از صدای گذر آب بود که من فهمیدم، تندتر از آب روان عمر روان میگذرد...
زندگی را نفسی ارزش غم نیست، آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست!!!
@liilii · ۵۸ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)
از صدای گذر آب بود که من فهمیدم، تندتر از آب روان عمر روان میگذرد...
زندگی را نفسی ارزش غم نیست، آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست!!!
آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید او به رفتار شما میتابد...
مردی؟؟!!؟؟
هر چقدر مغرور! هر چقدر صادق! هر چقدر ساده! هر چقدر جذاب! هر چقدر مکار! درست... اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای زن باید به زانو بیفتی...
تنهایی گاهی وقتا تقدیر ما نیست، ترجیح ماست!!!
چند شب پیش به شوخی به داداشم گفتم واسم یه میمون بخره ولی مامانم شاکی شد و نذاشت :|
حالا دیشب به داداشم میگم اگه من صد ملیون داشتم دیگه هیچ غمی نداشتم!
مامانم از اونور داد میزنه میگه هروقت رفتی خونه ی شوهرت هر غلطی دلت میخواد بکن.
میگم چرا؟؟؟؟!!!!!!!!
میگه الان گفتی اگه سگ میمون داشتم دیگه هیچ غمی نداشتم!!!
من :|
مامانم :|
صد ملیون :-o
سگ میمون :))
من به دنبال کسی می گردم، که بداند تپش قلب دلیلی دارد!!!
اشتراکات من و دریا دلشوره هایی ست که درونمان موج میزند اما هیچکدام تو را نمک گیر نکرد !
اینایى که تو مهمونیا دارن کباب باد میزنن وقتى ازشون تشکر میکنى جوگیر میشن تندتر باد میزنن!
بارها امتحان کردم، جواب گرفتم :))
عید را بهانه کنیم تا به همه کسانی که دوستشان داریم سلامی بکنیم!
نام شما در اندیشه و مهرتان در قلب ماست . . . عید غدیر خم بر شما مبارک
خدایا...
برای بدست آوردنش با قسمتت میجنگم!
پس"خدايا" خط و نشان دوزخت را برايم نكش! جهنم تر از نبودنش جايى را سراغ ندارم...
بیا بیدار و بی تابم، دلم آغوش میخواهد
مرا محصور کن در خود، تنم تن پوش میخواهد
ببین دستان سردم را، بپرس احوال قلبم را
ببوس امشب لبانم را، که او هم نوش میخواهد
نگاهی کن به چشمانم، بکش دستی به موهای�
فدای شانه های تو، سر من دوش میخواهد
دلت را با دل تنگم؛ یکی کن مهربان من
که حسرت های دیرینه کمی پاپوش میخواهد
اگر پرحرف و پر دردم، غم عشق تو سنگین است
نگو ای نازنین این زن، فقط یک گوش میخواهد
.
.
من از ابراز احساسم، نباید دست بردارم!
من عاشقانه دوستش دارم و او عاقلانه طردم میکند، منطق او حتی از حماقت من هم احمقانه تر است...
امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری، که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر!
فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود، دلش آغوش گرم میخواهد!!!
به سلامتی روزی که اسمم بیاد رو لب رفیقام، نیشخند بزنن و با پشت دست اشکاشونو پاک کنن و بگن:هههههههههی... کی فکرشو میکرد....!!!
سکوت میکنم تا خدا سخن بگوید!
رها میکنم تا خدا هدایت کند!
دست بر میدارم تا خدا دست به کار شود!
به او میسپارم تا آرام شوم...
دلتنگت هستم و از سایه ی وجودت برای قلبم سایبانی ساختم و چشمانم در انتظار دیدارت!!!
پایان حکایتم شنیدنیست!
من عاشق او بودم و او عاشق او...
نمی نویسم چون میدانم هیچ گاه نوشته هایم را نمیخوانی!
حرف نمیزنم چون میدانم هیچ گاه حرفهایم را نمیفهمی!
نگاهت نمیکنم چون تو اصلا نگاهم را نمیبینی!
صدایت نمیزنم چون تو اصلا صدایم را نمیشنوی!
اشک نمیریزم زیرا اشک های من برای تو بی قایده است!
فقط میخندم...
چون تو در هر صورت میگویی من دیوانه ام!!!
تابوتم فردا از کوچه ات میگذرد!
چشم مپوشان، این مرده همان است که بیمار تو بود!
ماه من پرده از آن صورت زیبا بردار/
تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد!!!