منم ترکیده بودم از خنده :)))))
لایک =مرض داری دیگه
لایک= خوشم اومد حقش بود
لایک = بـــی مزه

  120641

یادمه از مدرسه اومدم خونه همین که اومدم تو دیدم مهمون داریم داشتیم احوالپرسی میکردیم یهو پدرم از راه رسید و شپلق خوابوند زیر گوشم همینطور داشتم هاج و واج نگاه میکردم که مادرم اومد گفت این که نبود داداشش بود پدرم هم گفت چه فرقی میکنه این هم یکیه مثل اون...........

  120639

ما یکی از این گودزیلا ها تو فامیلمون داریم پسر داییمه یه روز اینقدر حرصم داد که نگو منم رفتم تو اشپزخونه دستم را پر از فلفل سیاه کردم کردم اومدم یکم قلقلکش دادم تاخندید دستم راخالی کردم تو دهنش خلاصه خیلی موثر بود شما هم امتحان کنید.

  120630

اغا یادمه یه روز تو شرکت همین طور داشتم با یکی از بچه ها اس بازی میکردم کلا بحثمون داغ شده بود یکی اون یکی من در این بین هم داشتم یه نامه خیلی مهم واسه یه شرکت بزرگ فاکس میکردم ....طبق روال شرکت که نامه ای فاکس میشه باید زنگ میزدم و تاییده میگرفتم اغا گوشی رو برداشتم ....سلام فلانی هستم از شرکت....واستون یه اس فرستادم میخواستم بدونم دریافت کردید ....منo_OدوستامO:-) اون ور خط;-) یعنی تا الانم سوژه ام ...

  120616

یادش بخیر ما دهه شصتیا هم مشقتیای خودمونو داشتیم یادمه اون موقعه ها که دبیرستانی بودیم لوازم ارایشی کلا اوف و جیزو اخ بود یعنی با یه مشقتی تهیه میکردیم و جاسازی میکردیم که یه وقت مامانی ابجی .کسی نبینه بعد هر چند ساعت به چند ساعت بر میداشتیم نگاشون میکردیم و خر کیف میشدیم ..اغا یادمه بعد تعطیل شدن دبیرستان دخترا یه رژ داشتن اونو پشت چششون میزدن رو لپشون میزدن به صورت کاملا نامحسوس رو لبشون میزدن که کسی شک نکنه تازه اگه جسورتر بودی که هیچ ریمل داشتی وگرنه با اب دهنت مژهاتم حالت میدادی ..اصن یه وضعی..تازه وای به روزی که مامانت میفهمید....

  120600

دقت کردین همیشه تنبلابه همه چی میرسن ... دوره دبیرستان یکی بود که درس عربی رواز بیست نمره همیشه زیرپنج میشد سه ماه پیش دیدمش شده بود دبیر عربی...! کلی افسره شدم ...والا...دنیای مردگان

  120586

به جان خودم اگه دروغ بگم.
آقا من کلاس چهارم دبستان بودم ، تو راه برگشت از مدرسه یادم افتاد که چترمو جا گذاشتم ، برگشتم که بیارمش دیدم چند تا دانش آموز دارن ازحیاط میان بیرون بعد بابای مدرسه هم داشت کلاسا رو تمیز میکرد ، منم زودی دوییدم طبقه بالا که از کلاسمون چترمو بردارم ، وقتی برگشتم دیدم بچه ها رفتن ، بابای مدرسه (اسمش آقای فریدونی بود)هم درو بسته ،داره میره خونش که اون گوشه حیاط بود،منم داد میزدم آقای فریدونیییییییییییییییییی ، آقای فریدونیییییییییییی ... (تا حالا اینجوری تو مدرسه داد نزده بودم)، انگار کر شده بود نمیشنید ، وااااای واااااای ،حسه خیلی بدی بود بچه ها ،مدرسه سوتو کور ، خیلی ترسناک بوداااا .
خلاصه باید یه جوری خبرش میکردم که من اینجام ، اگه رفته بود باید شبو همونجا میموندم،دیدم هرچی داد میزنم ، میزنم تو در و پنجره فایده ندارم ،از شانس خوبم در اتاق مدیر باز بود ،رفتم که تو بلندگو بگم آقای فریدونی بیا درو باز کن ، دیدم بلد نیستم باهاش کار کنم،خخخخخخخخخخخخخ...
بعد طی یک عملیات فیلسوفانه رفتم زنگ (تفریح)رو زدم ، دررررررررررررررررینگ ، دررررررررررررررینگ ... ،فریدونی بیچاره هنگ کرده بود عجیب ، فکر میکرد روح اومده تو مدرسه ، خلاصه با زن و بچش اومدن درو باز کردن گفتن:بچه تو اینجا چیکار میکنی آخه :گفتم بابا من که بهت گفتم میرم چترمو بردارم چرا درو بستی ؟! هیچی دیگه گفت زود برو خونتون شب شده، منم تا خونمون دنده 4 پایین نیومدم !!!

  120564

اقا دوستم مریض شده بود
منم احساس کردم دارم مریض میشم
به دوستم میگم: منم دارم مثل تو میشم.
با یه حالت مظلومانه ای میگه :یعنی منگول؟؟؟؟؟؟
اقا کاراز گار ردن واین حرفام گذشت!!!!

  120562

فقط مي خوام بگم بدتر از اينكه درس ٤ واحدي رو با ٩/٧٥ بيفتي هم هست
.
.
.
.
.
و اونم اينه كه در طول يه ترم، درس ٣ واحدي سخت(كه پنجاه شصت نفر ثبت نامي داره)+ كلاس حل تمرينش+ يه واحد ازمايشگاه( كه نميشه به هيچ وجه غيبت كرد) رو تنها جنس مونث كلاس باشي!!!


  120551

سه شنبه عصر روبروي در دانشگاه منتظر سرويس بوديم(الان فهميدين دانشجوي دانشگاه تهرانم؟!) تعدادمون هم زياد بود، هر ماشيني هم رد ميشد ي تيكه اي مينداخت كه يهو ي وانتي برگشت به دخترا گفت:همتون بپرين پشت سوارشين!!! 
من كه سوژه فورجوكم جور شده:)))
 دانشجويان حاضر در صحنهO_o
وانتي ^_*

 

  120538

آقا ما خیلی از نمراتمون مخصوصا عربی رو مدیون بعضی ها هستیم.کیا؟اونایی که گام گام)همون کتابی که جواب همه تمرینات همه کتابای درسی رو داره)میخریدن همه بچه های کلاس استفاده میکردن
دمشون گرم

  120532

آقا این دخترا گاهی یه چیزایی میگن با اینکه من دخترم توکار خلقت دخترا میمونم.
مکالمه دو دختر در دانشگاه:
+من خیلی شکلات دوست دارم
-منم همینطور.مخصوصا شکلات تلخ از اون شیریناش
+آره منم عاشق اون شکلات تلخ از اون شیرینام
خدایا من چی بگم؟

  120531

•••°•••°•••°حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه
با ماها (عاقا دیگه نمیگما از این ب بعد بدونید ماها دختر عموی منه)سر سفره جناق شکستیم و هر دو هم قبول کردیم هر شرطی واسه هم بزاریم قبول کنیم
یه چن روزی از این ماجرا گذشت و من هروسیله ای بهش میدادم و اون هر جی بهم میداد میگفتیم :یادمه
......تا رسید به امروز: نشستم دارم زبان میخونم(بعله من ی همچین آدمیم کلاس زبان میرم) دختر عموم اومد بالا سرم گفت داری چی میخونی؟
منم با ی همچین قیافه ای بهش گفتم:O_oدارم فیزیک کوانتوم میخونم خو معلوم نیس ؟دارم زبان میخونم دیگه عشقم*____*
ماها:00مسخره! خاستم کمکت کنم(آخه ماهای من دیپلم زبان داره)
منم یه نگاه عاقل اندر سفیه کردم به افق و دیدم اصلا حواسش نیست گفتم: اره ماها من اینجا رو مشکل دارم بگو ببینم چطوری میشه
عاقا تا کتاب دادم بهش برگشت گفت یادمه منم ضایع شدم^_^ حالا اشکال داشتم بهش گفتم اونم اشکالمو رفع کرد کتابو داد بهم منم یادم رفت برگشت گف:یــــــــادم تــــــو را فـــــــرامــــــوش:00^____^
هیچی دیگه حالا شرط گذاشته برم سر محل وایسم آهنگ آهویی دارم خوشگله رو بلند بخونم^_^