دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  240675

سر کلاس تاریخ داشت معلم درس میداد
بعد گفت فتحعلی شاه قاجار 158تا زن داشته....
یهو یکی بچه ها از دهنش در رفت گفت...
.
.
.
.
.خو این خو هیچوقت شلوار پاش نبوده....(رفیقمون یه نمه بی ادبه شما ببخش)
ینی کلاس ترکید!!!:)))):D


نه معلممون جنبش بالاس فقط براش منفی گذاشت اما اون بیچاره مدرسشو از خجالت عوض کرد....

  240630

یبار یکی از بچه ها اسپیکر اورده بود اهنگ گوش بدیم تو کلاس اما یکم بعد همه شروع کردن به رقصیدن و دست و سوت زدن (معلم نیومده بود)مام صندلیا رو دور کلاس چیدیم وسطُ خالی گذاشتیم واسه رقص بعد کلی خوش گذرونی یهو مدیرمون(خیارشور نیم وجبی سگ اخلاق) اومد تو کلاس مام نفهمیدیم اسپیکرو چیکارش کنیم یکی از بچه ها انداخت تو خشتکش بدون اینکه خاموشش کنه !؛
حالا هی اون میگه صدای چیه ما میگیم هیچی و سروصدا میکنیم تا صدای اهنگش نیاد بعد دیدم داریم کم میاریم گفتم خانم این خشتکش دیجیتالیه اهنگ پخش میکنه خودش
دیگه کلاس رف رو هوا خیارشور نیم وجبی سگ اخلاقم(دارابی دوم) دیگه سگ تر شد!!
با اینکه اون دونمره کسر انضباط نتونست خوشیمونو بگیره اما نامردا بعدش دوزنگ بدون استراحت واسمون از نماز و بهشت و جهنم و اینا حرف زدن حال هممونو گرفتن
اما خداییش یکی از بهترین خاطراتم بود

حالا من تو کف اون همکلاسیمم ک موقع زر زدن اونا داشت یواشکی ناخناشو سوهان میکرد!!!
همکلاسیم^_^
سوهان*-*
خیارشور نیم وجبی سگ اخلاقQ_q
من×_÷
بازم من×_÷
و همچنان باز هم من×_÷

  240574

جایی که یه مدت کار میکردم میگفتن عنبرنسا بزنی رو زخم زودتر خوب میشه.‏ عنبرنسا مدفوع الاغ ماده ایه که تا حالا بچه نزاییده!





‏حالا گیرم اصلا من به طب سنتی اعتقاد داشته باشم، همچین خرِ نجیبِ دست نخورده ی خانواده داری از کجا پیدا کنم آخه

  240545

رقته بودیم عید دیدنی رفتم رو مبل نشستم بغلم پسر عمه ام بود با پدرم
شیرینی اوردن یکی بر داشتم پسر عمه ام که اسمش حسین هست برداشت بعد چند دقیقه به حسین گفتم یکی دیگه برداریم گفت باشه
صاب خونه حواسش نبود یکی برداشتیم خوردیم بعد بهش گفتم تا بابام گفت بریم یه شیرینی برداریم گقت ok
بعد چند دقیقه به بابام گفتم یه شیرینی بر دارم گفت باشه بر داشتم تا اومدم گاز بزنم بابام گفت بر پا (یعنی پاشیم بریم) بعد گفتم بابا وایسا گوش نکرد بعد دیدم حسینم یکی دیگه برداشت داشتن از در می رفتن منو حسین وایسادیم شیرینی رو قورت بدیم بعد دیدم عموم اومد یه مشت شیرینی برداشت رفت بالا بعدش رفتیم کفشامو پوشیدم داشتیم می رفتیم سوار ماشین شیم به عموم گفتم شیرینی های بالایی خوش مزه تر بودا
گفت نه پایینی ها بهتر بود
بعد حسین به عموم گفت خفه نشی یه وقت بعد با حسین زدیم زیر خنده
رفتیم یه جا دیگه دیدم عموم نیست گفتم بابا عمو کو
گفت wc
از دسشویی اومد رفتم بهش گفتم شیرینیارو رفتی تخلیه کنی
گفت از کجا فهمیدی
هیچی دیگه 4 5 روز گدشته هر وقت عمومو می بینم بهش می گم شیرینی ها خوش مزه بود

  240503

امسال فامیلای ما رکورد زدن
پسته های آجیلمون همون روز اول تموم شد
دو سه بادام هندیم بود همون دقایق نخست به کار خودشون خاتمه دادن

  240480

۶- صف نونوایی بودم یارو اومد،میگه ببخشید صفه؟
گفتم: نه دیوار دفاعی بستیم شاطر میخواد کاشته بزنه!

  240427

ی روز ساعت هشت سر کلاس ریاضی بودیم دبیرمون داشت ی سوال مسخره طولانی و حل میکرد منم کم کم داشت خوابم میبرد یکی از برو بچمون گفت خانوم از این سوالا تو امتحان اگ اومد همه راه حل و باید بریم راه حل کوتاه تر نداره دبیرمون گفت از این سوالا نمیدن مگ اینکه طراح مریض باشه ک همچین سوالی بده منم ک حواسم نبود طراح خود دبیرمونه یهو گفتم اگ مریض بودو داد چی یهو دبیرمون برگشت گفت طراح خودمم قول میدم از این سوالا ندم خوبه؟؟؟!!!!!
منم ک تازه فهمیدم چی گفتم تا اخر زنگ ب افق خیره بودم

  240380

سلام
دایی من اومده میگه:هرکی دختر من (به شدت گودزیلا)رو بیدار کرد مثل سگ میزنمش!
بعد ما هم که از خودشو دخترش بدمون میاد بخاطر همین منه خنگ اومدم سریع گفتم:تو بوووق میخوری (حالا بماند قویترین عضو خانواده هست)
هیچی دیگه نه تنها دخترش بیدار شد بلکه من الان از ترس تو کوچه هستم بقیه هم دارن نصفه شبی دعوا میکنن.
خیلی خنگم مگه نه؟

  240355

اقا سوتی در حد پاپیون
داشتیم با اسپیکر اهنگ گوش میدادیم یه دیقه صدا قطع و وصل شد اجیم گفت گوشیتو ببر جلو اتصال داره قطع میشه
اون یکی اجیم گفت نه بابا تو گردنه ایم

  240351

من و اکیپمون با علاقه و ذوق و شوق تو مجازی برای از بین بردن عادت زشت (توجه به ظاهر و تمسخر کسی بخاطر رنگ و پوست و ظاهری که خودش توش انتخابی نداشته) تلاش نکردیم که توی عن بیای کامنت کنی:مادربزرگم میگه آدم گربه ی خونه شم باید خوشگل باشه:|

  240324

آقا دیروز بادوستان سر مغازه بابا دوستم بودیم (پارچه فروش ) بعد یک نفری اومد و گفت که کنسول دارید مام داشتیم فکر میکردیم که چی هست که دوستم گفت کوسن میخواهید اونم گفت بله اون موقع بود که فهمیدم چقدر طمع پارچه بده
BLACK JMS

  240280

مامانم تعریف میکرد،یه خانمه رو(حدود ۴۷)اورده بودن به واحد ما(مامانم کارمنده)بعد قرار بود بهش با کامپیوتر اکسل یاد بدن:| (باید این رو هم ذکر کنم که این خانم در زمینه تکنولوژی شوت میبودندی:| )
همه همکارای تو واحد که ۵نفرن جمع میشن توی اتاق مامانم:|
مکالمات:
مامانم=از اینجا که وارد بشی و اینو بزنی میتونی جدول درست کنی...
خانمه:جلل خالق°0°
همکارا: :|
مامانم:اینو که بزنی میتونی نمودار درست کنی...
خانمه: چقــــد علــــم پیشررررفت کردههههه°0°یا خدا جلل خالق یا مهدی!°Π°اینا دیگه چی ان!@_@بسم ال...
همکارا: :|
مامانم: :|
پشمای بیل گیتس : :|
مامانم به رئیسش نامه فرستاد تا بیاد اینو جمع کنه:|

  240264

رفتم مغازه دوستم ،ديدم يه دختر شاكي اومد تو،لپ تابشو كوبيد روميز،به دوستم گفت كه لپ تابتون خرابه من اينو نميخوام
دوستم :چرا؟
..
.

دختره:من نميتونم اطلاعات لب تاب قديميم وروي اين بريزم!
دوستم :خانم امكان نداره ،ميشه لطفا اين كارو جلوي من انجام بدين؟
دختره لپ تابشو روشن كرد ،يه موس هم از كيفش درآورد
روي فايل مورد نظرش باموس راست كليك كردو cut روانتخاب كرد
موس رو از اون لب تاب جدا كرد.
بعدش با دقت موس وبرداشت وبه لب تاب جديده وصل كرد.دوباره راست كليك كرد واز اونجا paste رو زد!!
دوستم که از خنده سکته کرد....منم ازبازماندگان حادثه ام

  240262

داشتم با بابام اره هشت میدیدیم یه صحنه بود دو تا جسد بعد ده سال هنوز مونده بود و تجزیه نشده بود
.
.
.
.
.
.
بعد بابام یهو خیلی جدی گفت ببین جسداشونم از ما بهتره الان اگه ایران بود همون شش ماه اول تجزیه شده بود
استیون هاوکینگ همین را رو دید مرد دیگه

  240224

یه سری تو مسیر مشهد کنار یه باغ انگور زدیم کنار استراحت کنیم
نگاه کردم دیدم طرف تابلو زده بود
((اگر جانت را دوست داری وارد نشو))
با همین لحن :/
گفتم باو ببخیال اومدم برم تو باغ یه یارو با بیل از سر کوچه تو شمشادا اومد بیرون
منم پیچیدم زدم به چاک
نزدیک بود :)