رقته بودیم عید دیدنی رفتم رو مبل نشستم بغلم پسر عمه ام بود با پدرم
شیرینی اوردن یکی بر داشتم پسر عمه ام که اسمش حسین هست برداشت بعد چند دقیقه به حسین گفتم یکی دیگه برداریم گفت باشه
صاب خونه حواسش نبود یکی برداشتیم خوردیم بعد بهش گفتم تا بابام گفت بریم یه شیرینی برداریم گقت ok
بعد چند دقیقه به بابام گفتم یه شیرینی بر دارم گفت باشه بر داشتم تا اومدم گاز بزنم بابام گفت بر پا (یعنی پاشیم بریم) بعد گفتم بابا وایسا گوش نکرد بعد دیدم حسینم یکی دیگه برداشت داشتن از در می رفتن منو حسین وایسادیم شیرینی رو قورت بدیم بعد دیدم عموم اومد یه مشت شیرینی برداشت رفت بالا بعدش رفتیم کفشامو پوشیدم داشتیم می رفتیم سوار ماشین شیم به عموم گفتم شیرینی های بالایی خوش مزه تر بودا
گفت نه پایینی ها بهتر بود
بعد حسین به عموم گفت خفه نشی یه وقت بعد با حسین زدیم زیر خنده
رفتیم یه جا دیگه دیدم عموم نیست گفتم بابا عمو کو
گفت wc
از دسشویی اومد رفتم بهش گفتم شیرینیارو رفتی تخلیه کنی
گفت از کجا فهمیدی
هیچی دیگه 4 5 روز گدشته هر وقت عمومو می بینم بهش می گم شیرینی ها خوش مزه بود
نمایش مطلب شماره 240545
تاریخ انتشار : فروردين 1397
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
24335
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531647174
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531647174










