زنگ زدم به بابامو
سريع گفتم، من كاظم، پول لازم!
و فورا تلفن رو قط كردم كه بابام بهم زنگ بزنه هزينش برا اون بيفته!
اونم زنگ زد و در عرض سه ثانيه گفت، من مريض، قر نريز!
و تلفن رو به سرعت برق و باد قط كرد.
باباي حاضر جوابه كه من دارم؟!
آخرش يادم رفت چي ميخواستم به بابام بگم:-D
خاطرات خنده دار
مادربزرگم میگفت:
تازه12سالم بود که نشونم کردن واسه بابات(پدربزگم)... شب اول بود که بابات اومده بود خونمون.با کلی دوق و شوق چارقدمو که از سرم دراورد.ننه تا دوساعت شکمشو گرفته بودو رو زمین غلت میزد.
با تعجب گفتم چرا؟؟؟
گف اخه داییت(داداشش)خدابیامرز تازه سرمو با ماشین تراشیده بود
من: :|
بابا بزرگم خدابیامرز =)))
دایی مامانم :D
رفته بودیم خونه دخترخاله مامانم شام دعوتمون کرده بودن درحال خوردن غذابودیم که ....یاخدااااااااااا........
بله یه موی دومتری توغذام بود منم که هرچی این مورو میکشیدم بیرون تموم نمیشد!!
دخترخاله مامانم گفت:سایه جان داری چیکارمیکنی؟
من:یه موی دومتری توغذامه،خاله ماشالارشدموهاتون خیلی خوبه ها
دخترخاله:وااااسایه چراتوهم میزنی؟حتمامژه ست
من:جااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟مژه؟مگه شماپای مژه هاتون کودمیریزین؟؟؟
چند شب پیش به شوخی به داداشم گفتم واسم یه میمون بخره ولی مامانم شاکی شد و نذاشت :|
حالا دیشب به داداشم میگم اگه من صد ملیون داشتم دیگه هیچ غمی نداشتم!
مامانم از اونور داد میزنه میگه هروقت رفتی خونه ی شوهرت هر غلطی دلت میخواد بکن.
میگم چرا؟؟؟؟!!!!!!!!
میگه الان گفتی اگه سگ میمون داشتم دیگه هیچ غمی نداشتم!!!
من :|
مامانم :|
صد ملیون :-o
سگ میمون :))
وقتی منو داداشم کوچیک بودیم یبار رفتیم عروسی......
وسطای عروسی یه پسره که خیلی جو گیر شده بود یهو پرید وسط شروع کرد تکنو رقصیدن....
داداشم یهو داد زد:
مامان این آقاهه چرا داره کاراته بازی میکنه؟؟؟میخواد ما رو کتک بزنه!!!
بوروسلی خدا بیامرز^_^
خردادیانo_O
عروس;-)
بیچاره مامانم....دوتا اسکل بزرگ کرد....!
اون موقع ها که پلی استیشن و این چیزا نبود....یکی از سرگرمی های سالم داداشم این بود که منو مث چی کتک میزد...
بعدشم منو مجبور میکرد باهاش فوتبال بازی کنم...منم تو دروازه وامیستادم و گریه میکردم اونم هی بهم گل میزد و میخندید و خودشو تشویق میکرد....:|
ینی ریگی رو گذاشته بود جیب چپش!!!
سـر کـلاس فـارسی عـمومی نشسته بـودیم
یدفـه دخـتره بـغل دسـتیم دستـشو گـذاشت رو دهـنش گفت حالم بده و دوید رفـت بـیرون
مـام هـمه ذهـنامون منحـرف داشتـتیم میترکیدیم أ خنده !
امـان از دست این فیلمـای ایرانی :)))
آقاما داریم اثباب کشی میکنیم تنها استرسی که دارم اینه اینترنت وایرلس اونجا خوب آنتن میده یانه؟دعا کنید از نون شب هم واجب تره اینترنت
چندسال پيش يه بار كه سوار ماشين بودم باهمكارا(خانومن)داشتيم برميگشتيم از سركار؛سرگرم صحبت بوديم كه ديدم راننده داره از محلي كه ميخوام پياده شم رد ميشه؛هول شدم گفتم:آقا خيلي ممنون؛همين جا منو "پارك كنين"!!
راننده كه يه لحظه از تو آينه به من هنگ كرده بود؛باتركيدن همكارام اونم منفجر شد!
هيچي ديگه هنوز بعد چهارسال يادشون ميفته؛درحال ضعف رفتن ميگن؛نميخواي پاركت كنيم؟!
قسمت سوزناکش اينجاس كه رعايتم نميكنن؛هرهمكارجديدي اضافه ميشه؛عين جوك براش تعريف ميكنن!!
اصن لنگ نشسته ي دانش آموزام تو حلقشون!!
این خاطره واسه دوستمه میگه دیروز برادر زاده م داشت واسه مامانم قصه میتعریفید قصه بز زنگوله پا بعد گفت مامانی این بزه سه تا توله داشته به اسم:پنگل/منگل و حبل انگل .من دیگه حرفی ندارم
اقا جان ما 2شنبه ی پیش نشسته بودیم سر کلاس شیمی
(استادمونم یه خانومیه که استعداد عجیبی توی پودر کردن شخصیت دانشجو های کلاس داره)
این استادمون اون روز یکی از پسرا رو به اسم ارین سوزه کرده بود هی بهش دستور میداد ارین درو ببن ارین درو باز کن ارین تخته روپاک کن.........
بگذریم این طفلی سر انترک رفت بیرون واومد استاد بهش گف بره پاتخته مسئله حل کنه اینم رفت خیلی مسلط حل کرد و با سرخوشی وایستاد روبهروی استاد
استاد یه ذره نگاش کرد یه ذره بو کشید بعد خیلی شیک بهش گفت تو دبیر خوبی میشی ولی دبیر سیگاری ومعتاد چه به درد می خوره واقعا که................................
دیگه تصور عکس العملش به عهده ی خودتون
ولی فک کنم کلا بره این واحد حذف کنه بهتره نه؟؟
آقا ماپارسال یه معلم داشتیم خیلی از کلاس مابدش میومد بطوری که به کلاس ما میگفت اسطبل ما اینو امسالم دیدیم (امسال معلممون نیست)
شروع کرد به بدگفتن ازکلاس پارسال ناگهان یکی از بچه های پارسال به سرعت از پله ها اومد روپله ها افتاد خورد به معلم بدبخت دوتایی تاپایین پله هارفتن هیچی دیگه الان دارن پی مدرسه رو درست میکنن بچه ها گاز زدن€
بوفه مدرسه ما رنگ تفریح ها خیلی خیلی شلوغ میشه یه دونه اقای اصغری وایمیسه اونجا کلی بچه هرکدوم یه چیزی میخوان...
حالا منم دیروز خیرسرم رفتم یه بستنی عروسکی بخرم یه ربع بود اونجا هی داد میزدم اقای اصغری یه بستنی عروسکی اونم اصلن گوش نمیکرد منم دیگه حرصم گرفته بود یهو داد زدوم اقاااای عرررروووووسکیییییییی یه بستنی اصغری!کل بوفه ترکید!
اقای عروسکی؟!
امروز تو صف عابر بانک بودم یکی اومد به نفر جلویش گفت آقا یه انتقال وجه دارم خیلی ضروریه میشه نوبتتون رو بدید به من؟؟
دومی: نه آقا نمیشه منم یه ساعته تو صف امیستادم
اولی : باشه:-(
بعد که نوبت دومی رسید
دومی به اولی : آقا بفرمایید
اولی : نه مرسی
دومی: جان من تعارف نداریم که
اولی : ممنون
به محز(محض،محظ،محذ) شنیدن ای تعارفات ستون دم در بانکو گاز گرفتم از شدت خنده
خب برادر من نه به اون ضد حال اولت نه به تعارف مخلصانت که فقط زبونی بود
در شیشه عسل باز بوده دیویس سیصدتا مورچه رفتن توش غرق شدن بی شعورا بابام نشسته همشونو با چوب کبریت در آورده. سر سفره نشستیم صبحانه بخوریم دیدیم ی چیزای ریز ریز توشه میگم بابا اینا چین؟ میگه بعضیاشون خیلی صفت چسبیده بودن دست و پاشون کنده شده اگه نگا نکنی مزش اصلا معلوم نیست.
هیچی دیگه گلاب بروتون الان دو روزه نفخ معده دارم روم نمیشه برم دکتر. اگه بگه چی خوردی چی بگم
من:/
بابام :)
مورچه ها:(
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534873273










