پدرم با افتخار اومده میگه حاضرشو خودم میبرمت کلاس منم با شوق حاضر شدم که توی این سرما لازم نیس از پل هوایی رد شم رفتم پارکینگ دیدم بابا برگشته میگه صبح ماشینو بردم جلو مغازه پارک کردم با تاکسی برگشتم!!!!!!!!!یعنی ی ساعت مبهم ب بابام خیره شدم
خاطرات خنده دار
عاغا دیروز با مادر عزیزم سوار تاکسی شدیم موقعی که خواستیم پیاده شیم قربونش برم با اون صدای بنفشش پولو داد به راننده و داد زد اقا سلااااامممم
منو میگی افقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق شدم
بزن لایکو به افتخار هر چی متمتن حواس پرته
عاقا ما امروز رفتیم بانک دسته چکمون رو تحویل بگیریم
از قضا رئیس بانک ما رو پاس داد به یکی از کارمندای بانک که یه کم با هم مشکل داریم
دستگاه شماره دهنده هم خراب و ملت هم آویزون باجه ایشون
نوبتمون هم شده ولی داره پشت سری هامو رد میکنه
خوب منم گودزیلای سه سالمو از حالت سایلنت درآوردم بعبارتی بهش گفتم بابایی فکر کن اینجا پارکه هر کاری دوست داشتی بکن
عاقا اینم نامردی نکرده شعرای کودکانه و باب اسفنجی و همه رو بلند بلند تو بانک داره میخونه ملت هم دارن عشق میکنن به جز رئیس محترم و کارکنان محترمتر بانک
رئیس بانک هم با تندی به کارکنانش گفت زود کار والدین این بچه رو انجام بدین
حالا کارمنده هم افتاده به التماس جلو ملت به همین برکت
منم بهش گفتم بیا اول دستمو ببوس
دیگه ملت هلاک شدن فکر کنم هنوز آمبولانس داره مجروحین رو به بیمارستان انتقال میده
نتیجه اخلاقی ماجرا شماره یک : با کسایی که یه گودزیلا همراهشون هست در نیفتین
نتیجه اخلاقی ماجرا شماره 2 : بابایی که گودزیلا پرورش میده به مراتب از خود گودزیلا میتونه خطرناکتر باشه
خواهرم تعریف میکرد تو مدرسشون امتحان عربی داشتن. یکی از سوالا این بود:
درس عربی را چگونه بخوانیم...باید اینو به عربی برمیگردوندن
حالا دوست خواهرم نفهمیده باید عربیشو بنویسه اومده قششششنگ ج داده درس عربی سخت است هیچ رقمه نمیشه خوندش!!!!!!!!!!!!!
معلم :0
دوست خواهرم :)(
من:)))))))))))))))))))
عربی :[
خواهر زادم 5 سالشه داشتم سالاد میخورم دیدم داره نگاه میکنه گفتم خاله میخوای؟(بشقابمو گرفتم سمتش)روشو گرفته اونطرف میگه من سگ نیستم پس مونده کسی رو بخورم!
من: Oo
تا حالا از این نظر به موضوع نگاه نکرده بودم تو این 23 سال!
عاقا جاتون خالی داشتیم انار می خوردیم یه دهه هشتادی نشست رو به روم هی زل زل منم دلم سوخت و بهش گفتم بیا بخور ....(حالا فکر کردم میاد و یه قاشق می خوره میگه دستت درد نکنه .)تا اینو گفتم یهو برگشت و گفت فکر می کنی من خرم موندی توش اره.
K : E @@@@@
عاغا امرو ناراحتم خورد بود که هیشکی تولدم یادش نمونده ، الهام زنگ زد گف : کامران بیا بریم شهر میخوام مانتو بخرم ، منم پاشدم گفتم حتما میخواد (سوپریز ، سوپرایز ، سوپ قارچم )کنه ، ولی رفتیم شهر سه ساعت تو شهر چرخوندم نه مانتو خرید نه سوپ قارچم کرد ^_^
خلاصه ناراحت رفتم خونه درو که باز کردم دیدم رفیقام مثل مغلا با برف شادی ریختن سرم ، ای کصافطااا پیراهن شیصد و پنجاه هزار ریالیم رو خراب کردید مگه عروسیه
بلند شدم ، وای ننه وای بابا شما بهترین خوبید ^_^ عربده میکشیدم میپریدم رو بالشتا ^_^ وای ننه موززز هم خریدید ناموسن کسی موز نخوره تا همشو خودم بخورم
بابام : گوساله خودتو کنترل کن این حرکات چیه ؟؟
منم اون وسط پشتک میزدم ^_^
آجی کوچولوم : مامان کامران دیوونه شده ؟؟؟
مامانم : 0_o
عاغا رفتیم سر کیک ، همه با هم : کامران شمعارو فوت کن ، دست دست دست ، منم سرمو بردم پایین فوت کردم کامیار کصافط سرمو کرد تو کیک ^_^
جمعیب : هار هار هار ، کامیار میکشمت ت ت ت ت
الهام : بچه ها بگیریدش ببندینش جلوش موزارو بخورید ^_^
نهههههه موزامو نخورید ^_^ عاغا من برم ببینم کادو چی آوردن ، خدایا تا حالا اینجوری سوپ قارچ نشده بودم بچه ها متچاکرم
آهاااااااااااااااي شمايي كه دنبال بابا ماماناتون ميگردين توجه كنين
براي اتمام سربازي داداش بزرگم گاو قربوني شد
براي اون يكي داداشم قوچ قربوني شد
براي اون يكي داداشم گوسفند قربوني شد
اونوقت برا من يه خروسم سر نبريدن :(
حالا بريد و قدر بابا ماماناتونو خوب بدونين ، منم ميرم سر به بيابون بزارم :)
یه بار منو خواهرم تو اتاق نشسته بودیم گودزیلای داداشم(ده ماهه)هم داشت تو اتاق چاردست وپا راه میرفت؛یهووو یه صدای بوووووووووووممم شنیدیم! نگو گودزیلا درحین حرکت کلش محکم به درکمد دیواری اصابت میکنه!خلاصه منو خواهرم وحشت زده نگاش میکردیم که اگه گریه کرد کی میخواد ساکتش کنه!یدفعه ای جلو چشمان مبحوت(مبهوط)منو خواهرم یه قدم به عقب برداش وباصدای بلند گفت:پوووووووووفففف!!! وبه راه خودش ادامه داد
من@@@@__@@@@
خواهرم!!!!!!!__!!!!!!!
آقا مایه باغچه تو خونه داریم که هرچی توش میکاریم جوونه که میزنه گنجشکا میخورنش خلاصه نمیذارن هیچی رشد کنه. یه بار خواهر مغز متفکرم گفت من یه مترسک براش میسازم دیگه گنجشکا نزدیکشم نمیان! خلاصه مترسکو ساخت یه چیز مسخره ای شده بود که نگو! گرفت نصبش کرد وسط باغچه! هیچی دیگه فرداش دیدیم هرچی گنجشک تو شهربود جمع شده بودن دور مترسکه ودارن به ریش نداشته خواهرم میخندن:))
با مخاطب خاصم قهریدم صب پاشدم دیدم 6تماس از دس رفته دارم ازش
پاشدم با همون حالت قهر اس دادم که ها چیه کارم داشتی؟!
گف من؟!!!!!! نخیر خانوم من کاریتون ندارم
گفتم اخه ایرانسل اس داده که6 تماس از رفته دارم ازت
برگشته میگه ایرانسله دیگه فک کرده با این کارا میتونه رابطه مارو خوب کنه!!!!
من0.0
ایرانسل^_^که اینروزا اصلا ازش بعید نیس اینکارا:)))))
بچه بودیم و غافل...سرکلاس نشسته بودیم منتظر معلم که بیاد...کلاسو گذاشته بودیم رو سرمون...من واسه خودم سوت میزدم...نمیدونم چی شد یهو کلاس ساکت شد و من همچنان در حال سوت زدن اونم با صدای بلند که یهو دیدم ناظم بالای سرمه...هول کردم گفتمش آقا بخدا این صدا از شیفت صبح مونده...ناظمم با چک و لگد بردم بیرون..یادش بخیر
_¡_¡_¡_¡_¡_
___ |_________|___
___|_________________|___
|________________________|
تولد تولد تولدم مبارک ، کامرانه ناز و کوچک همیشه زنده باشی ، حالا دس دس دس ، آبجی هیلدا آبجی مینا بی زحمت یه تانکر شربت بزنید بچه ها تشنه نمونن
امیرررر این لیوان چهارمت بود که خوردی ، لامصب کم بخور به بقیه هم برسه ، حامد 72 ، کلیپس دختر همسایتون تو حلقت به جای این جنگولک بازیا بیا شربتارو ببر
سایلار لنگ راست بابام تو حلقت تو باز داری به دخترا شماره میدی
شماهایی که اون پشت نشستید الهی پساتون تایید نشه کم به اون کیک ناخونک بزنید ^_^
یعنی جرأت دارید کادو نیاورده باشید بابام دم در وایساده لنگ که راستشو کنه تو حلقتون
عاغا نزدیک ظهر شده و کسی تولدم رو تبریک نگفت ، حتی الهام ،تازه الانم زنگ زد گف : بریم شهر ،خدا کنه بخواد حد اقل بهم تبریک بگه که فکر نکنم عزیز ترین کسم هم تولدم یادش رفته ،برام دعا کنید ،راستی من شکل کیک رو با گوشی درست کردم اگر رو صفحه کامپیوتر خراب در اومد شرمندتونم ،یا علی
(=^ェ^=)
العاغا به جون مگس هاي اتاقم قسم كه اين كاملا واقعيست انان كه قلب ضعيف دارن نخونن لدفن :|
يك پسر توجه كنيد پسسسر يه عسكي با ژست بابا نولي و ساپورت گل منگولي تو مسنجر بود :)))
من : عسكت تو حلقوم گوسپند :))
هوَ : مسخره مي كني خدايي خوجگله ديگه !
من: اري اصن اثر پيكاسوِ خخخخخخ
هوٓ: پيكاسو اگه زنده بود ( خدا بيامرزدتش :/ ) من خوجگلو نمي تونست بكشه
من: يعني اعتماد به نفس ني اعتماد به سقفه :|
هوَ : نه خدايي حاضر بودي يه دس نداشت نصف قيافه منو داشتي ؟
من : :////////
يني در اون لحظه بر اثر ضربتي كه بر صورت خود نهادم با دس از پشت كلم زد بيرون دسم ! :((
رفتم مغازه میگم آقا یه کیلو سوسیس بدین....
رفته با یه ماست محلی برگشته میگه سوسیس ندارم...بیا بجاش ماست محلی ببر...
قیافه من دراون لحظه o_O
منکه هرچی فک میکنم ربط این دوتا رو بهم نمیفهمم!!!
ملت تو حلقن بخدا!!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534871445










