دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 240545

تاریخ انتشار : فروردين 1397

رقته بودیم عید دیدنی رفتم رو مبل نشستم بغلم پسر عمه ام بود با پدرم
شیرینی اوردن یکی بر داشتم پسر عمه ام که اسمش حسین هست برداشت بعد چند دقیقه به حسین گفتم یکی دیگه برداریم گفت باشه
صاب خونه حواسش نبود یکی برداشتیم خوردیم بعد بهش گفتم تا بابام گفت بریم یه شیرینی برداریم گقت ok
بعد چند دقیقه به بابام گفتم یه شیرینی بر دارم گفت باشه بر داشتم تا اومدم گاز بزنم بابام گفت بر پا (یعنی پاشیم بریم) بعد گفتم بابا وایسا گوش نکرد بعد دیدم حسینم یکی دیگه برداشت داشتن از در می رفتن منو حسین وایسادیم شیرینی رو قورت بدیم بعد دیدم عموم اومد یه مشت شیرینی برداشت رفت بالا بعدش رفتیم کفشامو پوشیدم داشتیم می رفتیم سوار ماشین شیم به عموم گفتم شیرینی های بالایی خوش مزه تر بودا
گفت نه پایینی ها بهتر بود
بعد حسین به عموم گفت خفه نشی یه وقت بعد با حسین زدیم زیر خنده
رفتیم یه جا دیگه دیدم عموم نیست گفتم بابا عمو کو
گفت wc
از دسشویی اومد رفتم بهش گفتم شیرینیارو رفتی تخلیه کنی
گفت از کجا فهمیدی
هیچی دیگه 4 5 روز گدشته هر وقت عمومو می بینم بهش می گم شیرینی ها خوش مزه بود