اون اوایل که عضو 4جک شدم ومامانم از دستم راحت شده بود هرکس میومد خونه میگفت کسری جان کجاس که خونه اینقدر آرامش داره مامانه منم با افتخار میگفت تازگیا عضو 4جک شده واسه همینه,درضمن فک کنم آدمم بشه...اما الان که بام کاری داره و من دیر انجام میدم و از پشت مانیتور تکون نمیخورم, ی حرفای قشنگی به عمه ی مدیر 4جک میزنه که فعلا از ترسم که از 4جک حذفم نکنن از گفتنشون معذورم...
عسلن شاید به علت نقض قوانین همین پستمم رو نزارن. ولی تقصیر من نیس که, تقصیر خود مدیره که این سایتو راه اندازی کرده کرده..
خاطرات خنده دار
موقعه بازی ایران بوسنی پسر خالم ازم پرسید : ایران الان چندم جدوله ؟
می گم سوم .
تعجب کرده می گه : واقعا ؟؟ از چند تا تیم سومه ؟
می گم : از 4 تا تیم کجاش تعجب داره
بعد یکم فکر می کنه میگه : پس بقیه ی تیما تو جام جهانی نیستن ؟؟؟؟
من O_O
جام جهانی O_O
گروه بندی فیفا O_O
یه روز رفته بوده فلاپی کامپیوتر بخرم (اون موقعا که فلاپی بود)
رفتم تو مغازه گفتم: آقا دیکس کامپیوتر داری
یه دفعه فهمیدم چه سوتی دادم
اومدم بیرون از مغازه تازه صدای انفجار از داخل مغازه اومد بیرون
انشاالله که اتفاقی براشون نیفتاده
.
مدیونین یه وقت فکر کنید دانشجوی سال آخر مهندسی کامپیوتر بودما. اونم چی تو دانشگاه سراسری
دیروز رفته بودیم خونه داییم پسردایی بزرگم دانشگا بود(سعید)داداشش هم که 5سالشه خونه بود(امیر)سعید اومد دید امیر داره با لپ تاپش بازی میکنه گفت امیرآقا بد نبود اجازه میگرفتیاااا... امیر سرشو بالا آورد سرتاپای سعیدو یه نگاهی کرد سرشو به نشانه افسوس تکون داد بعدباز بازی کرد... سعید:مگه باتو نیستم؟میگم چرا اجازه نگرفتی؟واسه من سرتو تکون میدی؟اصن پسوردشو از کجا آوردی؟
امیر گوزیلا یه نگاه عاقل اندرصفیحانه بش کرد بعد بااخم گفت ببینم سعید داری به آرمینه خیانت میکنی؟آرمینه دوست دختر سعیده
سعید:این چه حرفیه بچه؟برو عروسک بازیتو بکن.
امیر:ببین من غیرت دارما به زن دادشم خیانت کنی هرچی دیدی از چش خودت دیدی...زنگ زدم بهت اشغال بودی با کی حرف میزدی؟فقط بلدی تاریخ تولدشو بذارید رو لپ تاپت؟؟؟
سعید :|
امیر -__-
من o_0
سلام یه روز مامانم داشت مرغ پاک میکرد بهش میگم چرا اینقدر این مرغه چربی داره میگه مرغای ماده اینجورین
مرغ نر:((((((
من:(((((
مامانم:)))))
درضمن من پست اولیم حمایت کنید
یه آقای جعفری هست که قرار بود منو یه جا معرفی کنه (مدیونید اگه فک کنی پارتی من بوده) ولی قبل از اینکه برم برای مصاحبه خیلی دلشوره داشتم مامانم اومد آرومم کنه بهم گفت: پسرم بعد از آقای جعفری امیدت به خدا باشه
اصلاً من تا عمق وجودم فرو ریختم
K : E @@@@@
دیشب داشتیم فیلم نگاه میکردیم یه سوسکی اومد زیر پام ، وی ی ی ی سوسککک سوسکککک
الهام : 0_o کامران از سوسک میترسی ؟
نه باو ، نالوتی ناغافل اومد گفتم شاید عقربه :)))
الهام : خخخخ ولی ترسیدیا ^_^
بابام : آره باو ترسید 0_o
من : نه باو ، بترسید از روز رستاخیز الهام و بابام : ^_^ ^_^ باشد ما هم باور کردیم
شب خوابیده بودم تو خواب یه لحظه احساس کردم یه چیز کف دستمه ، تو خواب و بیداری نگا بش کردم ، 0_o سووووسک ، سووووسک ، ناموسن منو نخول ، لامصب هر چی دستمو تکون میدادم ول نمیکرد ، ول کن نالوتی من بد مزم منو نخول ، اودااااا دستمو بلند کردم با تمام قدرت زدم زمین بکشمش خورد تو صورت داداشم کنارم خواب بود
داداشم : 0_0 مامان ن ن ن سقف خراب شد رو سرمون
پا شدم لامپو روشن کنم پام تو پتو گیر کرد با کله رفتم تو کمد
چشمامو باز کردم دیدم همشون بالا سرمن
مامانم : کامران مامان خوبی
من : مامانی یه سوسکی تو اتاق مخواس منو ببلعه !!!
الهام و بابام : ^_^ ^_^ ، کامران سوسک نبود که پلاستیک مشکی بود ما کف دستت چسب زدیم خواستیم ببینیم میترسی یا نه ولی ترسیدیا
حامد این تانکر اسید کووو من بریزم رو خودم ؟؟
اقا ما یه تلویزیون کوچیک داشتیم بعد که بابام میومد تخمه میخرید برقم خاموش میکرد ما حس میکردیم تو سینماییم چندبارم بیلیط گرفتیم خخخخخخخ
وسط والیبال گودزیلامون صدام کرده، میگه ارتفاع این تور مگه چقدره که اینا انقدر می پرن؟!
گفتم:2:43. تو هم ساکت دارم والیبال می بینم.
برگشته میگه :از زمین یا از سقف؟!
نه من به این بابغه چی بگم عاخه؟!
♥♡**اگه ما دهه هشتادی ها نبودیم ......**♡♥علامت اختصاصیParniyan^_^
بلاخره ارسال جک باز شد .O_o
خب براتون بگم که تو این مدت اینقد تو فامیل سوتی و جک داشتیم که نگو>_<
اولین سوتی مربوط به مامانم میشه که رفته بود کتابخونه دانشگاهشون.بعد با کتابداره رفته بودن تو یه سایت .مامانم به کتابداره گفته سرعت اینترنت اینجاخیلی خوبه .کتابداره هم پرسیده اینترنت تون چیه ؟ مبین نته؟؟ مامان من هم گفته نههههههههه اینترنت ما فای وایه!!!
کتابداره :(
وای فای@_@
مامانم ^_^
منو بابام بعد از شنیدن این حرف از مامانم :)=)))))))
وایمکس ایرانسل*_*
یکی ا رفیقامو بعد از 4سال میبینم باهم قرارمیزاریم یه رستوران؛وقتی رسیدم اومده بود سریه میز نشسته بود گف یه سورپرایز برات دارم؛تااومدم ازش بپرسم یه دختراومد تو رستوران؛گفتم:اوووووف احسان اونجارو نیگا!!عجب دافیه...جون...هیکلو نیگا...زوم کن ببین کجامیشینه برم مخشوبزنم!خب تومیمردی یکی ا این جیگرا رو ب عنوان سورپرایز برامن میاوردی؟دیدم احسان داره سرخ میشه از اونورهم هی داف جیگره بمون نزدیک میشد تا ای ک اسی ازجاش بلن شد گف:اتفاقا سورپرایزم ایشونه...نامزدم سارا!!!هیچی دیگه منم توافق محوشدم..
آقایه بار با پسر عمه م که دومادمونم هست رفته بودیم اصفهان و با هم رفتیم یه مغازه پرده فروشی که صاحابش بادومادمون اشنا بود خلاصه اقاداماد گفت من میرم بیرون و میام،منم داشتم به پارچه ها نیگاه میکردم که فروشنده با لهجه اصهونی پرسید:شوما چی چی عباس آقا میشید؟منم در حالی که پشتم به فروشنده بود و میخواستم بگم هم پسر داییشم هم برادر زنش با اعتماد به نفس مثال زدنی گفتم: هم برادر زنشم هم برادر خانمش،خلاصه سریع متوجه سوتیم شدم و تا برگشتم که اصلاحش کنم دیدم ای دل غافل... (تیکه رو داشتی:ای دل غافل...)فروشنده نصفه پارچه ها رو گاز زده...
متاسفانه در ان لحظه افق می یافت نشدندی...
ی دخترعمو 5 ساله داریم عروسک خریده براش شناسنامه درست کرده تو قسمت اسم مادرم نام خودشو نوشته بش میگم
ب امید خدا بابا ک دیگه نداره نه؟! با تحقیر زل زده تو چشام میگه مطمینی دانشجویی؟ بی بابا؟ پس من این توله سگو از کجا اوردم! بهزیستی :/ حنا دختری در مزرعه :/!....
قمار زندگی را به کسی باختم که تک دل را با خشت برید جریمه اش یک عمر حسرت شد باخت زیبایی بود یاد گرفتم به دل , دل نبندم ...
یه شب رفیقم تنها بود گفت بیا شب باهم باشیم آقا ما رفتیم شب موقع خواب پنکه رو روشن کردیم یه سوسک اومد رفت لای پنکه رنده شد!
مارو میگی تا ساعت 2 نصف شب داشتیم میخندیدیم تازه رفیقم میگه شب تو خوابم داشتی میخندیدی!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535386542










