معلم یه سری برگه داد بهم گفت
صحیح کن گفتم باشد
شروع کردم صحیح کردن دقت کنین
تکلیف عید اونایی بود که کم گرفته بودن
چرا موجودات میتوانند حرکت کنند؟
زیرا میتوانند حرکت کنند
آیا می دانیدچشم مسلح چیست؟
خیر
بدن مادر در چه مواقعی نیاز به انرژی دارد؟ درهمه مواقع
ساعت چیست ؟ساعت ساعت است
ایرانیان را تعریف کنید؟350گلوله
چگونه میتوان سالم خورد؟بیش از 5 ثانیه
سیتیلاسم(سیتو پلاسم) چیست ؟بخشی از کله است
تبدیل انرژی را برای پرتاب توپ بنویسید؟
وقتی توپی را برداریم میپوکد
والا به قرعان با ای جوابات من پوکیدم
خاطرات خنده دار
ی بارم تصمیم گرفتم هروقت ساعت رند شد درس بخونم ساعت و ک نگا کردم فیکس11:00بود پشمام ریخت
یه مدت مد شده بود هرکی اسمش فاطمه بود دوستاش فاطیما صداش میزدن
ما هم واسه اینکه کم نیاریم دوستمونو کاظیما صدا میکردیم
به مامانم گفتم میخام دماغم رو عمل کنم...گفتم الان میگه دماغ به این نازی مگه چشه؟...ولی گفت:اره خیلی زشتته..منم به بابام گفتم عه بابا مامان میگه دماغت زشته عملش کن...بابام هم با یه قیافه ی حق به جانبی گفت:این چه حرفیه خانوم باید کلا تغییر دکوراسیون بده
رفتم بیمه بازار گفتم میخوان خودمو بیمه عمر کنم٬ گفتن چقدر پول داری؟ گفتم حدود دو هزار و هفتصد؛
یه کاغذ داد روش نوشت بیمه فقط خدا٬ گفت اینو بذار تو جیبت٬ ایشالا عمرت پر برکت باشه
داداش کوچیکه دوستمو ، بـردیم بهش آمپول بزنيم
پرستار گفت : عزيزم بخواب آمپولتو بزنم ...........
بچه گفت : عزيزم خوابم نمیاد !!! :-))))))
یبار هم رفتم شهرکتاب،1عدد-!- کتاب بخرم
رفتم تو صف حساب کنم
تا بیاد نوبتم شه،یه دختره پرید جلوم!
گفت:من سبد خریدمو گذاشته بودم جلو شما
من:مگه نونواییه؟!o_O
حالا یکی دوتا هم نبود!یک سبد پررر وسیله داشت
تهش عصبانی شدم گفتم:خانم بیا من این یه کتابمو حساب کنم بعد شما واستا
نه گذاشت نه برداشت گفت:مگه نونواییه تکی داشته باشه
:-|
ولی خدایی ازش خوشم اومد
نکته اخلاقی:در مواقعی که باید نون رو به تنور بچسبونید ییهو جو نگیردتون جفتک بپرونید:-|
ب
تعطیلات نوروزی رفته بودیم قشم می خواستم برم حمام عمومی هول هلی لباس و شامپو رو ورداشتم و دبرو که رفتیم دیدم وسط راه همه بم نگاه میکنن و میخندن منم با لبخند بهشون نگاه می کردم ولی وقتی رفتم تو حمام نزدیک بود منفجر بشم . نگو طول راه شامپو باز بود و تمام لباسای تمیز و کثیفم شامپویی شده بود
فقط تصور کن o_O
رفته بودیم بیرون دیدم ساعت00:00 گفتم هرکی یه آرزو بکنه مامان: تن سالم دل خوش ماشین رو سکوت فرا گرفت کهههههه
امروز رفتم کلاس ریاضی…
استاد به یه پسره گفت بره سوال پای تخته رو توضیح بده:|
پسره رفت پای تخته هی عددا رو نشون میداد و میخندید
و با دوستش حرف میزد و کلا دلقک بازی در می آورد:|
استاد ام بهش گفت:انقد نخند سوالو مثل آدم توضیح بده-_-
پسره ام گفت:خب من آدمم دیگه!میخوای مثل خر توضیح بدم؟:|
منم با صدای بلند گفتم:تو که خر هستی ولی یکم به خودت فشار بیار تا مثل آدم توضیح بدی ما بفهمیم:|~
پسره ام دهنش بسته شد و مثل انسان سوالو توضیح داد-_-
والا-_-
اعصاب واسه آدم نمیزارن:"|
اخرین باری که گریه کردم کی بود
اها.......
شب ساعت ۲ بیدار شدم از شدت دسشویی،
تو برگشت گشنم شد
یخچال چیزی نداشتیم بخورم
یه لیوان اب سرد خوردم
رفتم زیر پتو خوابم نمیبرد
گوشی رو چک کردم دیدم نت و شبکه پریده
تا صبح خوابم نبرد
صبحم رفتم کنکور دادم.(خراااااااب)
فک کردی گریه کردم نه بابا......
برگشتنی یه پست گذاشتم خفن تایید نشد
انوقت بود که گریه کردم
:/
یه دوستی می گفت:
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺘﺮﻭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﻋﺼﺒﯽ ﺑﻮﺩﻡ؛
ﯾﻬﻮ ﯾﻪﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪ؛
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺭﻭ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ﭘﺎ ﺷﺪﻡ ﺟﺎﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ . ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺷﻤﺰﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ؛ﮔﻔﺖ:
ﺍﻭﻩ؛ﺍﻭﻩ ﻓﺮﺩﯾﻦ ﺯﻧﺪﺳﺖ.
ﻣﻨﻢ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺷﻌﺒﻮﻥ ﺑﯽ ﻣﺦ ﻣﺮﺩﻩ؛ﺧﯿﻠﯽﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﺪﻣﺖ
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻧﻪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻧﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺷﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﻭﻥﻣﻮﻗﻊ ﺍﺻﻼ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩﯾﺎﺍﺍ
ﻫﻤﻪ ﺗﺮﮐﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ . ﭘﺴﺮﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺻﻼﺣﺮﻑ نزد…
H.83 آقاااااا یه سوتی دادم اونورش نا پیدا البته یه سوتی نبود یه عالمه بود چندتاشو براتون میگم
چند روز پیش یه فامیلامون که باهاشون خیلی رودباسی داریم اومدن خونمون خانوادشونم مذهبین از دم در که رسیدن بعد روبوسی احوال پرسی نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدم یهو عموزاده بابام گفت /اکبر جان این کانال چنده
بابام/6star
عمو محمد با داد گفت /استغفرالله خانم جلو چشم بچهارو بگیر
من/عمو ماهواره چیز بدی نداره که
همون موقع تبلیغ پکیج جن* ی
من*_*
بابام×_×
عموزاده^_^
شبشم مامانم میگفت پاشده بودی به دختر این بنده خدا میگفتی قلیون داری قلیون اوردی تنباکو چه تمعی اووردی
فرداشم من بیدار شده بودم همه خواب بودن داشتم فیلم میدیدم جای صحنه دارش بودن چشای منم تاته باز○○داشتم نگاه میکردم دیدم صدای یه شکستن اومد برگشتم دیدم عمو محمد با دهن باز دارهtvیو نگاه میکنه
شبشم رفتیم خونه مامان بزرگم توالشون تو حیاطه من داشتم میپوکیدم دیدم چرا غش روشنه فکر کردم علی مثل همیشه یادش رفته رو تا ته یک دفعه باز کردم صادقو( پسر عمو محمد) سر توالت دیدم
تازه این چندتاشون بود
سوتی نمونده که من جلو اینا نداده باشم
من×_×
عمو*_*
صادق^_^
بابام=×__×=
رفته بودیم بیرون دیدم ساعت00:00
گفتم هرکی یه آرزو بکنه
مامان: تن سالم دل خوش
ماشین رو سکوت فرا گرفت کهههههه
یه بارم بابام عصبانی شد داد زد از ارث محرومت میکنم ، بعد دوتایی اینقدر خندیدیم که کدورت ها رفع شد..
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531640320










