یه روز تاریخی :
امتحان آزمایشگاه قطعات الکتریکی2 داشتیم .
استاد بعد امتحان عملی سوال می پرسید. منم هیچی از درسش نمی فهمیدم بس که سر کلاس می خوابیدم.
خلاصه وقت تمام شد منم پا شدم که یواشکی برم
استاد صدام کرد و گفت : به تو که امیدی نیست پاشو دستگاه ها رو خاموش کن تا یه نمره ای بهت بدم .
منم شیک و مجلسی رفتم فیوز برق رو زدم .
استاد : موسیو این دستگاه ها هر کدوم قیمتش 50 -60 ملیونه اگه بسوزه چی ؟؟؟ ، اول باید ولتاژشو صفر کنی مهندس .
منم یه نگاه به دستگاه ها کردم
و دیدم ولتاژ رو صفره
گفتم : استاد ولتاژش که صفره
استاد : الان که فیوز رو زدی صفر شده خداااااااااااااااا
ینی تا حالا این جوری قانع نشده بودم
خاطرات خنده دار
داشتم ماشین از پارکینگ خونمون در میاوردم دو طرف کوچه ماشین کیپ به کیپ ماشین پارک بود نمیشد با یه فرمون ماشین از خونه برد بیرون مجبور شدم دو دور فرمون بدم
همون لحظه یه سمندی امد باید صبر می کرد
فرمون اول که دادم طرف با یه حالتی پیاده شد امد در ماشین باز کرد گفت:خانم کار شما نیست ما هم تو ماشین تخمه نداریم!!!!!!
ههههه 5بار جلو عقب کرد نتونست ماشین در بیاره اخرشم خودم ماشین در اورم
قیافه من موقع پیاده شدن :((((((((
قیافه اقاهه موقع سوار شدن ماشین من :)))))
قیافه من بعد شکست اقاهه :(((((((
اقاهه رفته افق بنده خدا اخ اخ اخ
عاغا یه روز حال نداشتم برام باشگاه اصن حال دویدن اینا ندشتم خونه موندم یه دفعه استاد مون زنگ زده می گه :چرا نمیای باشگاه ؟
منم با صدایی خسته گفتم استاد حالم بده مریض شدم نمیتونم از سرجام پاشم
اونم گفت: باشه
منم از خدا خواسته تلفن قطع کردم پشت سرش دوستم زنگ زده می گه: میای بریم استخر ؟
منم با این که حال نداشتم ولی قبول کردم خلاصه ما که رفتیم استخر
.
.
.
نگو بچه های باشگاه واسه یه اردو تفریحی اومده بودند اونجا استاد که منو دید 3 جلسه منو محروم کرد
واقعا این شانس من دارم :|
دیشب خواب دیدم بابام با کاپشن وسط سونا نشسته
از یکی پرسیدم جریان چیه?!!
گفت این عذاب روزهایه که بابات کولر رو وسط چله
تابستون خاموش میکرد !!!
عاقا كلاس شبكه داشتيم، كلاس روبرويي هم برنامه نويسي داشت استادش هم استاد برنامه نويسي خودمون بود...
در دوتا كلاس روبروي هم باز ميشد. يكي از پسرا حوصلش سر رفته بود گفت من برم در كلاس روبرويي رو باز كنم.
رفت جلوي در كلاس در رو باز كرده برگشته به استاد ميگه: استاد ما حوصلمون سر رفته اگه ميشه در كلاس رو باز بذاريد كه ما تو كلاس بتونيم حد اقل درس شما رو گوش كنيم. بعد اومد تو كلاس و خيلي ريلكس نشست...
ساعت بعد كه برنامه نويسي داشتيم دوباره كلاس روبرويي كلاس شبكه بود. اين سوژه كلاس ما هم رفت در كلاس شبكه رو باز كرد و همون حرفا رو تحويل استاد شبكه داد و اومد نشست سر جاش...
جالب اينجا بود كه هر وقت استاد شبكه درس جديدي رو براي كلاسش شروع ميكرد اين از تو كلاس برنامه نويسي جواب سوال هاي درسي كلاس شبكه رو ميداد!!!!!!!
هر وقت هم استاد خودمون درس جديد ميداد دادش ميرفت هوا كه استاد ما ساعت قبل اينا رو گوش كرديم تكراريه.
به اعتماد به نفسش چندتا لايك ميدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اونروز امتحان فیزیکمونو دادیم (نهایی) داشتیم با دوستم جوابارو بررسی میکردیم رسیدیم سوال آخر گفته بود دوره چند ثانیه س ،،، اقا هی این دوستم میگه 0.02 اوردم میگم نخیر اشتباهه یک پنجاهم میاد (1/50) یه یه دیقه ای بحث داشتیم اونیکی دوستمم اومد میگه آره منم یک پنجاهم آوردم ... هی از اون 0.02 اصرار از ما انکار که نخیر اشتباهه ، اونم میگف مال شما اشتباهه....
بعد کاشف مغزم به عمل اومد که یک پنجاهم همون 0.02 هست دیگه .... اونموقه بود که دیگه بحث نکردیم :دی
بعله با همچین مغز هایی طرفین شما ....
سلام به همگی!!!!!!!!!
مامان من مدیریت میخوند تو دانشگاه،بعد یه درس حسابداری دارن(همون بستانکار و بدهکار!!!)
من اومدم مثلا عین یه دختر خوب کتاب مامانمو براش بلند بلند بخونم!!!
شونصد و هفت بار به بستانکار گفتم پستاندار،بستاندار،پستانکار!!!!!!!!!!
خو لامصبا چرا تو کتاب حسابداری اصفهونی می نویسن؟؟؟؟؟؟
روز عقدم بود تازه از ارایشگاه اومده بودم,مادر بزرگم پیشم نشسته بود و چپ چپ نگام میکرد,
رفت دو مین دیگه برگشت و یواشکی صدام کرد:زهرا زهرا?
برگشتم دیدم یه شونه کوچیک که واسه خودشه اورده طوری دستش گرفته که بقیه نبینند گفت:
بگیر این شونه رو برو باهاش موهاتو شونه کن,خیلی شلخته است ,
گفتم: ننههههه!!!!
_ :ها
_:سه ساعت ارایشگر تلاش کرده تا موهامو این مدلی کنه,!!
_:ااووو پس مودلشه!!
******** سه تا !!! علامت اختصاصی abas mostaghim*******
دخـتـره تـو فـیـسـبـوک بـهـم پـی ام داده :
آقـا عـبـاس پـست آخـرتـون خيلـی بـاحـال بـود دسـتـتون درد نـکـنـه کـلـی خـنـدیـدم !!!
گـفـتـم : خـواهـش مـی کنـم,هـمـیـشـه بـخـندیـد...
گفـت: بـبـقـشـیـد لایـک نـکـردمـا,نـمـی تـونـم شـمـا رو لایـک کـنـم چـون تـو پـروفـایـلـم هـمـه فـامـیـلـن..!!!
گـفـتـم: بـعـلـه درک مـی کـنم خـیـلی هـا ایـنـو گـفـتـن اشکـال نـداره راحـت بـاشـیـد ...
((بـعـد یـادم افـتـاد پـسـت آخـرم حرف بـی ادبـی نـداشـت ))
گـفـتـم : راسـتـی پـسـت آخـرم کـه اصـن بـی ادبـی نـبـود ایـنـو چـرا لایـک نـکردی ???
گـفـت : اصـن مـشـکـل مـن پـسـتـاتـون نـیـس,مـشـکـل ایـنـه شـمـا خـودتـون عـادم درسـت حـسـابـی نـیـسـتیـد اگـه فـامـیـل بـفـهـمـن با هـمـچـیـن آدم بـیـشـعـوری فـرنـدم از کـانـون گـرم خـانـواده طـرد مـیـشـم !!! ^_^
حـرفـامـون که تـمـوم شـد خـون دمـاغ شـدم ,فـکر کـنـم ضـربـه مـغـزی شـدم :(
مـن ضـایـع مـیـشـم تو بـخـندی ^_^
عـباس شـکسـته نـفـس :p
یه بار حالم بد شد. یهو بیهوش شدم وسط خونه . زنگ زدن اورژانس بردنم بیمارستان. چون شلوارک پام بود مامان با عجله یه شلوار برام برداشت.
بعد 1-2 ساعت حالم که جا اومد مرخص شدم. اومدم شلوار رو بپوشم دیدم مامان از بس هول بوده شلوار بابامو برام آورده.
هیچی دیگه پوشیدن شلوار کردی (اونم واسه یه دختر) و قدم زدن تو بیمارستان و خیابون هم عالمی داره که نپرس.
جمعه رفته بودیم بیرون با خانواده بعد ک برگشتیم خالم از ماشین پیاده شد داشت میرفت که یادش اومد بالشو تو ماشین جا گذاشته یهو داد زد:
ماااااشینمممم تو بالشتون جا موندههههه
قیافه من اون لحظه ^ _ ^
مامانم که ترکیده بود از خنده D:
از سر جلسه یه امتحان تمام محاسباتی که هر سوالش یه صفحه جواب داشت و باید محاسبه میکردیم اومدم...
به رفیقم میگم چطور بود امتحان؟
میگه مغزم درد میکنه!!!
میگم چرا؟؟ o_o
میگه یادم رفته بود ماشین حساب بیارم!!
آبجیم که مهندسه!تعریف میکرد با معاون اداره کل نشسته بودن یهو صدا ملچ ملوچ میاد آقاهه گوشیشو درمیاره میگه بذارین اول بچه مو غذا بدم بعد به ادامه جلسه برسیم!pouرو میگفته ها....
خداااااااا.مامانم اینجور نگران گشنگی من نبوده و نیست.....خخخخخخخخ
لایک:مامان منم همینطور
گودزیلا ازت طرفداری کنه صلواااااااااااات
تواتاق بودیم میخاسم برم مهمونی...عطرموبرداشتم زدم
ازاون جایی ک آبجیم به ادکلن حساسیت داره باعصبانیت گفت:کم این"پیف پاف"روبه خودت بزن ....
بچه آبجیم (4سالشه)بالج گفت:خاله جونه من، مگه پشه هستش مگه سوسک ومگس هستش ک به خودش پیف پاف بزنه این اسمش عطرهستش.....
هااااااااااااااااای عجیب احساس خرذوق شدن بهم دست داد......
دیروز رفته بودیم پارک جزیره تو اهواز (محوطه کیانپارس-ساحلی) نشسته بودیم غذا بخوریم بعد داشتم با دوستم صحبت میکردم یهو بهش گفتم اصن بیخیال یهو کسایی که نزدیک من نشسته بودن یه گودزیلا داشتن 5 ساله بعد از اینکه من گفتم اصن بیخیال اون در اومد گفت دیگه گذشت از درد و دل .منو تو هر دومون شدیم دیگه هر دو ول .....و اینگونه بود که من به جمع افقیان پیوستم(باید خدمتتون عارض شوم سال 81 به دنیا اومدم ولی گودزیلا ن.ی.س.ت.م)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535376358










