تاریخ انتشار : آبان 1392
پدرم با افتخار اومده میگه حاضرشو خودم میبرمت کلاس منم با شوق حاضر شدم که توی این سرما لازم نیس از پل هوایی رد شم رفتم پارکینگ دیدم بابا برگشته میگه صبح ماشینو بردم جلو مغازه پارک کردم با تاکسی برگشتم!!!!!!!!!یعنی ی ساعت مبهم ب بابام خیره شدم











.gif)
.gif)