آيا ميدانيد:::
سرعت نصب نرم افزار تو ايران ده برابر انگليس هستش 0_0
چون اونا مرحله به مرحله توضيحات رو ميخونن ما نميخونيم و فقط yes yes ميزنيم و به اميد خدا ميريم جلو ^_^
هنز نزد ايرانيان بود و رفت ^ _ ^
@قيزيل · ۶۱ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۴ رأی)
آيا ميدانيد:::
سرعت نصب نرم افزار تو ايران ده برابر انگليس هستش 0_0
چون اونا مرحله به مرحله توضيحات رو ميخونن ما نميخونيم و فقط yes yes ميزنيم و به اميد خدا ميريم جلو ^_^
هنز نزد ايرانيان بود و رفت ^ _ ^
مورد داشتيم
يه "مرد" تو صف سبد كالا مرده.......
تبريك به اين ملت با فرهنگ چندهزارسالش........
تو اين سرما از بهترين مكانهاي عالم ملكوت كجاس؟؟؟
1- بعد از دست به آب رو بخاري نشستن؟؟؟
2- بعد ناهار پشت بخاري دراز كشيدن؟؟؟
^_^
ماهم يه بار اومدين مثل فيلما با طناب از يه صخره خيلي بزرگ بيايم پايين ( صخره هم خيلي برآمدگي داشت)
جونم برات بگه يكم رفتيم پايين ، گفتيم چه كاريه بزار واقعا مثل فيما آويزون شم و چند متر چند متر سر بخورم ^_^
با يه فشار به پاهام پريدم عقب و طناب رو شل كردم ^__^
بيشتر از نيم متر سر نخوردم !!!
موقع برگشت به طرف صخره ديدم يا حضرت اسماعيل يه برآمدگي درست جلو شكمم قرار گرفته
تا بيام به خودم بجنبم برآمدگيه از پشتم زد بيرون ^_*
حالا بابام جان از اون بالا :
يه سنگ كوچولو برداشته هئي ميزنه و به صخره بلند بلند حمد و سوره ميخونه O_O
منم بين زمين و آسمون معلق :((((
فيلما همشون فتوشاپن هيچ كدومو باور نكنين ^_*
تو خونه شما هم خوردنيهاي شب چله رو تحت تدابير امنيتي ميارن و ميبرن ؟؟؟
^_^
فيلسوف چيه ؟
هنگاميكه فيل بين انسان و خورشيد قرار بگيرد به طوري كه سايه فيل روي انسان بيفتد ، فيلسوف رخ ميدهد . ^_^
من 23 ، بابام جان 53 ساله ،،، چنان با هيجان پهلوون پوريا نگاه ميكرديم كه وقتي متوجه اين هيجان شدم اصلا اشك تو چشام همين جور موج موج ميزد ... ^_^
خودشم مثل هميشه بابام جان توضيحات لازم رو چنان با هيجان و لحظه به لحظه برام مفصل شرح ميداد كه مطمينم آقاي ظريف مذاكرات رو با اين هيجان برا روحاني توضيح نميداد ... :))
هميشه شبا بالا سرم آب ميزارم ولي تا حالا نشده يه بارم شب كه بيدارم شدم بتونم آب بخور�
كي حوصلشو داره باو ... ^_^
ديشب تصميم به همت مضاعف گرفتم و متعهد شدم صبح ساعت 7.07 دقيقه بيدار شم !!!
گوشي رو كوك كردم و گذاشتمش بالا كمد كه صبح مجبور شم از جام بلند شم و برم خاموشش كنم و خواب از سرم بپره ...
صبح با نثار فحش به روح كصافط خودم پاشدم گوشي رو خاموشش كردم و باز گرفتم خوابيدم . . .
اميدي هست آيا ؟؟؟ ^_^
ديشب تو خونه بحث مذاكرات بود و هركي هم چيزي ميگفت
ولي قربونش برم بابام با غرور خاصي گفت :
به گمونم كه اين بار به نتيجه برسه . . .
من o_O
يعني اوباما همچين با اعتماد به نفس از مذاكرات حرف نميزنه كه بابام جان
بعله ديگه اين جورياست ^_^
آهاااااااااااااااي شمايي كه دنبال بابا ماماناتون ميگردين توجه كنين
براي اتمام سربازي داداش بزرگم گاو قربوني شد
براي اون يكي داداشم قوچ قربوني شد
براي اون يكي داداشم گوسفند قربوني شد
اونوقت برا من يه خروسم سر نبريدن :(
حالا بريد و قدر بابا ماماناتونو خوب بدونين ، منم ميرم سر به بيابون بزارم :)
عصر سرد پاييزي باشه
تو خيابون باشي
خيابونم شلوغ باشه
بعد يكي از پاشنههاي كفش خيلي پاشنه بلنده مخاطب خاصت شكسته باشه
بعد كاملا پنگون مانند راه بره . . .
اصلا بايد مرد باشي تا بفهمي "ّ آبرو قطره قطره جمع گردد وانگهي يه برباد شود !!!
بعله اين جورياست :)
آهااااااااااااي دخترايي كه پاشنه بلند پاتون ميكنيد
ديگه شما از رو چمن راه نريد لطفا :)
خاك آغشته به باران ميدهد بوي تنت
باد بوي آشنا مياورد از مدفنت
زنده اي در هرگياه تازه كز خاكت دمد
گرچه ميدانم كه " ذره ذره " ميپوسد تنت
اگر برف ميدانست كره خاكي اينقدر كثيف است ، هنگام فرود آمدن لباس سفيد نميپوشيد .
" پرويز شاپور "
مرگ فرصت نداد بقيه آرزوهايم برباد بروند .
" پرويز شاپور "
امروز تو دانشگاه چندتا برگه از دستم افتاد به دليل خيلي خيلي بالا بودن اعتماد بنفس حتي نگاهشونم نكردم و با خونسردي كامل به راهم ادامه دادم :)
بعله ديگه اين جورياست :)
عزيزم دقت كن :
" ما رو باش از ديوار كي دارم بالا ميريم " درسته ، نه " مارو باش رو ديوار كي داريم يادگاري مينويسيم "
فارسي را پاس بدهيم :إ
جمعه صبح دوتا دختر كوچولو ديدم كه دارن لي لي بازي ميكنن كه پاي يكي رفت رو خط و خودش برگشت گفت "سوختم سوختم "
اصلا حالم داشت بهم ميخوردا !!!
زمان ما(دهه60) يكي جرات نداشت كه بگه سوختي يا از اين حرفا فقط جفت پا ميرفتيم تو شكم طرف كه حرف آخرو اول زده باشيم ! بعله
هاراي روزگار
امروز صبح چندتا بچه مدرسه اي لوووووووووووووس ديدم مرتب و شاد و شنگول داشتن ميرفتن مدرسه ، اصلا داشت حالم بهم ميخوردا !!!
يادش بخير ما(دهه شصتيا) مثل روح هاي سرگردان تو خيابونا وول ميخورديم تا برسيم مدرسه ( دمه اونايي كه هميشه دير ميرسيدن دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااغ :)
حالا زنگ اول........... بوي "دهن" ، لامصب الانم مزش زير دندونمه !
زنگ وسط ............. همه شاد و شنگول(بيچاره معلمي كه اين زنگ كلاس داشت )
زنگ آخر .......... همه گرسنه و خماااااااااار و مشنگ
زنگ خونه هم كه زده ميشد دو با مانع هاي خطرناك داشتيم تا خونه :))
هاراي روزگار ...