سر کلاس تاریخ داشت معلم درس میداد
بعد گفت فتحعلی شاه قاجار 158تا زن داشته....
یهو یکی بچه ها از دهنش در رفت گفت...
.
.
.
.
.خو این خو هیچوقت شلوار پاش نبوده....(رفیقمون یه نمه بی ادبه شما ببخش)
ینی کلاس ترکید!!!:)))):D
نه معلممون جنبش بالاس فقط براش منفی گذاشت اما اون بیچاره مدرسشو از خجالت عوض کرد....
خاطرات خنده دار
یبار یکی از بچه ها اسپیکر اورده بود اهنگ گوش بدیم تو کلاس اما یکم بعد همه شروع کردن به رقصیدن و دست و سوت زدن (معلم نیومده بود)مام صندلیا رو دور کلاس چیدیم وسطُ خالی گذاشتیم واسه رقص بعد کلی خوش گذرونی یهو مدیرمون(خیارشور نیم وجبی سگ اخلاق) اومد تو کلاس مام نفهمیدیم اسپیکرو چیکارش کنیم یکی از بچه ها انداخت تو خشتکش بدون اینکه خاموشش کنه !؛
حالا هی اون میگه صدای چیه ما میگیم هیچی و سروصدا میکنیم تا صدای اهنگش نیاد بعد دیدم داریم کم میاریم گفتم خانم این خشتکش دیجیتالیه اهنگ پخش میکنه خودش
دیگه کلاس رف رو هوا خیارشور نیم وجبی سگ اخلاقم(دارابی دوم) دیگه سگ تر شد!!
با اینکه اون دونمره کسر انضباط نتونست خوشیمونو بگیره اما نامردا بعدش دوزنگ بدون استراحت واسمون از نماز و بهشت و جهنم و اینا حرف زدن حال هممونو گرفتن
اما خداییش یکی از بهترین خاطراتم بود
حالا من تو کف اون همکلاسیمم ک موقع زر زدن اونا داشت یواشکی ناخناشو سوهان میکرد!!!
همکلاسیم^_^
سوهان*-*
خیارشور نیم وجبی سگ اخلاقQ_q
من×_÷
بازم من×_÷
و همچنان باز هم من×_÷
جایی که یه مدت کار میکردم میگفتن عنبرنسا بزنی رو زخم زودتر خوب میشه. عنبرنسا مدفوع الاغ ماده ایه که تا حالا بچه نزاییده!
حالا گیرم اصلا من به طب سنتی اعتقاد داشته باشم، همچین خرِ نجیبِ دست نخورده ی خانواده داری از کجا پیدا کنم آخه
رقته بودیم عید دیدنی رفتم رو مبل نشستم بغلم پسر عمه ام بود با پدرم
شیرینی اوردن یکی بر داشتم پسر عمه ام که اسمش حسین هست برداشت بعد چند دقیقه به حسین گفتم یکی دیگه برداریم گفت باشه
صاب خونه حواسش نبود یکی برداشتیم خوردیم بعد بهش گفتم تا بابام گفت بریم یه شیرینی برداریم گقت ok
بعد چند دقیقه به بابام گفتم یه شیرینی بر دارم گفت باشه بر داشتم تا اومدم گاز بزنم بابام گفت بر پا (یعنی پاشیم بریم) بعد گفتم بابا وایسا گوش نکرد بعد دیدم حسینم یکی دیگه برداشت داشتن از در می رفتن منو حسین وایسادیم شیرینی رو قورت بدیم بعد دیدم عموم اومد یه مشت شیرینی برداشت رفت بالا بعدش رفتیم کفشامو پوشیدم داشتیم می رفتیم سوار ماشین شیم به عموم گفتم شیرینی های بالایی خوش مزه تر بودا
گفت نه پایینی ها بهتر بود
بعد حسین به عموم گفت خفه نشی یه وقت بعد با حسین زدیم زیر خنده
رفتیم یه جا دیگه دیدم عموم نیست گفتم بابا عمو کو
گفت wc
از دسشویی اومد رفتم بهش گفتم شیرینیارو رفتی تخلیه کنی
گفت از کجا فهمیدی
هیچی دیگه 4 5 روز گدشته هر وقت عمومو می بینم بهش می گم شیرینی ها خوش مزه بود
امسال فامیلای ما رکورد زدن
پسته های آجیلمون همون روز اول تموم شد
دو سه بادام هندیم بود همون دقایق نخست به کار خودشون خاتمه دادن
۶- صف نونوایی بودم یارو اومد،میگه ببخشید صفه؟
گفتم: نه دیوار دفاعی بستیم شاطر میخواد کاشته بزنه!
ی روز ساعت هشت سر کلاس ریاضی بودیم دبیرمون داشت ی سوال مسخره طولانی و حل میکرد منم کم کم داشت خوابم میبرد یکی از برو بچمون گفت خانوم از این سوالا تو امتحان اگ اومد همه راه حل و باید بریم راه حل کوتاه تر نداره دبیرمون گفت از این سوالا نمیدن مگ اینکه طراح مریض باشه ک همچین سوالی بده منم ک حواسم نبود طراح خود دبیرمونه یهو گفتم اگ مریض بودو داد چی یهو دبیرمون برگشت گفت طراح خودمم قول میدم از این سوالا ندم خوبه؟؟؟!!!!!
منم ک تازه فهمیدم چی گفتم تا اخر زنگ ب افق خیره بودم
سلام
دایی من اومده میگه:هرکی دختر من (به شدت گودزیلا)رو بیدار کرد مثل سگ میزنمش!
بعد ما هم که از خودشو دخترش بدمون میاد بخاطر همین منه خنگ اومدم سریع گفتم:تو بوووق میخوری (حالا بماند قویترین عضو خانواده هست)
هیچی دیگه نه تنها دخترش بیدار شد بلکه من الان از ترس تو کوچه هستم بقیه هم دارن نصفه شبی دعوا میکنن.
خیلی خنگم مگه نه؟
اقا سوتی در حد پاپیون
داشتیم با اسپیکر اهنگ گوش میدادیم یه دیقه صدا قطع و وصل شد اجیم گفت گوشیتو ببر جلو اتصال داره قطع میشه
اون یکی اجیم گفت نه بابا تو گردنه ایم
من و اکیپمون با علاقه و ذوق و شوق تو مجازی برای از بین بردن عادت زشت (توجه به ظاهر و تمسخر کسی بخاطر رنگ و پوست و ظاهری که خودش توش انتخابی نداشته) تلاش نکردیم که توی عن بیای کامنت کنی:مادربزرگم میگه آدم گربه ی خونه شم باید خوشگل باشه:|
آقا دیروز بادوستان سر مغازه بابا دوستم بودیم (پارچه فروش ) بعد یک نفری اومد و گفت که کنسول دارید مام داشتیم فکر میکردیم که چی هست که دوستم گفت کوسن میخواهید اونم گفت بله اون موقع بود که فهمیدم چقدر طمع پارچه بده
BLACK JMS
مامانم تعریف میکرد،یه خانمه رو(حدود ۴۷)اورده بودن به واحد ما(مامانم کارمنده)بعد قرار بود بهش با کامپیوتر اکسل یاد بدن:| (باید این رو هم ذکر کنم که این خانم در زمینه تکنولوژی شوت میبودندی:| )
همه همکارای تو واحد که ۵نفرن جمع میشن توی اتاق مامانم:|
مکالمات:
مامانم=از اینجا که وارد بشی و اینو بزنی میتونی جدول درست کنی...
خانمه:جلل خالق°0°
همکارا: :|
مامانم:اینو که بزنی میتونی نمودار درست کنی...
خانمه: چقــــد علــــم پیشررررفت کردههههه°0°یا خدا جلل خالق یا مهدی!°Π°اینا دیگه چی ان!@_@بسم ال...
همکارا: :|
مامانم: :|
پشمای بیل گیتس : :|
مامانم به رئیسش نامه فرستاد تا بیاد اینو جمع کنه:|
رفتم مغازه دوستم ،ديدم يه دختر شاكي اومد تو،لپ تابشو كوبيد روميز،به دوستم گفت كه لپ تابتون خرابه من اينو نميخوام
دوستم :چرا؟
..
.
دختره:من نميتونم اطلاعات لب تاب قديميم وروي اين بريزم!
دوستم :خانم امكان نداره ،ميشه لطفا اين كارو جلوي من انجام بدين؟
دختره لپ تابشو روشن كرد ،يه موس هم از كيفش درآورد
روي فايل مورد نظرش باموس راست كليك كردو cut روانتخاب كرد
موس رو از اون لب تاب جدا كرد.
بعدش با دقت موس وبرداشت وبه لب تاب جديده وصل كرد.دوباره راست كليك كرد واز اونجا paste رو زد!!
دوستم که از خنده سکته کرد....منم ازبازماندگان حادثه ام
داشتم با بابام اره هشت میدیدیم یه صحنه بود دو تا جسد بعد ده سال هنوز مونده بود و تجزیه نشده بود
.
.
.
.
.
.
بعد بابام یهو خیلی جدی گفت ببین جسداشونم از ما بهتره الان اگه ایران بود همون شش ماه اول تجزیه شده بود
استیون هاوکینگ همین را رو دید مرد دیگه
یه سری تو مسیر مشهد کنار یه باغ انگور زدیم کنار استراحت کنیم
نگاه کردم دیدم طرف تابلو زده بود
((اگر جانت را دوست داری وارد نشو))
با همین لحن :/
گفتم باو ببخیال اومدم برم تو باغ یه یارو با بیل از سر کوچه تو شمشادا اومد بیرون
منم پیچیدم زدم به چاک
نزدیک بود :)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531642578










