تاریخ انتشار : تير 1393
یادش بخیر رفته بودیم عروسی.من چند تا هفت ترقه خریده بودم.یکی از هفت ترقه هارو روشن کردم انداختم بالا.از قضا شوهر خالم(بی اعصاب ترین فامیلمون)نزدیک ما بود و حواسشم نبود.هفت ترقه درست افتاد کنار پای شوهر خالم.جدا از بلایی که سرم آوردن واقعا خیلی حال داد.شوهرخالم بندری میرفت.بکوب لایکو.











.gif)
.gif)