وقتی بچه بودم مادر گرامی به من پول داد گفت برو لوبیا عربی بخر.چشم بلبلی نخری هاا (چون شبیه هم دیگن) منم تو راه هی بر خودم تکرار میکردم وقتی رسیدم به مغازه دار با اعتما ب نفس گفتم لوبیا چشم عربی میخوام..
قیافه مغازه دار :-o
قیافه من :-$
خاطرات خنده دار
چند وقت پیش برا دختر خالم خواستگار امد و طبق معمول گودزیلامون هم اونجا بود.اخر شب وقتی خانواده خواسگاره خواستن برن گفتن:نون و پنیر اوردیم دخترتون رو بردیم،گودزیلا ماهم کم نذاشت گفت:نون و پنیر تو حلقتون دختر نمیدیم بهتون.
.
.
هیچی دیگه الان دو ماه شده خواستگارا با نون و پنیر نیومدن
یادش بخیر رفته بودیم عروسی.من چند تا هفت ترقه خریده بودم.یکی از هفت ترقه هارو روشن کردم انداختم بالا.از قضا شوهر خالم(بی اعصاب ترین فامیلمون)نزدیک ما بود و حواسشم نبود.هفت ترقه درست افتاد کنار پای شوهر خالم.جدا از بلایی که سرم آوردن واقعا خیلی حال داد.شوهرخالم بندری میرفت.بکوب لایکو.
به مامانم میگم:
اگه علیرضا رو تو ماشینمون با یه دختر ببینی چیکار میکنی؟
میگه:هیچی
میگم اگه منو ببینی چی؟
میگه:همونجا پیادت میکنم یکی میخوابونم در گوشت تا از این غلطا نکنی.
من 0_0
مامانم ^_^
-------------------------------------------------------------------------------------------
مامانه یعنی من دارم؟
کنکوردارم یکسره تو4جوک میچرخم.میدونی میخوام اونقدررررررررررررررکنکوربدم که سازمان سنجش بیادبگه آقابیاهردانشگاهی هررشته ای میخوای برو مافقط دیگه قیافه تورونبینیم.خخخخخخخخخخ واینگونه بودکه من به ارزوهام رسیدم @×@
هیچوقت این سوتی مامانمو یادم نمیره...
یه روز ظهر داشتیم از جایی برمیگشتیم خونه مامانم گف قبلش بریم تخم مرغ بگیریم
نزدیک مغازه که بودیم چن تا جوون داشتن سیگار میکشیدن
مامانم گف ببین تا پشت لبشون سبز میشه سیگار دستشون میگیرن(مامی من یه خانوم چادری مذهبی وبسیار متعصب والبته حاج خانوم هستن)
مامی داشت درمورد جوونای امروزی و سیگار و... حرف میزد که رسیدیم به مغازه
مامی منم اومد بگه یه کیلو تخم مرغ بدین گف یه کیلو سیگار بدین!!!
حالا اون مغازه داره هم حاج آقایی بود واسه خودش!
حالا مامی میخواست درستش کنه گف نه یکی میخواستم!نه اصن سیگار نمیخوام
من که کف مغازه ولو شده بودم از خنده اصن نمیتونستم حرف بزنم
مغازه داره هم مونده بود ماچی میخوایم از کجا اومدیم!بیچاره فک کرد سرکارش گذاشتیم!هیچی دیگه مامانم از آخر نتونست درستش کنه دست منو گرف از اونجا فرار کرد!
توراه هرچی بدوبیراه بود به من گف!یکی نی بگه خو خودت سوتی میدی من چیکارم این وسط
حالا رسیدیم خونه میگم:مامان حالا سیگارو میگرفتی من آتیش داشتم ها!!!
بابای من کاری به کولر نداره فقط صب ساعت 6 بلند میشه شبکه خبرو باز میکنه (با بالاترین ولوم)، اونروزا که امتحان ندارم منی که نیم ساعت نیست خوابیده مو از خواب میپرونه ... بعد میگه میخواستی بیدار نشی :(((((
آخه این انصافه ؟ من از شما یمپرسم این انصافه که صب ساعت 6 اخبار بذارن ؟؟؟؟ *_*
مامانم برام تعريف ميكرد وقتي بچه بودم (حدود ٣ سال) وقتي مامانم ميخوابيد يا از من فارغ ميشد منم لطف ميكردم همه ي لپه و لوبيا و عدس و همه رو قاطي ميكردم و به مامانم ميگفتم: بيا اش بخور :))))
.
.
.
.
.
كلا بچه ي مهربونيم و به فكر همه هم هستم!
امتحان ایین نامه که بودم یه نفر سواد نداشت بصورت شفاهی ازش سوال میکردن, علامت"کارگران مشغول کارند"رو بهش نشون دادن گفتن ینی چی? جواب داده: ورود با بیل ممنوع
دوباره علامت"جاده پیچ دارد" رو بهش نشون دادن,جواب داد: جاده مار دارد
!/ این علامت و بهش نشون دادن پرسیدن ینی چی؟
گفت: جیش کردن ممنوع حتی یه قطره O_O
یادمه سال ۳ دبیرستان بودم رشته نجاری زمستون بود حوا خیلی سرد بود رفتم تو کارگاه ۱ اتش درست کردم هنرستانمو اتش گرفت دیگه بهم اجازه تحصیل ندادن :|
سر جلسه امتحان یه آقا بغل دستم نشسته بود
منم داشتم براش توضیح میدادم چطوری تقلب کنه . اونم فقط داشت گوش میکرد
امتحان که شرو شد پاشد ورقه ها رو پخش کرد :|
یبارم توو دبیرستان به معلممون گفتم خانووم بچه ها آدامس میترکونن تمرکز ندارم :)
معلم رف مثلا جذبه بگیره برگشته بهشون میگه
بچه ها دوستتون میگه صدای ترکش آدامس میاد :|
مثلا رف از فعل ترکاندن بصورت مصدری استفاده کنه که ری.. :|
هنووزم که یادم میاد از خنده نمیتونم خودمو جم کنم =))
یه روز داشتم همینجوری تو محلمون قدم میزدم یهو دیدم یه پیرزنه داره یه چند تا پلاستیک باخودش حمل میکند! (ادبیاتو داشتین!!) این بچه مثبت درون منم دلش رحم اومد کف بیا بریم کمکش کنیم! آغو ماهم رفتیم و کمکش کردیم و خلاصه وسایلاشو تا خونش رسوندیم! این بنده خدا خواس از من تشکر کنه بهم گف پیر شی ننه! منم اون لحظه سلولهای خاکستری مغزم هنگید فک کردم داره بهم فوش(فهش-فحش...حالا هرچی!)میده...فوری بهش گفتم ایشالله شوما هم پیرترشی!! نمیدونم چرا این پیرزنه اولش چپ چپ نیگام کرد بعدش بهم گف خدا شفااات بده!!! تا الانم نمیدونم چرا اونکارو کرد؟!! خب منم دعااااش کردم خووو...چیه؟!!
(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)
یه بار منو پسر عمم تو توالت عمومی کنار هم بودیم یکی داشت تو صف خیلی با شخصیت می گفت باید تعداد توالت عمومی های پارک بیشتر کنن،منم بلند باد معده زدم پسر عمم بلند داد زد گفت تـــصــــویــــــب شد اومدیم بیرون دیدیم همه کف زمین دارن میخندن!!!
هواشدید گرم بود کلی ادم دور اب سردکن تو خیابون وایساده بودیم اب بخوریم
پسره با دوستاش اومده دید شلوغه میگه یه قولوپی کی آخره؟!!
مرده بودیم از خنده! خدایی اگه پسرا نبودن همه افسرده شده بودیم!!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535378639










