دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  157970

یه روز تاریخی :
امتحان آزمایشگاه قطعات الکتریکی2 داشتیم .
استاد بعد امتحان عملی سوال می پرسید. منم هیچی از درسش نمی فهمیدم بس که سر کلاس می خوابیدم.
خلاصه وقت تمام شد منم پا شدم که یواشکی برم
استاد صدام کرد و گفت : به تو که امیدی نیست پاشو دستگاه ها رو خاموش کن تا یه نمره ای بهت بدم .
منم شیک و مجلسی رفتم فیوز برق رو زدم .
استاد : موسیو این دستگاه ها هر کدوم قیمتش 50 -60 ملیونه اگه بسوزه چی ؟؟؟ ، اول باید ولتاژشو صفر کنی مهندس .
منم یه نگاه به دستگاه ها کردم
و دیدم ولتاژ رو صفره
گفتم : استاد ولتاژش که صفره
استاد : الان که فیوز رو زدی صفر شده خداااااااااااااااا
ینی تا حالا این جوری قانع نشده بودم

  157964

داشتم ماشین از پارکینگ خونمون در میاوردم دو طرف کوچه ماشین کیپ به کیپ ماشین پارک بود نمیشد با یه فرمون ماشین از خونه برد بیرون مجبور شدم دو دور فرمون بدم
همون لحظه یه سمندی امد باید صبر می کرد
فرمون اول که دادم طرف با یه حالتی پیاده شد امد در ماشین باز کرد گفت:خانم کار شما نیست ما هم تو ماشین تخمه نداریم!!!!!!
ههههه 5بار جلو عقب کرد نتونست ماشین در بیاره اخرشم خودم ماشین در اورم
قیافه من موقع پیاده شدن :((((((((
قیافه اقاهه موقع سوار شدن ماشین من :)))))
قیافه من بعد شکست اقاهه :(((((((
اقاهه رفته افق بنده خدا اخ اخ اخ

  157939

عاغا یه روز حال نداشتم برام باشگاه اصن حال دویدن اینا ندشتم خونه موندم یه دفعه استاد مون زنگ زده می گه :چرا نمیای باشگاه ؟
منم با صدایی خسته گفتم استاد حالم بده مریض شدم نمیتونم از سرجام پاشم
اونم گفت: باشه
منم از خدا خواسته تلفن قطع کردم پشت سرش دوستم زنگ زده می گه: میای بریم استخر ؟
منم با این که حال نداشتم ولی قبول کردم خلاصه ما که رفتیم استخر
.
.
.

نگو بچه های باشگاه واسه یه اردو تفریحی اومده بودند اونجا استاد که منو دید 3 جلسه منو محروم کرد
واقعا این شانس من دارم :|

  157924

دیشب خواب دیدم بابام با کاپشن وسط سونا نشسته
از یکی پرسیدم جریان چیه?!!

گفت این عذاب روزهایه که بابات کولر رو وسط چله
تابستون خاموش میکرد !!!

  157917

عاقا كلاس شبكه داشتيم، كلاس روبرويي هم برنامه نويسي داشت استادش هم استاد برنامه نويسي خودمون بود...
در دوتا كلاس روبروي هم باز ميشد. يكي از پسرا حوصلش سر رفته بود گفت من برم در كلاس روبرويي رو باز كنم.
رفت جلوي در كلاس در رو باز كرده برگشته به استاد ميگه: استاد ما حوصلمون سر رفته اگه ميشه در كلاس رو باز بذاريد كه ما تو كلاس بتونيم حد اقل درس شما رو گوش كنيم. بعد اومد تو كلاس و خيلي ريلكس نشست...
ساعت بعد كه برنامه نويسي داشتيم دوباره كلاس روبرويي كلاس شبكه بود. اين سوژه كلاس ما هم رفت در كلاس شبكه رو باز كرد و همون حرفا رو تحويل استاد شبكه داد و اومد نشست سر جاش...
جالب اينجا بود كه هر وقت استاد شبكه درس جديدي رو براي كلاسش شروع ميكرد اين از تو كلاس برنامه نويسي جواب سوال هاي درسي كلاس شبكه رو ميداد!!!!!!!
هر وقت هم استاد خودمون درس جديد ميداد دادش ميرفت هوا كه استاد ما ساعت قبل اينا رو گوش كرديم تكراريه.
به اعتماد به نفسش چندتا لايك ميدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  157914

اونروز امتحان فیزیکمونو دادیم (نهایی) داشتیم با دوستم جوابارو بررسی میکردیم رسیدیم سوال آخر گفته بود دوره چند ثانیه س ،،، اقا هی این دوستم میگه 0.02 اوردم میگم نخیر اشتباهه یک پنجاهم میاد (1/50) یه یه دیقه ای بحث داشتیم اونیکی دوستمم اومد میگه آره منم یک پنجاهم آوردم ... هی از اون 0.02 اصرار از ما انکار که نخیر اشتباهه ، اونم میگف مال شما اشتباهه....

بعد کاشف مغزم به عمل اومد که یک پنجاهم همون 0.02 هست دیگه .... اونموقه بود که دیگه بحث نکردیم :دی

بعله با همچین مغز هایی طرفین شما ....

  157884

سلام به همگی!!!!!!!!!
مامان من مدیریت میخوند تو دانشگاه،بعد یه درس حسابداری دارن(همون بستانکار و بدهکار!!!)
من اومدم مثلا عین یه دختر خوب کتاب مامانمو براش بلند بلند بخونم!!!
شونصد و هفت بار به بستانکار گفتم پستاندار،بستاندار،پستانکار!!!!!!!!!!
خو لامصبا چرا تو کتاب حسابداری اصفهونی می نویسن؟؟؟؟؟؟

  157882

روز عقدم بود تازه از ارایشگاه اومده بودم,مادر بزرگم پیشم نشسته بود و چپ چپ نگام میکرد,
رفت دو مین دیگه برگشت و یواشکی صدام کرد:زهرا زهرا?
برگشتم دیدم یه شونه کوچیک که واسه خودشه اورده طوری دستش گرفته که بقیه نبینند گفت:
بگیر این شونه رو برو باهاش موهاتو شونه کن,خیلی شلخته است ,
گفتم: ننههههه!!!!
_ :ها
_:سه ساعت ارایشگر تلاش کرده تا موهامو این مدلی کنه,!!
_:ااووو پس مودلشه!!

  157876

******** سه تا !!! علامت اختصاصی abas mostaghim*******

دخـتـره تـو فـیـسـبـوک بـهـم پـی ام داده :
آقـا عـبـاس پـست آخـرتـون خيلـی بـاحـال بـود دسـتـتون درد نـکـنـه کـلـی خـنـدیـدم !!!
گـفـتـم : خـواهـش مـی کنـم,هـمـیـشـه بـخـندیـد...
گفـت: بـبـقـشـیـد لایـک نـکـردمـا,نـمـی تـونـم شـمـا رو لایـک کـنـم چـون تـو پـروفـایـلـم هـمـه فـامـیـلـن..!!!
گـفـتـم: بـعـلـه درک مـی کـنم خـیـلی هـا ایـنـو گـفـتـن اشکـال نـداره راحـت بـاشـیـد ...
((بـعـد یـادم افـتـاد پـسـت آخـرم حرف بـی ادبـی نـداشـت ))
گـفـتـم : راسـتـی پـسـت آخـرم کـه اصـن بـی ادبـی نـبـود ایـنـو چـرا لایـک نـکردی ???
گـفـت : اصـن مـشـکـل مـن پـسـتـاتـون نـیـس,مـشـکـل ایـنـه شـمـا خـودتـون عـادم درسـت حـسـابـی نـیـسـتیـد اگـه فـامـیـل بـفـهـمـن با هـمـچـیـن آدم بـیـشـعـوری فـرنـدم از کـانـون گـرم خـانـواده طـرد مـیـشـم !!! ^_^
حـرفـامـون که تـمـوم شـد خـون دمـاغ شـدم ,فـکر کـنـم ضـربـه مـغـزی شـدم :(
مـن ضـایـع مـیـشـم تو بـخـندی ^_^
عـباس شـکسـته نـفـس :p

  157867

یه بار حالم بد شد. یهو بیهوش شدم وسط خونه . زنگ زدن اورژانس بردنم بیمارستان. چون شلوارک پام بود مامان با عجله یه شلوار برام برداشت.
بعد 1-2 ساعت حالم که جا اومد مرخص شدم. اومدم شلوار رو بپوشم دیدم مامان از بس هول بوده شلوار بابامو برام آورده.
هیچی دیگه پوشیدن شلوار کردی (اونم واسه یه دختر) و قدم زدن تو بیمارستان و خیابون هم عالمی داره که نپرس.

  157834

جمعه رفته بودیم بیرون با خانواده بعد ک برگشتیم خالم از ماشین پیاده شد داشت میرفت که یادش اومد بالشو تو ماشین جا گذاشته یهو داد زد:
ماااااشینمممم تو بالشتون جا موندههههه
قیافه من اون لحظه ^ _ ^
مامانم که ترکیده بود از خنده D:

  157824

از سر جلسه یه امتحان تمام محاسباتی که هر سوالش یه صفحه جواب داشت و باید محاسبه میکردیم اومدم...
به رفیقم میگم چطور بود امتحان؟
میگه مغزم درد میکنه!!!
میگم چرا؟؟ o_o
میگه یادم رفته بود ماشین حساب بیارم!!

  157805

آبجیم که مهندسه!تعریف میکرد با معاون اداره کل نشسته بودن یهو صدا ملچ ملوچ میاد آقاهه گوشیشو درمیاره میگه بذارین اول بچه مو غذا بدم بعد به ادامه جلسه برسیم!pouرو میگفته ها....
خداااااااا.مامانم اینجور نگران گشنگی من نبوده و نیست.....خخخخخخخخ
لایک:مامان منم همینطور

  157800

گودزیلا ازت طرفداری کنه صلواااااااااااات
تواتاق بودیم میخاسم برم مهمونی...عطرموبرداشتم زدم
ازاون جایی ک آبجیم به ادکلن حساسیت داره باعصبانیت گفت:کم این"پیف پاف"روبه خودت بزن ....
بچه آبجیم (4سالشه)بالج گفت:خاله جونه من، مگه پشه هستش مگه سوسک ومگس هستش ک به خودش پیف پاف بزنه این اسمش عطرهستش.....
هااااااااااااااااای عجیب احساس خرذوق شدن بهم دست داد......

  157778

دیروز رفته بودیم پارک جزیره تو اهواز (محوطه کیانپارس-ساحلی) نشسته بودیم غذا بخوریم بعد داشتم با دوستم صحبت میکردم یهو بهش گفتم اصن بیخیال یهو کسایی که نزدیک من نشسته بودن یه گودزیلا داشتن 5 ساله بعد از اینکه من گفتم اصن بیخیال اون در اومد گفت دیگه گذشت از درد و دل .منو تو هر دومون شدیم دیگه هر دو ول .....و اینگونه بود که من به جمع افقیان پیوستم(باید خدمتتون عارض شوم سال 81 به دنیا اومدم ولی گودزیلا ن.ی.س.ت.م)