دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 122535

تاریخ انتشار : آبان 1392

مادربزرگم میگفت:
تازه12سالم بود که نشونم کردن واسه بابات(پدربزگم)... شب اول بود که بابات اومده بود خونمون.با کلی دوق و شوق چارقدمو که از سرم دراورد.ننه تا دوساعت شکمشو گرفته بودو رو زمین غلت میزد.
با تعجب گفتم چرا؟؟؟
گف اخه داییت(داداشش)خدابیامرز تازه سرمو با ماشین تراشیده بود
من: :|
بابا بزرگم خدابیامرز =)))
دایی مامانم :D