دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  240220

روزی که بفهمم اونایی که زبان عمومیو ۷بار افتادن چرا کپشناشونو توی اینستا به انگلیسی مینویسن عید منه :|

  240214

یه بار ، تو دوره دانشجویی 4 نفری سوار یه پیکان
شدیم ، دستگيره شیشه بالابر نداشت !! مى دونيد
که چی میگم ؟ به راننده به مسخره گفتم :
آقا شیشه هاش برقی ؟؟؟؟!!!!! ::-))))
( کل مسافراى ماشین ، زدن زیر خنده )
راننده هم با جدیت گفت : بله برقیه !!!
بعدشم یه دکمه زد شیشه سمت من اومد پایین ....!!
تو عمرم اينجورى ضايع نشده بودم ::-((((

  240187

یه روز بچه بودم داشتم ساندیس می خوردم یه دوست داشتم فقیر بود پول خوردن ساندیس هم نداشتن مامانم بهم گفت ساندیست رو بده بهش من برات بعدامی خرم من بدم ساندیس رو خالی کردم توش باد پر کردم دادم به دختره

  240180

جاداره تشکر کنیم از بچه های دانشگاه تهران که رفیق متخصص مغزمو که از هاروارد مدرک گرفته و برای فوق تخصص برگشته اینجا تا بتونه به ایران خدمت کنه و ازشون خواسته یه جایی برای تبادل اطلاعات علمی مشخص کنن،بردن کانال کراش یاب:|
غیر درسی ترین حرفی که ۶ماه پیش میزد تسلیت مرگ مریم میرزاخانی بود،امروز تو کاناله توییت کرده دختری که کتونی قرمز میپوشی با پالتوی یشمی،خیلی وقته عاشقتم لنتی:|

  240151

یادمه عروسی پسرداییم بود ( خیلی با هم شوخی داریم )
یه مشت کافور ریختم تو شام عروس و داماد :))
.
.
.
.
.
بدبختا از بیکاری تا صبح پلی استیشن بازی کردن :|

  240064

‏یه بارم با فامیل سرسفره بودیم پدرم گفت آدم خوبه هرچیو 1بار امتحان کنه، سریع سیگار در آوردم روشن کردم،گفت چه غلطی داری میکنی؟گفتم دارم امتحان میکنم. کف گیرو از تو برنج کشید بیرون، گفتم اون چیه؟ گفت تا حالا با کف گیر نزدمت میخوام امتحان کنم. هنوز جای سوراخای کف گیر رو صورتم هست

  240049

یه سری تاریخ داشتیم
قرار بود جلسه بعد ما بریم اردو کلا 4 نفر تو کلاس ما رفتیم اردو
بلند شدم گفتم خانوم قرار بود درس 16 رو بپرسین گفت جلسه بعد 16 رو میپرسم
من

  240025

پیک موتوری زنگ در خونه رو زد؛

میگم من پیتزا سفارش ندادم.

میگه واسه همسایه بغلیتونه رمز اینستاش یادش رفته گفت

قبل تحویل نشون شما بدم تا در جریان شام امشبشون باشید!!!

  240016

به دختره پیام دادم "منو همیشه عشقم صدا کن"
پیام داد شما؟
گفتم من همونم که امروز بهم شماره دادی.
گفت آقای محترم من مامور بیمه هستم شماره دادم برای کارای بیمتون، چه جوری حالیتون کنم واقعا؟
گفتم باشه عشقم حرص نخور واسه پوستت خوب نیست، زد بلاک کرد. دیونن بابا اینا

  239994

معلم اومده سر کلاس می گه امتحانه وقت شما هم ۳۰ دقیقه است
میگم چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگه من اینو تو ی ربع حل کردم
بعد امتحان میگم آقا سوال ۶ چند می شه
سه ساعت فکر کرد بعد گفت نمی دونم
نتیجه: به زر زهای معلم توجه نکنید

  239991

"خاطرات فرمانده شهید حاج محمدابراهیم همت"

ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻲ اوﻣﺪ ﺧونه ﻣﻦ ﺩﻳﮕه ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻢ...
ﺑﭽﻪ ﺭو ﻋﻮﺽ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ...
ﺷﻴﺮ ﺑﺮﺍﺵ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻴﻜﺮﺩ...
ﺳﻔﺮﻩ ﺭو ﻣﻲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ...
.ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﻱ ﻣﻦ ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺖ ﻟﺒﺎﺳا ﺭو ﻣﻲ ﺷﺴﺖ،ﭘﻬﻦ ﻣﻴﻜﺮﺩ،ﺧﺸﻚ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﻭﺟﻤﻊ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ...
اونقدر ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ‌ﺭﻳﺨﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ بهش ﻣﻲ‌ﮔﻔﺘﻢ
«ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻛﻢ ﻣیای ﺧﻮﻧﻪ، ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﺗﺎ ﻣﺤﺒﺖ‌ﻫﺎﻱ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻢ، ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﻣﺎﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ.»
ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩ ﻭ ﻣﻲ‌ﮔﻔﺖ «ﺗﻮ ﺑﻴﺶ‌ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺎ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻱ.»
ﻳه ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ «ﻣﻦ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻲ‌ﺷﻢ. ﻭﮔﺮﻧﻪ، ""ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﻲ‌ﺩﺍﺩﻡ ﺗﻤﻮﻡ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﭼﻪ‌ﻃﻮﺭ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻢ"".»

22/اسفند سالروز شهادت شهید محمدابراهیم همت

  239985

امروز معلمون یه خاطره گفت تو دوره ی پونزده شونزده سالگی سال شصت و هشت معلممون:یه بار با سه تا از رفیقامون رفتیم قاشق زنی یکی از بچه ها چادر سر کرد(مجبور شدم یه توضیحی بدم قاشق زنی اینطوریه که چادر سر می کنن اکثرا پسرا با قاشق به کاسه می زنن و از صاحبخانه پول و شکلاتو آجیل می گیرن همون هالووین خودمون) پاچه هاشو داد بالا بعد پاهاشم سفید بود مو نداشت بعد راه افتد تو خیابون عین دخترا یه قری هم به کمرش می داد و هی به معلمم و دو تا دوست دیگش هی با صدای هویجی می گفت بی حیا بی شعور بعد یهو گشت پلیس اومد معلممون با دو تا دوست دیگش بردن هی گفتن باور نمی کردن بردن کلانتری پدر و مادر اوردن کلانتری و بالاخره تعهد آزادشون کردن آقا بعد اینا زنگ زدن خونه ی اونا مامانش گفت حسن رو دزدیدن(اسم دوست معلممون) آقا چنتا مست با پیکان حسن رو بردن بعد که فهمیدن پسره ولش کردن فکر کنم شلوارشو کشیدن پایین چون به کسی نگفتحسن چند سال پیش مرده برای شادی روحش صلوات ببخشید طولانی شد

  239960

اقا مارا دیروز بردند پینبال بعد تو تیممون یکی موقع شروع بازی خوابید کف زمین و فوش میداد که تمیخوام بازی کنم داوراش هم هی میزذندش که بلند شه مام از کف زمین نمیتونستیم بلند شیم مرده بودیم از خنده




اقا تمام اینترنتی که مصرف میشه از خونه دوستمه ایشالاه باباش راضی باشه
BLACKJMS

  239953

یه مدت بود گورهانمون از حالت عالی خیلی نظامی تر شده بود (بهداری بود مثلا)
۲ تا از بجه نصف شبی زدن تو پادگاه سطل شنه یه گورهان دیگه رو دزدیدن برا خودمون
( عدم بوجه و خلاصه از ارتش برای ارتش):/
گفتیم : حالا میخوان چه جوری به فرمانمون بگن ماجرارو
صبحش دیدیم تو صبح گاه گورهان مون تشویق فرماندهی شدن(برا دزدیه ههههههه :))
نگو دستور فرماندمون بود.

  239925

دوست دخترم به من میگه چرا اصلا رمانتیک نیستی
میگم باید چی کار کنم
میگه ی شعر بگو
میگم تو صحرای بزرگ دل من
.
.
.
.
.
.
.
.
‌.
.
.
.
‌.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو تنها شتری