دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  241152

معلم یه سری برگه داد بهم گفت
صحیح کن گفتم باشد
شروع کردم صحیح کردن دقت کنین
تکلیف عید اونایی بود که کم گرفته بودن


چرا موجودات میتوانند حرکت کنند؟
زیرا میتوانند حرکت کنند
آیا می دانیدچشم مسلح چیست؟
خیر
بدن مادر در چه مواقعی نیاز به انرژی دارد؟ درهمه مواقع
ساعت چیست ؟ساعت ساعت است
ایرانیان را تعریف کنید؟350گلوله
چگونه میتوان سالم خورد؟بیش از 5 ثانیه
سیتیلاسم(سیتو پلاسم) چیست ؟بخشی از کله است
تبدیل انرژی را برای پرتاب توپ بنویسید؟
وقتی توپی را برداریم میپوکد
والا به قرعان با ای جوابات من پوکیدم

  241145

ی بارم تصمیم گرفتم هروقت ساعت رند شد درس بخونم ساعت و ک نگا کردم فیکس11:00بود پشمام ریخت

  241137

یه مدت مد شده بود هرکی اسمش فاطمه بود دوستاش فاطیما صداش میزدن

ما هم واسه اینکه کم نیاریم دوستمونو کاظیما صدا میکردیم

  241076

به مامانم گفتم میخام دماغم رو عمل کنم...گفتم الان میگه دماغ به این نازی مگه چشه؟...ولی گفت:اره خیلی زشتته..منم به بابام گفتم عه بابا مامان میگه دماغت زشته عملش کن...بابام هم با یه قیافه ی حق به جانبی گفت:این چه حرفیه خانوم باید کلا تغییر دکوراسیون بده

  241044

‏رفتم بیمه بازار گفتم میخوان خودمو بیمه عمر کنم٬ گفتن چقدر پول داری؟ گفتم حدود دو‌ هزار و هفتصد؛
یه کاغذ داد روش نوشت بیمه فقط خدا٬ گفت اینو بذار تو جیبت٬ ایشالا عمرت پر برکت باشه

  241036

داداش کوچیکه دوستمو ، بـردیم بهش آمپول بزنيم
پرستار گفت : عزيزم بخواب آمپولتو بزنم ...........
بچه گفت : عزيزم خوابم نمیاد !!! :-))))))

  241012

یبار هم رفتم شهرکتاب،1عدد-!- کتاب بخرم
رفتم تو صف حساب کنم
تا بیاد نوبتم شه،یه دختره پرید جلوم!
گفت:من سبد خریدمو گذاشته بودم جلو شما
من:مگه نونواییه؟!o_O

حالا یکی دوتا هم نبود!یک سبد پررر وسیله داشت
تهش عصبانی شدم گفتم:خانم بیا من این یه کتابمو حساب کنم بعد شما واستا

نه گذاشت نه برداشت گفت:مگه نونواییه تکی داشته باشه

:-|

ولی خدایی ازش خوشم اومد

نکته اخلاقی:در مواقعی که باید نون رو به تنور بچسبونید ییهو جو نگیردتون جفتک بپرونید:-|
ب

  240992

تعطیلات نوروزی رفته بودیم قشم می خواستم برم حمام عمومی هول هلی لباس و شامپو رو ورداشتم و دبرو که رفتیم دیدم وسط راه همه بم نگاه میکنن و میخندن منم با لبخند بهشون نگاه می کردم ولی وقتی رفتم تو حمام نزدیک بود منفجر بشم . نگو طول راه شامپو باز بود و تمام لباسای تمیز و کثیفم شامپویی شده بود


فقط تصور کن o_O

  240913

رفته بودیم بیرون دیدم ساعت00:00 گفتم هرکی یه آرزو بکنه مامان: تن سالم دل خوش ماشین رو سکوت فرا گرفت کهههههه

  240883

امروز رفتم کلاس ریاضی…
استاد به یه پسره گفت بره سوال پای تخته رو توضیح بده:|
پسره رفت پای تخته هی عددا رو نشون میداد و میخندید
و با دوستش حرف میزد و کلا دلقک بازی در می آورد:|
استاد ام بهش گفت:انقد نخند سوالو مثل آدم توضیح بده-_-
پسره ام گفت:خب من آدمم دیگه!میخوای مثل خر توضیح بدم؟:|
منم با صدای بلند گفتم:تو که خر هستی ولی یکم به خودت فشار بیار تا مثل آدم توضیح بدی ما بفهمیم:|~
پسره ام دهنش بسته شد و مثل انسان سوالو توضیح داد-_-
والا-_-
اعصاب واسه آدم نمیزارن:"|

  240861

اخرین باری که گریه کردم کی بود
اها.......
شب ساعت ۲ بیدار شدم از شدت دسشویی،
تو برگشت گشنم شد
یخچال چیزی نداشتیم بخورم
یه لیوان اب سرد خوردم
رفتم زیر پتو خوابم نمیبرد
گوشی رو چک کردم دیدم نت و شبکه پریده
تا صبح خوابم نبرد
صبحم رفتم کنکور دادم.(خراااااااب)
فک کردی گریه کردم نه بابا......
برگشتنی یه پست گذاشتم خفن تایید نشد
انوقت بود که گریه کردم
:/

  240839

یه دوستی می گفت:

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺘﺮﻭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﻋﺼﺒﯽ ﺑﻮﺩﻡ؛
ﯾﻬﻮ ﯾﻪﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪ؛
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺭﻭ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ﭘﺎ ﺷﺪﻡ ﺟﺎﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ . ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺷﻤﺰﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ؛ﮔﻔﺖ:
ﺍﻭﻩ؛ﺍﻭﻩ ﻓﺮﺩﯾﻦ ﺯﻧﺪﺳﺖ.
ﻣﻨﻢ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺷﻌﺒﻮﻥ ﺑﯽ ﻣﺦ ﻣﺮﺩﻩ؛ﺧﯿﻠﯽﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﺪﻣﺖ
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻧﻪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻧﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺷﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﻭﻥﻣﻮﻗﻊ ﺍﺻﻼ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩﯾﺎﺍﺍ
ﻫﻤﻪ ﺗﺮﮐﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ . ﭘﺴﺮﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺻﻼﺣﺮﻑ نزد…

  240742

H.83 آقاااااا یه سوتی دادم اونورش نا پیدا البته یه سوتی نبود یه عالمه بود چندتاشو براتون میگم
چند روز پیش یه فامیلامون که باهاشون خیلی رودباسی داریم اومدن خونمون خانوادشونم مذهبین از دم در که رسیدن بعد روبوسی احوال پرسی نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدم یهو عموزاده بابام گفت /اکبر جان این کانال چنده
بابام/6star
عمو محمد با داد گفت /استغفرالله خانم جلو چشم بچهارو بگیر
من/عمو ماهواره چیز بدی نداره که
همون موقع تبلیغ پکیج جن* ی
من*_*
بابام×_×
عموزاده^_^
شبشم مامانم میگفت پاشده بودی به دختر این بنده خدا میگفتی قلیون داری قلیون اوردی تنباکو چه تمعی اووردی
فرداشم من بیدار شده بودم همه خواب بودن داشتم فیلم میدیدم جای صحنه دارش بودن چشای منم تاته باز○○داشتم نگاه میکردم دیدم صدای یه شکستن اومد برگشتم دیدم عمو محمد با دهن باز دارهtvیو نگاه میکنه
شبشم رفتیم خونه مامان بزرگم توالشون تو حیاطه من داشتم میپوکیدم دیدم چرا غش روشنه فکر کردم علی مثل همیشه یادش رفته رو تا ته یک دفعه باز کردم صادقو( پسر عمو محمد) سر توالت دیدم
تازه این چندتاشون بود
سوتی نمونده که من جلو اینا نداده باشم
من×_×
عمو*_*
صادق^_^
بابام=×__×=

  240725

رفته بودیم بیرون دیدم ساعت00:00
گفتم هرکی یه آرزو بکنه
مامان: تن سالم دل خوش
ماشین رو سکوت فرا گرفت کهههههه

  240715

‏‏یه‌ بارم بابام عصبانی شد داد زد از ارث محرومت میکنم ، بعد دوتایی این‌قدر خندیدیم که کدورت‌ ها رفع شد..