دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 120250

تاریخ انتشار : آبان 1392

K : E @@@@@
امرو تو خونه نشسته بودیم گفتم: مامان جان الهی قربون بابای کچلت برم غذا چی داریم ^_^
مامان : درد و بلای بابای خوشتیپم بزه تو سرت مرغ شکم پر درست کردم
من : ای جان ن ن ن قربون بابای کچلت برم م م م
یه دفعه از آشپز خونه اومد گف : عاغا یه مانتو دیدم اینقدر خوجگله
بابام : خرررر، پفففف خرررر ، پفففف
من:مامان به جان خودم بیداره ^_^
یه دفعه بابام با کف پا زد تو گوشم ، دی ، دیدی مامان بیداره
بابام : گوساله من خوابم خررر پففف خر پففف
کامیار : مامان من تمرین کشتی دارم باید برم خدافظ
من : دی : مامان دروغ میگه امرو سالن بستس ^_^
مامی مهربون نگام کرد ^_~ من : مامان بگو که اون چیزی که من بهش فکر میکنم اشتباهی بیش نیست
مامان : کامران پسرم تو هیچ وقت اشتباه نمیکنی ^_^
من :مامان ^_^ قربونش برم پول مانتورو ازم کشید ولی خخخخ کامیار و بابام دارن نون و ماست میخورن من و مامان و کیما مرغ شکم پر